خانما مادرم خیلی خیلی اعصابمو خورد می‌کنه دو بار با خانواده شوهرم دعوا کرده شوهرم که چون به من حرف زدن مادرشوهرمم پاشده رفته بود مغازه مامانم گفته دخترت فلانه اینا من دگ از اون لحظه خانواده شوهرم مخصوصا مادرشوهرش از چشمم افتادن دگ بلاکشون کردم برمم خونشون سلام خدافظ همین بعد مامانم اینجور می‌کنه امروز می‌خوام به نامزد ابجیت بگم مامان محمد ینی شوهرم اومده خونمون گفته که آره این دامادت چجوریه از پسر من بهتره؟ گفتم چه لزومی داره بری الکی بگی گناه کسی که حرف نزده بگی زده اصن بر چی بگی حالا من دو سری دگ باهاشون حرف نزدم چون شوهرم باهاشون دعوت کرده بود اینا اونم سر من خب مامانم از وقتی این نامزد ابجیم اومده دور برش داشته مخصوصا چون ترکه هم زبونه شوهر من لره 34سالشه نمیتونه یک عقد بگیره منتظره باباش بیاد پول بده شوهر من بدون هزار تومان پول همچین گزفته بعد مامانم اول می‌گفت پولداره شوهر تو فلانه اینجا خب شوهر من از نامزد ابجیم کوچیکتره 29 سالشه همش میگه اومده خونمون اینو خریده اونو خریده خب ما دست خالی نمی‌رم والا همیشه یک چیزی میبیریم ولی میگه اون 4 مدل میوه آورده ما داریم خب خونه می‌سازیم
بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند

بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری
بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری

۲ پاسخ

ولش کن زیاد باهاش حرف نزن میبینی بیخود حرف میزنه
منم مجردی خانوادم اذیتم کردن الان زیاد باهاشون در ارتباط نیستم میرم اونجا حس بد میگیرم

عزیزم هر کسی ارامش زندگیتو بهم میزنه ازش فاصله بگیر حالا اون شخص چه مادرت چه خواهرت هرکی....سعی کن ماهی یک بار برو خونه مادرت و چیزی هم با خودت نبر...چون تو شاغل نیستی از پول خودت خرج خونه مادرت کنی ممکنه همسرت هم راضی نباشه.وقتی چیزی نبری دیگه کم کم توقعش کم میشه

سوال های مرتبط