خانم‌ها، اگر جای من بودید چه تصمیمی می‌گرفتید؟ 🥺💔

چند روزه همسرم باهام قهره؛ نه باهام حرف می‌زنه، نه کنارم می‌خوابه و حتی حاضر نیست باهام سر یک میز غذا بخوره. قبلاً حتی وسط دعوا هم جای خوابم رو کنار خودش می‌انداخت، اما این بار دیگه این کار رو نمی‌کنه.

با این حال، من جای خوابم رو تغییر ندادم و هر شب می‌رم همون جای خالی‌ای که کنار خودش باقی گذاشته، برای خودم جا می‌اندازم و می‌خوابم.

امروز هم طبق معمول من و دخترم دوتایی غذا خوردیم. همسرم منتظر موند تا من از سر میز بلند بشم. من هم همه‌چیز رو جمع کردم، اما این بار به‌جای اینکه غذا رو روی اجاق بذارم، گذاشتمش توی یخچال. حدود یک ربع بعد خودش غذا رو گرم کرد و خورد.

حالا با این شرایط، به نظرتون فردا فقط برای خودم و دخترم ناهار آماده کنم و برای همسرم نپزم؟ یا این کار رو قهر متقابل می‌دونید؟

واقعاً نمی‌دونم چطور رفتار کنم. دلم گرفته و از این وضعیت خسته‌ام. 😔🫥

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۲۵ پاسخ

اگه من بودم ک تحویلش نمیگرفتم البته اگ تو دعوا یا بحث من مقصر نبوده باشم.. مهم اینه شما مقصرید یا نه ولی بنظرم نباید طرف مرد رفت پرو میشه باید یاد بگیره اون بیاد پیش قدم..

چطور میتونید این همه قهر بمونید
چرا منو شوهرمو خیلی دعواهای وحشتناک داریم حتی گاهی دست روم بلند می‌کنه ولی نمیتونیم قهر طولانی کنیم فوقش در حد نصف روز
ولی خب تو غذارو آماده کن برای سه نفرتون حتما
و اینکه اگه واقعا موضوع پیش پا افتاده ای بوده تو برو آشتی کنید گلم چرا باید آنقدر سخت بگیرید به خودتون
حتی اگه مقصره تو ببخش و پیش قدم شو

به نظرم بهش محبت کنی بهتره رفتار بدشو خودش متوجه میشه شرمنده میشه تو خوب باشی اون پشیمون میشه بهش محبت کن کم کم اشتی کنین دیگه بچه دارین خودتم دوسش داری دیدم نوشته بودی ک عاشق چشماشی و عطر و اینا حیف زندگیتون

اشکال ندارع برکه جان تو کوتاه بیا فعلا بهش فرصت بده وقتی آشتی کردین بشین باهاش قشنگ حرف بزن ببین دلیل اینکارش چیه چون انقد قهر کرده نازشو کشیدی نقطع ضعفش شده یکبار اهمیت ندی دیگه می‌فهمه ک نباید قهر کنه

کوتاه بیا عزیز

تورو خدا برای حفظ زندگیتون تلاش کنید خانوما🙂 میدونم سخته ولی ارزش داره ادم غرورشو بخاطر حفظ زندگیش کمتر کنه.. اگر مقصر هستین عذر خواهی کنید بهش احترام بذارید لجبازی نکنید به خدا توکل کنید انشاالله حل میشه..
به خاطر تمام خاطرات قشنگ..ب خاطر تمام عمر و هزینه و امیدی که خرج کردید تا باهم ی زندگی رو شروع کنید... ب خاطر بچه ..
از خدای مهربون کمک بخوایین ایشالا درست میشه..
توی طلاق گرفتن هییییچ خبری نیست

اره واسش غذا درست کن

خانما یاد بگیرید وقتی بحث بشه . ببینید شوهراتون از چی خوششون میاد . مثلا من عشقش چایی وخرما . وقهوه وقتی بحثمون بشه هردو مقصریم ولی من آماده میکنم میشینم پیشش وقتی بعد چند ساعت که آروم شد میگم آقایی بفرما دلم خواست پیشت چایی مثلا یا قهوه بخور درست ازت دلخورم ولی بدون تو نمیشه اونم همون لحظه معذرت خواهی میکنه .

