۶ پاسخ

منم از اون آدمای ترسو بودم حتی روز بستری پشیمون شده بودم عین چی

ماه آخر آنقدر دیر و سخت میگذره که فقط میخوای تموم بشه
در صورتی که تازه شروع میشه
حس بلاتکلیفی🥲

دیروز داشتم راجع به ماساژ های بعد سزارین ،زخم های سینه و خیلی چیزای دیگه فیلم میدیدم خیلیی ترسیدم خیلی زیاد ولی فقط به اون لحظه ای فکر کردم که نینی رو بهم نشون میدن🥹بقیه اش رو بسپار به خدا 🩷اون چند روزم میگذره مثل تمام لحظات سختی که گذشت

من دوبار سزارین شدم مطمعن باشید سختی و درداش بیشتر از دوره بارداری نیست اتفاقا وقتی بچرو میبینی و واسه اولین بار شیر میدی هیچ دردی رو حس نمیکنی منکه فقط منتظرم هرچی زودتر بگذره و بغلش کنم و شیرش بدم🥹

من بارداری اولم انقدر استرسشو نداشتم
که واسه دومی استرس دارم
انشالله که برای همه راحت باشه

اخ گفتی منم ترس دارم استرس تمام وجود من و میگیره وارد اتاق عمل شدم میترسم از آمپول اش نمی‌ترسم از زایمان کردن حتی سزارین باشه سر اولی دقیقا سر زایمان استرس شدید تپش قلب گرفتم الانم دومی و میگم نمیشه تو شکمم باشه زایمان نکنم

سوال های مرتبط