۱۲ پاسخ

تو روستا بودیم تقریبا ۱ ماه بود اونجا بودیمو رابطه نداشتیم
بعد شوهرم از صحرا اومد تو راه رو بود بهم گف من میخام منم دادم خلاصه نرفته پاشید
سریع کار رو جمع کردیم 🤣

تو خونه پدر مادرم از شانس ما در اتاق هم خراب بود من داداشم کوچولو هست خیلی به من وابسته هسهعیی شوهرم که میخواست نزدیک بشه برادر در را باز میکرد میگفت آبجی ایی گجلر😂😂باز میرفت پنج دقیقه دیگه میومد😂😂

خونههه خودمون بودیم قبل بازسازی مادرشوهرم یک هفته خونمون بود ماهم آتیشمون تند😐😂 ما تو حال خوابیده بودیم مادرشوهرم تو اتاق یعنی هرشبی که مادرشوهرم خونمون بود ما رابطه داشتیم آخر سر گفت میخواین شما تو اتاق بخوابین من تو حال بخوابم😂😂😂😂
و اینم بگم ی بارممم خونه مامان باباممم
با استرس فراوان رابطه داشتیم
همون رابطه و استرس فراوان باعث شد من باردار بشم ولی از شانس بدم بچم نموند برام🫠

مادر شوهرم خونه تکونی داشت اخر شب شوهرم اومد دنبالم ک منو ببره اونجا شبو بمونم تا صب اول وقت شروع کنیم ب تمیز کاری. رسیدیم تو پارکینگ نزاشت برم بالا همونجا کارمو ساخت🫣منم از استرس اینکه کسی نیاد ی وقت نفهمیدم کی شروع شد کی تموم

ما رابطه نداشتیم ولی خونه مادرشوهرم بودیم داشتیم با همسرم درباره رابطه شب قبلمون صحبت می‌کردیم 😅 کلییی با هم حرف‌های عاشقانه و کارایی که کردیم حرف میزدیم تو بغل هم.... یهو همسرم از جاش پا شد خیلی سریع، رفت در کمد و باز کرد دیدیم برادر شوهرم که ۱۶ سالش بود تو کمد نشسته داره حرفای مارو گوش میده. همسرمم کلی دعواش کرد که اومد فضولی.
خیلی حس بدی بود ،ازون موقع ازش بدم میاد😂😂

به نام خدا رفتیم ماه عسل جنگ سیزده روزه بود توی هتل مشهد اومدیم شروع کنیم موشک زدند موشک شوهرم خوابید از خنده ترکیده بودم اینقدر هم دلمون میخواست ولی دوتامون استرس داشتیم که جنگ شده

رابطه نبود انگاری ما تو عقد بودیم موتور داشتم اونجا موتورمون خاموش شد خراب شد نزدیک خونه مادر شوهرم بودیم بعد دبگه زنگ زد باباش اومد دنبالم دوباره منو گذاشت خونشون خودش رفت کمک شوهرم بعد شوهرم‌که اومد من باهاش قهر بودم چون خیلی پیاده روی کرده بودم خستم بودم بعد صدام زد گفت بیا اتاق رفتم در باز بود مثلا داشت نازمو میکشد و بوسم‌میکرد و داشت جای باریک میرسید یهو چشم‌اوفتاد به لای در دیدم دوتا چشم داره نگا میکنه فهمیدم مادر شوهرم بوده دیگه خلاصه شریع شوهرمو انداختم اونور رفتم پیش مادر شوهرم شون اینا ولی خیلی خجالت کشیدم اون داشت میدید

من دو روز بعد عروسیم همسایمون فوت کرد چون خونشون کوچیک بود بیشتر خونه ما بودن تا روز مراسم و من با دردی ک داشتم همه رابطه های بعد عروسیم تا نزدیک ۱ هفته بی سر و صدا و پر استرس بود روز بعد مراسم پسر فامیل شوهرم مست کرد رفت خونه عمو شوهرم ک پر خانم بود و اقا نبود کلا کلی سر صدا کردن خانما آقایونی ک خونه ما خواب بودن ف‌ک کردن دزدی چیزی اومده همه بدو بدو رفتن شوهر منم ک تازه شلوارکش رو پوشیده بود تو بغل هم مشغول بودیم با همون شلوارکه بدو بدو رفت😂الان یادم میان نمیدونم بخندم یا چی

بنام خدا لب دریا تو ماشین

ما یه شب با خواهر شوهرم تو یک اتاق خوابیدیم شوهرم سکس خواست منم بهش دادم بعد تو نگو اون بیداره همه چیو شنیده بود صبح همشو گفت گفت دیشب شنیدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

نداشتیم😂🤭

خونه خودمون تو اتاق در باز مادر شوهرم تو سالن مثلا خواب

سوال های مرتبط

مامان مانیسا خانم مامان مانیسا خانم ۸ ماهگی
مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو هفته پانزدهم بارداری