تو بخوای کشون کشونش کنی اونم یطرف خوب اینطور خیلی اذیت میشید بابا هرچه بیخیال تر زندگی بهتر گلم نهارتو درست کن نخور بهش بگو تا بامن نخوری من یه لقمه هم نمیخورم دیدیش ننشست سرسفره پاشو برو اتاقت بگو نخوردی منم نمیخوام دیگه ببین اگه نیامد دنبالت بخدا چون مردا دلشون نمیاد خانم زندگیشون گشنه بمونه بخدا امتحانش کن انشالله جواب میگیری

مردا غرور خالین بازم تلاشت کن برو سمتش متوجه اشتباهش کن براش توضیح بده اگه گوش نمیده تو نامه قشنگ بنویس دلیلت براش توضیح بده چرا بحث کردی یا قهر سعی کن اروم منطقی باشی انشالا که دست میکشه از لجبازی دعوا نمک زندگی

اصلآ اهمیت نده و به نظرم ید نیست که گرسنه هم بمونه. الان یه عده به من حمله میکنند که چرا آتیش بیار معرکه شدی ولی وقتی شوهرت قهره و قیافه میگیره اونم سر یه موضوعی که خودش مقصره پس حقشه که گرسنه بمونه.وقتی حاضر نیست حتی کنار شما غذا بخوره پس حق خوردن دستپخت شما رو هم نداره

عزیزم من دیروزم تو تاپیک هات کامل نظرم رو گفتم هم احساسی هم حقوقی و به نظرم همه تا الان نظرات خودشون رو بهت گفتن تو داری با اون فرد زندگی می کنی ادما دیگه جای تو نیستن بدونن چی می کشی که بخوان جای تو تصمیم بگیرن و برای زندگیت نظر بدن خودت کلاه خودت رو قاضی کن ببین چی میخوای چون الان این چند روز از همه پرسیدی گفتن بهت چندین بار ولی باز فرداش میگی چکار کنم همه راهکار ها بهت گفته شده بشین خودت تصمیم بگیر میخوای چکار کنی

نه بابا غذا رو بپز حتما سفره بچین برا اونم بشقاب بزار به دخترت بگو بابا رو صدا کن بیاد غذا بخوره ولی سرسنگین باش ناز نکش

ب مرور زمان درست میشه بنظرم ب هیچ وجه ب طلاق فک نکن

زندگی لج بازی نیست عزیزم گاهی هم مرد نیاز ب ناز کشیدن داره
شما ناراحت زو درست کن صداشم بزن بگو من چند روز هرچی میخورم بازم گرسنمه بخاطر اینکه تو کنارم نمیشینی باهم بخوریم

هوووو همچون میگی انگار چیکارکرده خب عصبی شده بابچه دعواکرده. خودت عصبی میشی بچه ت دعوا نمیکنی؟؟
شماهاچرااینجورین؟؟؟؟
اگه جای زن های طرف مابودیدچیکارمیکردید.
فعلا هیچ رفتاری نکن خودت وبچه خوش بگذرونید انگارشوهرت توخونه نیس. ولی براش غذابزارسرمیزوخودت خوردی جمع نکن تااون بخوره لباساشوبشورکاراشوکن ولی حرف نزن

به نظرم غذا به اندازه هر سه نفر درست کن ولی کاری به کارش نگیر و ادامه بده

عزيزم غذا براش درس كن مثل قبل كارهاي كه براش انجام ميدي انجام بدي پيشش بخواب والي تحويلش نگير هيچ باهاش حرف نزن به خودت هم خيلي برس اگر خودت مقصري خودت معذرت كن

دشمن که نیستید شما بزرگی کن بزار جمع شه بره مردامون واقعا تحت فشارن اشکال نداره شما برای رفع دلخوری پیش قدم بشی زندگیتون مهم تر از این حرفاست

اگه زیاد قهر میکنه سمتش نرو و بی محلی کن تا خسته شه ، اما اگه شما مقصر هستی و ایتقدر قضیه مهمه که اینجور سرد رفتار میکنه عذرخواهی کن و بهش محبت کن

