۱۵ پاسخ

اره...من ۱۲ شب زایمان کردم تا بیام تو اتاق و بگیرمش شد ۲ ..البته سزارین بودم کلا دراز کشیده ولی بهش شیر دادم حس عجیبی داشتم اصلا نمیدونستم کی ام چی ام خیلی جالب بود

زایمان طبیعی بودم یه ساعت و نیم زور زدم بچه میومد و برمیگشت
نگو دو دور بند ناف داره با هر فشار من خفه اش میکنه
تا موقعی که دنیا بیاد من و همسرم بودیم و ماما و دکتر زنان
همین که دنیا اومد ۱۵ نفر ریختن تو اتاق
بچه رو بردن nicu من و بخیه زدن
هرچی اصرار کردم نذاشتن برم پیشش گفتن اول حموم و غذا
به زور سرهم بندی کردم حتی نذاشتم برام ویلچر بیارن
رفتم تا nicu
اونجا اولین بار بغلش کردم

حاملگی سختی داشتم اوایل ک استراحتی لکه بینی بعدش ک طول سرویکس و پساری استراحت زایمان کردم طبیعی جانان ناله میکرد اکسیژن ش کم بود عفونت خون داشت من تنها رفتم بخش جانان ۸روز بستری بود من مرخص شدم اون موند بیمارستان بعد من اومدم خونه حتی ازمایش نخاع گرفتن زردی گرفت تا ۲ماه خوب نمیشد چه روزایی بود بچه م سوراخ سوراخ شد

سزارین بودم تو اتاق عمل ٣ ساعت بیهوشم کردن چون سر پسرم با تیغ جراحی زخم شده بود وگفته بودم سرش چیشده ومتوجه شده بودم بلافاصله که بهوش اومدم منو از اتاق عمل اوردن بیرون فقط به خانوادم گفتم سر بچم و تیغ زدن حالم خراب بود منو بردن بخش تا یک ساعت بعدش به بهانه اینکه تنفسش مشکل داره نمیاوردن نمیزاشتنم شوهرم بره ببینه چی شده حالم خیلی بد بود هیچوقت دکترم وحلال نمیکنم لاله جمسی کرج طالقانی چون وقتی پرستار بهش گفت سرش زخم شده گفت چیکار کنم شد دیگه

اره مرسی ممنون

من زمانی که نینیم بغل کردم بهترین لحظه عمرم بود اصلا فکر نمیکردم اینطوری باشه ولی هنوز یادش که میوفتم حالم خوب میشه قشنگ ترین لحظه زندگیم این بود

من طبیعی زایمان کردم
پسرم ان آی سیو بود
صبح که رفتم شیرش بدم وقتی دیدمش خیلی گریه کردم
هنوز که یادم میاد گریم میگیره😭همش با خودم میگم چطور گذاشتم تنها بمونه
همه مامانا بچه هاشون کنارشون بود

اره 🥰اون لحظه بهترین لحظه زندگیم بود
هانا ۶ ونیم صبح بدنیا اومد اینقدر قشنگ بود که همه کادر اتاق عمل عکسش گرفتن ذوقش میکردن 😍😍 لب هاش قرمز پوست سفید وای اصلا باورم نمیشد اینقدر از خدا بابت وجودش شکر کردم 🥺🥹🥹🥹

آره پنج صبح که به دنیا اومد بردنش رو یه تخت دیگه پاکش کردن بعدم قدو وزن و ایناشو گرفتن پرستار لباس تنش کرد سریع آورد بغلش کردم
ولی من گیج بودم فقط نگاهش میکردم و هیچی نمیگفتم واقعا نمیدونم چرا انگار تو هنگ بودم 😂هنوز تو شوک دردای حین زایمان بودم شدیدا هم گرسنه بودم

من اولین بار رفتم ان آی سیو دست زدم قربون صدقه رفتن بوسیدم هی گفتن بیدارش نکن دست نزن حالمو گرفتن . بیمارستانشو عوض کردیم بخاطر یه سری مسائل . اونجا گفتن بیا شیر بده روز چهارم اینا بود داشت دلم آب میشد دیگه تا بغلش کردم دیگه غرق لذت شدم واقعا از خود بیخود بودم . خیلی قشنگ بود برام . انقدر لذت بخش و عجیب بود که بدنمم شروع کرد شیر زیاد تولبد کردن .

برا منم ان ای سیو بود بعدشم زدی گرفت
رفتم ببینمش خواب بود تا اسمشا صدا کردم بیدار شد قشنگ این لحظه همش جلو چشامه🥹
نه ماه بارداریا همش باهاش حرف میزدم و اسمشا صدا میکرد تو شکمم هم که بود واکشن نشون میداد و حرکت می‌کرد

آوینا دنیا اومد ریزه و سبک بود خیلی 🥲 بغلش میکردم وقتی بیدار بود چشاشو گشاد می‌کرد دهنشو حالت o باز می‌کرد نگاه می‌کرد دلم رفت همونجا براش 🥰

منم اینجوری بودم من بعداز ۴۰ روز مادرم که فوت کرده بود حامله شدم افسردگی گرفتم تو دروان بارداری خیلی سختی کشیدم نفس تنگی گرفتم بد ویار بودم همش میشنستم گریه میکردم

اخی عزیزم

چرا تو ان ای سیو بود

سوال های مرتبط

مامان تدی مامان تدی ۱ سالگی