آنقدر ناراحتم ک سرم درد میکنه
من شدم پرستار نامهربون ک ب پسر بدغذاش غذا بزور میخورونه جاشو عوض میکنه دارو میده مادرشوهرم شده مادر مهربون !! ک پسرم این اجازه رو ب اونم میده😭

دیروز رفتیم خونه ی مادرشوهرم شبم شوهر بچه ننم خواست بمونیم خلاصه شب ک شد من پسرمو بردم اناق گریه گریه که می‌خواد بره تو حال پیش اونا نزاشتم بره خوابوندم صبح شد پسرم با کریه بیدار شد رفت پیش مادرشوهرم صبونه رو ب زور دادم با کریه مسخواشت بازی کنه پسرم پی پی کرد داشت گوشی نشون میداد مادرشوهرم ب زور بردم شستم ا کریه !! نهار نخورد با کریه بردم خوابوندم عصرونه یدونه کولوچه خورد اونم با کریه آوردم اناق بدم بخوره پسرم نمیییومد
دیروز بالای ده بار کریه کرد مادرشوهرمم برگشته میگه پسرم بیا پیش خودم خودم خودم
برادر شوهرم برگشت گفت بیا پیش ما اون غریبس

پسرم دو تربیته شده نزدیکش میشدم فرار می‌کرد ازم بغلش میکردم گریه می‌کرد
امروز فقط صبونه خورد نهار و بالا آورد نخورد

آنقدر عصابم خورده ناراحتم اگه می‌گیرد کم رفت آمد کن نبر نمیشه تو ی ساختمونیم خونه دیگه هم داریم ولی شوهرم عاشق طرفدار دو اتیشه ننه ی جن. دد خانومشه

تصویر
۱۶ پاسخ

بنظرم فقط گاردی ک نسبت بهشون داریو بیار پایین
اونم مادر همسرته مادربزرگشه دشمنش ک نیست
کاراشون از رو محبته
وقتی تو یه ساختمون باشید و نزدیک این مسائل پیش میاد باید بدونی چه جوری مدیریتش کنی نه اینکه وضعیتو بدتر کنی

بزار کاراشو اون بکنه
تو استراحت کن
تازه بیشتر وظیفه هاشو بنداز گردن مادرشوهرت
مثلا بگو مامان غدا شو بده تورو دوست داره
یا پی پی کرده منو نمیزاره تو پوشکش رو عوض کن...یا یهش میانوعده بده
اولش شاید خوششون بیاد
ولی وقتی ببینن تموم مسئولیتش گردن اوناست کم کم زده میشن از بچت
کم کم دیگه گردنش نمیگیرن
اگه یادت باشه منم این مشکلو با پدرشوهرم داشتم
وقتی این روشو پیش رفتم دیگه گردنش نگرفت
الان حتی زاری کنم دوساعت نگهش دار میگه نمیمونه پیشم تورو میخواد

دو تربیت نشده خواهر چون اونا بهش اجازه هر کاری میدن تو نمیدی داره ازت فاصله میگیره

عزیزم ما که غریبه ایم از بیرون به این متن نگاه کردیم حس خوبی نگرفتیم یکم شل کن
اگه تو گارد بگیری صد در صد اونام گارد میگیرن فرقی نداره

من الان تو این متن عزیزم والله بدی ندیدم
بچه همین
بچه منم پیش کسی نیست والله غذا به زور میخوره

ببین ما هم توی یک ساختمونیم سعی کن تو خونه خودتون و کنار خودت بهش بیشتر خوش بگذره الان پسر من خونه خودمون رو به همممه جا ترجیح میده اگه نیان سراغش سراغی ازشون نمیگیره سرش رو گرم کن پارک ببرش سعی کن کنار خودت بیشتر از هرجایی بهش خوش بگذره

این جور موقعا نذار ادم بد بشی
نمیخوره نده
نمیخوابه نخوابون
باهاش بازی کن
بذار اون جور که دوست داره باشه تا برگردید خونه خودتون

اگه ناراحت نمیشی به نظر من زیادی حساسی
بچه من و‌خواهرمو‌چون مادرم بزرگ کرده بچه هامون همین حسو در مورد مادرم دارن باید اون غذاشونو بده بخوابوندشون پوشکشونو عوض کنه
بچه خواهرم قبلا شبا تا مادرم نبود نمیخوابید ولی الان دیگه با مادرش میهوابه
الانم بچه من فقط،با مادرم میخوابه بیام خونمون شبا اونقد ناله میکنه ولی من میدونم یکم بزرگتر بشه بهتر میشه
پس تو هم صبر کن نوه اونا هم هست محبت کردن که دوستشون داره دیگه به نظرم تو هم اینجوری بهتر به کارات میرسی فقط اگه چیز بدی یاد دادن بهش تذکر بده بهشون و در مورد حرف برادرشوهرت میزدی تو‌دهنش که نگه غریبه ای
بچه خواهر من چون محبتی از اون یکی مادرشوهرش ندیده هر وقت بره خونه اونا کلی گریه میکنه

اون غریبه س؟؟بهش بگو یادم نبود شما زاییدینش!
وا چه پررو
زبون داشته باش حرفتو بزن برادرشوهر مگه آدمه همچین حرفی بزنه

من باشم دیگه نمیرم اونجا

خیلی جدی ولی با احترام بگو مامان جان باید بخوابه باید فلان چیز بخوره من مادرشم کسی هم خواست جلو تو به بچت بگه مامانش فلانه بگو احترام منو نگه دارید وگرنه کمتر میام پیشتون با احترام ولی جدی خودت بچه ات بزرگ‌کن ببین مادرشوهر و مادر خودت فرق نداره اونا که نمی دونن ما با بچه چقدر درگیریم خستگی مارو ندارن مال خودشونم یادشون رفته الکی دل سوزی می کنن

همه مادرا مادرشوهرا همینن پسر من مادرشوهرمو میبینه یکسره دوتا دستش پشت گردنشه که بذاره رو پشتش دورش بده اصلا سمتم نمیاد غذام چه خونه مامانمم بره چه مادرشوهزم اصلا غذاش غذا نیست فقط میگه برم بیروت چسبیده دوتا مادربزرگا ببرنش بیرون چون من همیشه تو خونم شمال میرم همش میخاد بیرون باشه خونه نمیشهداوردش منو میبینه گریه میگه برو

چرا با گریه ببین وقتی میخوای همه کارا رو خودت انجام بدی همینجوری میشه من خودم قبلا مثل تو بودم ولی الان پسرم آزاد گذاشتم بچه ها از یه سنی ببعد میخوان مستقل باشن اگر دوست داشت کنار اونا بخوابه میذاشتی میرفت هم مادرشوهرت خوشحال میشد هم تو راحت می‌خوابید

متتفرم از این کون هم بودن
حق داری

به مادرشوهرت بگو بیزحمت شما صبحونه شو بدید

خداروشکرهم دورم هم هیچ وقت اجازه دخالت ندادم فقط خودم وهمسرخدایی همسرجلوی خانواده ش برام سنگ تموم گذاشته ازش ممنونم

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه هفته سی‌ونهم بارداری
امروز دیگه استارت ترک پوشک دخترم رو زدم انشالله خداکنه کنه اذیت نشم.همین اول متوجه شدم ک اصلا بچه با دعوا سروصدا ترسوندن .درست نمیشه ب حرفت نمیکنه بلکه با تشویق زبان نرم ملایم و محبت ۱۰۰درصد بیشتر و بهتر همراهی میکنه.
سری اول تو دسشویی کلی دعوا گریه ترسوندن و... اصلا جواب نداد بلکه لج کرد و پی پی نکرد.سری دوم با تشویق ب چیزی ک دوست داره مثلا شکلات آوردم دادم بهش .محبت و... قشنگ پی پی کرد بدون هیچ اذیتی ن خودش ن من 😊گفتم تجربه مو بزارم شاید ب دردتون بخوره .
اینم بگم ک خاطره خنده داری شد امروز واسمون ،در دسشویی رو بستم گفتم پی پی کن تا بیام بعد ک تموم کرد دیدم در صدا میشه خودشو چسبونده بود ب در رفتم دیدم ۴نقطه مختلف پی پی کرده بود از ترسش چسبیده بود ب در داشت نگاشون می‌کرد درو باز کردم ب من پناه آورد منم اصلا نزاشتم ترس بهش غلبه کنه کلی با ذوق تشویق و هورا سریع شستم رفتن تو چاه گفتم رفتن پیش مامانشون سریع همون لحظه ک تو دسشویی بود رفتم واسش شکلات آوردم خودشم کلی ذوق کرد خوشحال شد بعدشم شستمشو آوردمش بیرون ،امیدوارم ادامه دار باشه ولی واقعا حوصله میخواد😮‍💨😩
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم