۱۱ پاسخ

تاقبل اینکه بچه دارشم فکرکردن به مرگ برام عذاب آورنبود،ازمردن هم نمیترسیدم،اگه روزی مرگ میومدسراغم مطمعنم باآغوش باز میوذیرفتمش نه ازروی بیپناهی یااذیت اطرافیان چون خدای خودمو باوردارم. ولی الان اصلا نمیخوام بمیرم حتی فکرشم عذابم میده،من نمیتونم بچمو تنهابذارم تاروزیکه ازدواج کنه ازخداعمرخواستم تابدونم بعد من همدم و غمخواری داره.من مثل بادبادک رها تو بادم که پسرم نخ منه

چقد گفته هات، منی😢

و منی ک همیشه ارزو میکنم تا دخترم هست منم باشم،همش فکر میکنم من نباشم کی مواظبت میکنه ازش؟

دلم گرفت ازپیامت عزیزم من دلم نمیخواد بمیرم حداقل تا وقتی که دخترام بزرگ بشن وخودشون ازپس خودشون بربیان که نامادری اذیتشون نکنه 💔🥲

اتفاقا ما بمیریم شوهرامون زودتر میرن زن میگیرن ک تنها نمونن

ای جان امیدوارم عمرت طولانی و دلت شاد باشه عزیزم

برای شمام زندگی پرازعشق آرزومیکن,امیدوارم خدابهت عمربده تادخترتو عروس کنی

این چی بود من خوندم گریم گرفت😒

من ک خیلی دوس دارم بمیرم وپشیمون شدن وزجه های شوهرموو ببینم

با پیامت دلم گرفت بغض کردم

دلم میخاد زودتر از عزیزام برم🥺

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
عذر میخوام بابت تاخیر🙈

قسمت ۸

خلاصه من با اینکه اصلا ادم کنجکاوی نبودم ولی شک کردم به این خانوم و ترسیدم چون خونمون رفت و امد داشت خب.واقعا زندگیش خیلی عجیب بود برام.هر دفعه میومد بهش دقت میکردم میدیدم ببشتر از من به خودش میرسه اینا بد نیستا حتی واسش خوشحالم میشدم فقط بی توجه به موقعیتش خیلی زیادی بود و مشکوک میشدم.یه روز که اومده بود خونمون بهم گفت دیگه از این به بعد زیا نمیتونم بیام پسرم بهونه میگیره و قراره درسای دخترم شروع بشه منم گفتم خب راس میگه دیگه بچش کوچیکه نمیتونه گفتم هیچ اشکالی نداره من از شما راضی بودم امیدوارم شمام از من راضی باشین.احساس صمیمیت کرد کمی و گفت میشه یکم حرف بزنیم شما خیلی به دلم میشینی و فلان.گفتم چرا که نه برای من ابمیوه و برای خودش چایی اورد و گفت میشه یهت اعتماد کنم؟من هیشکیو ندارم بعضی حرفارو‌باید بهتون بگم.
اون لحظه هزار جورر فکر از سر من گذشت و واقعا تپش قلب گرفتم،گفتم بفرما ولی کاش نمیگفتم 😖

پوشک لباس پلارژین استا کودک نوزاد کولیک رفلاکس