۱۷ پاسخ

مهدیه منم این ماه اقدام داشتم 4 روز مونده ب موعدم سینه هام انقد دردمیکنع دوتاشم دست نمیتونم بزنم🥺

چن روز پیشم نافم نیش میکشید جوری بود انگشتمو گذاشته بودم رو نافم

به این دخترای پیچ هم صد بار گفتم عزیزان من دخترا اونایی که مشکل ندارین لطفا حرفمو گوش کنید گلم برو کمرتو بردار بگو کمذم شل هست پیش اونایی که پا یا دست اینا در میره ها میرن برو پیش اونا با دست انجام میدن تو خونه بگو هیچیم نیست کمرم شل هست با چادر می بنده رحمتو و کنرتو می کشه چند نفر از فامیل ما چندین سال باردار نشدن به خدا ماه اول باردار شدن تا این کارو کردن

ایجانم غصه نخور و زیاد فکر نکن
بخدا میشه توام مامان میشی به زودی🥺

موعدت کیه عزیزم

مشکلت چبه

اخ عزیزم😍انشالله همه چشم انتظارا

ای خدا از خدا میخام دامنت سبز بشه

انشاءالله ب زودی قسمتت عزیزم

چند وقته اقدامی عزیزم؟

به امید خدا،به زودیییی اینا تنه نی نی خوشگلته

انشالله خیلی زود دامنت سبزبشه

ایشالا ب زووودی🤍✨️

انشالله زود زود میاد مامان خانوم

مامان کوچولو موچولو نگران نباش

ایشاالله توکل تو بکن بخدا

اوخدا ایشلا به زودی مامانی میشی

انشالله به زودی خبر خوش بشنوی عزیزمم

سوال های مرتبط

彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند