میگم. چرا نمیتونم یکم سنگ دل باشم. جاریم. بعد از چندسال فقط ی بحثی مادرشوهرم کرد باهاش الان دوساله تو ی حیاط قهره باهاش. چندبار مادرشوهرم رفته تو خونش اون رفته بیرون. که آشتی نکنه با این حال. چقدر بچه هاش عزیزن چقدر خاطرشون میخوان خانواده شوهرم انوقت. من تو کل بارداری رنجوند. اون اذیت ودعواهای قبلش بماند. زایمان کردم پیشم نیومد. با دخترام صنمی ندارن میرن خونش همش چشم غره وفلان. ی دعوای حسابی هم راه انداخت. حالا هروقت هم دعوا کرده خودش که اومده من چ استفبالی کردم یادم میره باهام چیکار کرده. ولی امروز شوهرم اومد ناراحت که مادرم مریضه. دلم سوخت. دو دل شدم برم پیشش. البته اونقدرا حالش بد نیس داره فرش میشوره 😂 یکم تب داشته. حالا چند روز پیش هم بهم گفت تو پسرم دعا گرفتی پیشم نیاد ودعوا کرد. یعنی من مریضم عقل ندارم چمه کاش میتونستم مثل جاریم باشم 😮‍💨. نظر شما چیه





بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری

۱۰ پاسخ

عقل نداری بشین سرجات

والا اینایی که ماه به ماه نمیرن خونه مادر شوهر یه سر بزنن یه احوالی بپرسن
یه کاری براشون انجام بدن
پیششون عزیز ترن .
تا ماهایی که دلسوز تریم .

ببین اتفاقا اونا عزیز میشن همیشه هم خودشون هم بچه هاشون

حالا یکی مثل تو اینجوری ، یکی هم مثل من کینه شتری ، البته منم قبلا برای خانواده شوهر خیلییییی مثل شما بودم ولی چون سر حاملگی دیدم چقدر اذیت کردن و بی دلیل نیومدن بعد زایمان پیشمو و ... دیگه کلا قطع رابطه کردم . به شوهرمم گفتم دوست داشتی بری پیش مامانت برو پیره یهو نیوفته بمیره عذاب وجدان بگیری ولی من و دخترم هیچوقت نمیاییم ، یعنی نمیزارم هیچوقت بچمو از نزدیک ببینن باید آرزو به دل بمیرن

عزیزم خودت داری خودتوخوردمیکنی اوناهم بیشتراذیتت میکنندارزش برات قایل نمیشن

این از دل پاکته

وای من خیلی کینه ایم خیلی خیلی

خوشبحالت من حامله بودم هفت ماهه رفتم دیگ نرفتم تا بچه ب دنیاامد دوماهش بود زنگ زدن دعوت کردن رفتم دیگه نرفتم تا حالا

ما بهش میگم کِلُو
خودمم کِلُوام
توام کِلُویی
به جمع کلوها خوش گلدی

تب داره میری ازش بگیری؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
میدونم میگن زیاد گیر ندی به مرد واین حرفا. من خیلی حساس شدم یسالی میشه خودمم دوس ندارم دست خودم نیس اینکه شوهرم از کسی حرف بزنه یا با کسی منظورم خانمه. اینم از اوناس که هم صحبتی با زن هارو دوس داره. یا یهو از یکی میگه فلانی دافی بود. بعد قسم واینا منظوری نداشتم من خودم دختر دارم وبه کارما اعتقاد داره. کمی سادس. بعد بعد از ظهر. ی دختری اومده. این دم خونه میوه میفروشه. البته برای پسرم. پسرم حرف میزد دختری اومده بحث کرده باهام از این طرف شوهرم. دختر فلانیه. دافی بود برای خودش ی عالمه آرایش کرده بود وفلان و چون دختر فامیل دوررر میشه این باهاش صحبت کرده که دختر فلانی هستی. منم گفتم خاله زنکی واینا بحث کردیم گفت ده دقیقه حرف زدم مگه چیه. گفتم منم میرم با ی پسری ده دقیقه حرف میزنم مگه چیه. شاید کارم اشتباه باشه میخوام به خیالم نیارم نمیتونم بعدش بیرون رفتم صداش میومد به پسرم میگفت حرف میزنی اخلاقش میدونی مامانت بی عقله قاطی میکنه






بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری