خانما نمیدونم چم شده من به شدت صبور بودم ولی الان دوهفته ست خونه رو آوردیم یه شهر دیگه برای زندگی هم دخترم به شدت بهم ریخته هم من اصلا دیگه مغزم نمیکشه دعواش میکنم. درس میخونم اینجا به شدت سخت میگیرن اصلا بدنم خالی کرده دخترم همش وصله بهم شیر میخوره به شدت وزن کم کردم . عذاب وجدان دارم که دعواش میکنم من از دعوا کردن بچه متنفرم نمیدونم چرا به اینجا رسیدم! انگار خودمو گم کردم! من همه چیمو فدای دخترم کردم و کاملنم راضی بودم بدون هیچ عصبانی شدنی ولی سه روزه میریم خیابان که خرید کنیم به شدددددت گریه میکنه حتی نمیتونم بزارمش پیش کسی واینمیسته توی خیابان انواع و اقسام خوراکیا رو براش خریدیم اسباب بازی خریدیم همش روی خوش مغازه ها رو نشونش دادیم گوشی نشونش دادیم ولی یه بند گریه فکر کنید بعد 18 ماه خواستم مانتو شلوار بخرم اینقدر گریه کرد ما برگشتیم خونه شوهرم تنها رفت برام خرید! واقعا کم آوردم دیگه خیلی رفته رو مخم و میزنه تو ذوقم
#شیرخشک#شیرمادر#کولیک#رفلاکس

۵ پاسخ

اینکه عصبانی شدن به خاطر محیط جدید هم هست اما اینکه دخترت گریه میکنه براش وسیله بخری باج دادن بهش و عادت میکنه با گریه همه چیز بهش بدی و بخری
گاهی برای یه تایمی دخترت و بزار پیش همسرت و خودت برو بیرون الان برای خرید مانتو خودت میرفتی اصلا نگران دخترت نباش شوهرت کیتونشت آرومش کنه

حق داری
اگه میتونی بچتو از شیر بگیر حالت بهترشه

طبیعیه عزیزم همه مون به این مرحله رسیدیم گاهی

درس میخونی. چه درسی

با تمام وجود درکت میکنم
خیلی سخته
ما همه وقت و انرژی و وجودمون را گذاشتیم برای بچه
وقتی یکم بخواهیم به خودمون فکر کنیم عذاب وجدان میگیریم و این خیلی بده
من نمیدونم همسرت چقدر تو این مسیر همراهت بوده
ولی اکه همه بار مسؤلیت بچه به دوش خودت بوده دیگه کم آوردی
و این عصبانیت طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دخترم عاشق باباشه شوهرم هم عاشق دخترم و به شدت روش حساسه از وقتی از سر کار میاد از سر و کول هم بالا میرن تا نصف شب..از قب تا شب بچم گوشی من بدبخت دستشه شوهرم هم یه نکن بچه بهش نمیگه میگه بچس کوچیکه نمیفهمه اشتباهه این کار میگم خب ما باید بگیم که بفهمه ولی خودش شوهرم قشنگ میشینه دل سیر با ایکس باکس و گوشی بازی میکنه من یه دور گوشی رفتن تو دلم مونده...حالا اینا کاری ندارم من خب بعضی وقتا داد میزنم میگم نکن اشتباهه بچم انگار از من بدش میاد اصلاااا نمیاد پیشم وقتی باباش میبینه همش میره سمت اون اینقدر بهش بوس میده بغلش‌میکنه ولی به من فقط میزنه دخترم با بند پستونک محکم میزنه بهم انگار کمربند دستشه اینقدر درد میکنه و کبود میشم یکی ندونه فکر میکنه شوهرم بهم زده یا شبا موقع خواب اینقدر رو سینم و سرم پا میزاره فشار میده هرچی میگم نکن این کار اشتباهه میخنده فکر میکنه من دارم باهاش شوخی میکنم😑امشب اینقدر با بند پستونک بهم زد و درد کرد که نشستم کلی گریه کردم یعنی اینفدر از من متنفره؟من که کل جوونیم پای این بچه کذاشتم دکتر منع حاملگی بودم از خودم گذشتم تا این بچه به اینجا برسه یکم پول داشته باشم براش لباس یا اسباب بازی میخرم 😭😭😭