پسرم تب داشت از صبحم نذاشته بود بخوابم ساعتای ۱۲ پنچر شدم خیلی خوابم میومد به این شوهرم هم همش میگم خاموش نکن برق رو یکی روشن باشه بچه تب داره من خوابم نبره میگه تو چیکار داری بخواب من خودم هستم برق رو خاموش بلند شد نصف کاسه پاشویه رو پاش خورد بهش ریخت رو تشک بعدم من خوابم برد تبش قطع شد گفتم بیدار بمون مراقب باش خسته شدی بیدارم کن آقا خوابیده خودم بیدار شدم دیدم داره میسوزه بچم حالا تاریکه هیچی نمیبینم بلند شدم روشن کردم بهش قطره دادم خواستم پاشویه کنم میبینم دستمال پاشویه رو گذاشته لبه کاسه بقیه آب پاشویه هم از طریق دستمال ریخته زمین
یعنی فقط زندگی رو گند زده و حواسش به بچه هم نبوده رو اعصابم بود به خدا باز الانم بیدار شده چرا برق رو روشن کردی تب نداره که
میگم ببخشید که استامینوفن دادم بهش بچم تو خواب ناله میزد
باز دوباره گرفت خوابید
چرا این مردا این شکلی ان
بابا از همون اول بزار برقا روشن بمونه برو بخواب تا من خودم بیدار باشم حواسم باشه

۳ پاسخ

اینا اگه قرار بود درست بشن که نمیگفتن زن بگیرن درست میشن، همون تو خونه ی باباشون آدم میشدن😉
اینارو ننشون هم نتونسته درست کنه 🤣

مردا به کلمه واقعی نفهمن
عجب گیری افتادیم سر این موجودای نفهم

من این مواقع ننشو آباد میکنم آنقدر فحش میدم

سوال های مرتبط