۶ پاسخ

من چندین بار این اتفاق افتاد، میومد بچمو بد خواب میکرد اون‌میرفت بعد من پوستم کنده میشد تا بخوابونمش، یبار سرد برخورد کردم هر چی ام اریا رو صدا زد گفتم وقت خوابشه ندادم بغلش دیگه‌خودش فهمید

منم با مادرشوهر و جاری تو یه حیاط هستیم دو شب پیش ساعت نه شب داشتم روپا میخابوندم بچه رو ، شوهرم داشت شام می‌خورد آخه نوبتی غذا می‌خوریم یکی نگه میداره ،خوشحال بودم الان می‌خوابه میرم شام راحت می‌خورم بعد مدتها یهو صدای در اومد اومد خونه بدون در زدن میان همیشه گفت وایتکس داری خوب تو که داری میبینی و می‌دونی چجوری شرایطمون،هیچی دیگه پسرم همون لحظه چشماش و باز کرد خودش انداخت از خواب بیدار شد

وای وای میدونم چی میکشی پارسال نزدیکشون بودیم وقت بی وقت میومد فقط بچه هارو بد خواب میکرد یبار ک اومد تازه خوابوند بودمشون هی از خودش صدا در میاورد یا کلیداشو میچرخوند منم بهش گفتم لطفا صدای کلیدارو در نیار تازه خوابیدن دیگ پاشد رفت بعد اونم ب شوهرم گفتم بگو وقتی میاد زنگ بزنه بی خبر نیاد خداروشکر از اونجا بلند شدیم شمام بهش بگید تا بفهمه

مادرشوهر من اینقد تنبله که فقط میخواد بچه بخوابه که اونم فقط دراز بکشه یا بخوابه

بیدار شد؟

من یبار بچم تب داشت خیلیییی بد هم میخابه یعنی تا یک سایه ببینه دیگ حواسش ب اون پرت میشه
حالا مادرشوهرم خونمون بود یا گوشیش زنگ میخورد یا میرفت تو اتاق مهدیارم هی بلند میشد
پریود هم بودم انقد حرص خوردم

دروبازنمیکردی ک بفهمه خابی دیگ نیاد

سوال های مرتبط

مامان آرتا مامان آرتا ۲ سالگی