۷ پاسخ

عزیزم پسر منم دقیقا مثل شما بود تا صب بیدار بود تا ۴ ماهگی
ولی پسر کوچیکم الان دو ماهشه و خوابش کلا تنظیمه
روزا سعی کن خونه پر سرو صدا باشه پرده هارو بزن کنار نور بیاد خونه در واقع خونه پر نور باشه
شب که موقع خواب شد خونه تو سکوت مطلق باشه و تاریک
اینجوری کم کم درست میشه

عزیزم درست میشه باید صبا رو زیاد نخابونیش شب ک شد خاموشی بزن متوجه میشه کم کم

اسم دختر منم گندمه 😍اصلا نمی‌خوام حس منفی بهت بدم یا ......ولی مدلش اینطوریه دخترمن ۱۵اهشه هنوز همینه کلا به تن من وصله

دختر من تا الان ک یک سالشه حتی بغل عموهاش مامانم خاله هاش نمیره فقط خودمو باباش
طبیعیه وابسته ست شدید
خوابش کم کم تنظیم میشه دختربزرگم تا ۸ ماهگی تا صبح بیدار بود فقط صبوری کن

آره دختر من اینجور بود فقط با من احساس آرامش داشت منم خیلی سختم بود تا اینکه یه بار یکی بهم گفت تنها پناهش تو استرسش تویی الکی عصبانی نشو دعواش نکن سعی کن بهش آرامش بدی شیر میدی نوازشش کن دستاشو ببوس میخوابونی تو بغلت با آرامش نوازشش کن عصبی شی از تپش قلبت متوجه میشه تو الان هرچقدر بهش آرامش بدی اون زودتر آروم میشه سرشو ببوس بخواب کنارش سرشو ناز کن و ببوس بخوابونش کار همیشه هست نگران هیچی نباش چون کار تموم نمیشه ولی اگه بچه ی آرومی میخوای در آینده باید یه مدت تحمل کنی

کولیک داره بچت ؟

بعضی بچه ها اینجورن عزیزم، وابستگیش زیاده بهتون، جز تحمل کاری نمیشه کرد

سوال های مرتبط

مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۵ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود