۳ پاسخ

وایرمن یکبار تو اشپزخونه داشتم غذا میپختم تو خونه هم تنها بودم یهو حس کردم یه چی پشتمه برگشتم دیدم‌گربه هست فقط جیغ زدم من از خونه دویدم بیرون گربه بیچاره هم ننیدونست کجا بره خونمون هم تو در تو یهو اقای همسایمون دید گفتم تو رو خدا برو اینو بیرون کن اون اومد بیرونش کرد

حالا ما هروقت گربه میبینیم کلی با پسری میریم پیشش نازش میکنیم 😆
البته من گربه دوست دارم ولی دلم نمیاد دست بزنم این ناز کردنو همسرم یادش داده ولی سریع بعدش دستشو تمیز میشوریم

منم میترسم خیلی.. خونتون ویلاییه؟؟؟چجور اومد تو؟؟؟

سوال های مرتبط