۱۶ پاسخ

معلم ما میزاره تو گروه

معلم ما هم نی زاره گفته تا وقتی مجازی نباشه من توی هیچ گروهی نیستم ،بچه ها توی کلاس تو دفتر یادداشت مینویسن اگر هم سوالی بود نماینده داریم اون از معلم میپرسه ،میگه باید بچه ها مستقل باشن ،زیاد لوسشون نکنین ،بزارین بار مسولییت رو حس کنن

باید بزاره کلاس دوم رو بهش بگید

هم بچه‌ها یادداشت می کنن هم توگروه میزارن

دقیقااااااا معلم‌پسر من همین شکلیه باضافه اینکه بی ادب هم هست حرفای زشت میزنه تو کلاس و سرشون داد میزنه😐
اسیر شدیم از دستش
بعضی مادرا هم رفتن آموزش و‌پرورش شکایت کردن

تو گروه. بچه ی کلاس دوم که درک نداره.

تکالیف رو میزاره تو گروه اگه تمرین ریاضی یا فارسی بده سوالاتشو خودش توی دفتر تکالیف مینویسه میگه توی خونه حل کنین معلم دخترم ازمون زیاد میگیره هفته ای یه ازمون ریاضی یه فارسی دوبار هم املا یه بارتوی دفتر املا یه بار املا خلاق پنجشنبه ها هم پیک خلاق مبده حل کنن

سلام نه خود معلم میذاره گروه میگه سرمشق براشون بگیریدخودشون حل کنن

معلم میزاره
بله خودم درست میکنم اون درست نمیکنه

بله نمیزاره روز اولم‌گفت میتونم بزآرم تو‌گروه ولی این کارو‌نمیکنم‌چون میخوام مسئولیت پذیر باشن‌ ما خودمون‌گروه مادرا تشکیل دادیم اونجا از هم‌میپرسبم فقط ۲ر بار بچه ها زیاد غایب بودن تکالیفو‌گذاشت

آره هم بچه هامون یادداشت میکنن هم معلم عصرا توگروه میذاره البته بیشتر بچه ها مریضن یا غایبن نیستن

چند روز اول روی تخته می‌نوشت یادداشت کنند بهش گفتیم میزاره گروه
دیکته اره غلط داشته باشه باید پنج بار بنویسه جمله هم بسازه

درس جدید رو تو کلاس با بچه ها کار می کنه
تکالیفی که باید تو خونه انجام بدن تو گروه می فرسته فقط ریاضی رو سوال ها رو می فرسته میگه سوال و جواب رو خود بچه ها بنویسن

دخترم خودش تو دفترچه مینویسه ولی باز معلم تو گروه میزاره چون بعضی بچه ها نمیتونن بنویسن .
تمرین کتاب هم اگه غلط نوشته باشه درستش میکنم

اره باید خودشون تو دفترچه یادداشت بنویسم،درباره تمرین های کلاسی هم اگه معلم فرصت نکرد نگاه کنه ما چک می کنیم میبینم یا بهشون میگه تو خونه بنویسن

آره تکالیف رو بچه ها باید خودشون بنویسن

مقالات مرتبط

سوال های مرتبط

مامان محمدپارسا مامان محمدپارسا ۸ سالگی
باشد بماند یادگاری در برنامه گهواره به یادگار از روز های خسته ی مادر یک کودک بیش فعال .....ب نام خدا فرزندم سلام هرروز ک بزرگ تر میشوی نگرانی های من هم بانو بزرگ میشوند تو دارم درحال عوض و تغییر دارو هابیت هستی ومن در فکر آینده درخشان تو...تو عصبی میشویی ومن استرس وجودم را فرا می‌گیرد زمانی که تو درس می‌خوانی من درحال نگرانی یادگیری تو در درس هایت ب عشق اتمام این داروها.....آه ازاین شب ها پسرم ...... می‌نویسم خدایا سختی بامن خوشبختی پسرم باتوووو....... تو بزرگ تر میشویی ومن درحسرت اینکه یک شب آسوده وبی استرس از اینکه نکند داروهاییت سروقت نخوری از اینکه عوارضی داشته باشد چشم هایم دیگر تا می‌بیند فقط نگرانم نگران تو ن نگران چشم هایم پسرم لطفتا دست مرا بگیر بتمن هم قدم شو استرس نگیر اعصابت را مسلط کن ازاین کشتی ناهمواری ک باهم رقمش زده ایم زندگی همواره پراز طپش های بی وقفه است ،چه آرزوهایی برایت دارم پسر کوچک من ،وقتی بازی باهمسن وسالانت می‌کنی من در آرزو اینم ک بی هیچ استرسی بازی کنی پسرم پاره تنم ......موهای مادرت میریزد چون پاییز ی ک برگهایش را می‌لرزاند سفیدی موهایم در طپش رفتارتوست ...ب امید روزی که ببینم دیگر ن دارویی میخوری ن استرسی داری ونه دیگر من نگران روزهای --آتی تو هستم ....خدایا امشب درارزو دیگر یک دیگر از آرزوهایم می‌نویسم ازمادری نگران خدایا فرزندانم را به تو میسپارم باشد که بمانم و بخندم افتخار کنم و نباشم و روحم دراسایش موفقیت های جگر گوشه هایم ......