بنظرم‌دووم بیار بالاخره خودش خسته میشه هر چی بی اهمیت تر باشی خودشون زودتر خسته میشن
من فهمیدم هرچی تو اینجور مواقع کمتر تحویل بگیری بیشتر حساس میشن و بیشتر ادامه میدن سعی کن بی اهمیت باشی انشاءالله که درست میشه حتما مجردم که بوده همینجوری بوده

اخی عزیزم پیش میاد بحث دلخوری تو هر خونه ای خوت رو ناراحت نکن ، اما یادت باشه گاهی هم اقایون نیاز ب توجه بیشتر و نازکشیدن دارن ، اینبار تو برو سمتش تو باهاش سر حرف رو باز کن بشین کنارش خلاصه سعی کن خاتمه بدی ب این اوضاع ، مطمئن باش اونم توجه تورو ببینه برمیگرده سمتت

من جات باشم میرم این زندگی نیست تین جهنمه

چرا قهر کرده
مقصر شما بودی؟

عزیزم چندروزه دشمنین تاجایی که میدونم یک.ماه هست

علت قهرش چیه؟

سوال های مرتبط

برکه برکه قصد بارداری
ببخشید، این بار دیگ پاک نمیکنم 🤦🏻‍♀️💔
خانم‌ها، دیشب هم مثل عصر دیروز، خواب‌های آشفته و پریشان می‌دیدم. 😔

از این خواب به آن خواب می‌پریدم. بعد خواب دیدم قلعه‌ام آتش گرفته و از طرفی انگار حمله‌ای شده بود. یک لحظه بین خواب و بیداری نشستم و دیدم همسرم دارد پتوی دخترمان را مرتب می‌کند؛ چون دخترم عادت دارد پتو را کنار بزند و بعد در خواب سردش می‌شود.

خلاصه، هنوز کاملاً هوشیار نبودم و در عالم خواب بودم. حتی اتاق را به شکل ورودی قلعه می‌دیدم. با این حال، حداقل این بار مدل خوابم عوض شده بود.

به همسرم گفتم: «آب، سطل بیار! همه‌جا آتش گرفته!» دستم را دراز کردم و بعد حس کردم همسرم با نفرت نگاهم می‌کند. دوباره گفتم: «بدو، الان میان!» بعد احساس کردم نگاهش تغییر کرد.

یک‌دفعه از خواب پریدم و به زمین و در و دیوار نگاه کردم. گفتم: «آخ، خواب دیدم!» اول خواستم گریه کنم، اما به‌زور خودم را کنترل کردم و دوباره خوابیدم.

صبح هم رفت، برای خودش نان تازه گرفت و آمد خورد؛ یک‌نهم نان را در سفره گذاشت و رفت.

مدام نگاهش جلوی چشمم بود؛ نگاهی که چقدر پر از نفرت بود. 💔

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
السا🩷 👶 السا🩷 👶 قصد بارداری
هر ماه با یه ذوق خاص منتظر می‌مونم… 🥺🤍
با خودم می‌گم شاید این ماه دیگه نوبت من باشه، شاید این ماه بالاخره اون دوتا خط رو ببینم…
اما دوباره پریود می‌شم و تمام ذوق و امیدم می‌ریزه.

دیگه واقعاً خسته شدم از این انتظار…
از سنگ کلیه، عفونت ادراری و کیستی که هر کدوم یه گوشه ذهنم رو درگیر کرده.
گاهی از خودم می‌پرسم اصلاً با این شرایط می‌تونم باردار بشم؟ 🥺

دکتر گفته همسرم باید آزمایش اسپرم بده، ولی هر بار یه جوری ازش طفره می‌ره و انجامش نمی‌ده… و من موندم با کلی سؤال و نگرانی.

من فقط دلم می‌خواد اون حس مادرانه رو تجربه کنم…
دلم می‌خواد یه روز صبح با ذوق، تست بارداری رو دستم بگیرم و بالاخره اون دو خط لعنتی رو ببینم. 🥹🤍

نمی‌دونم چقدر دیگه باید منتظر بمونم…
نمی‌دونم این ذوق و آرزویی که هر ماه توی دلم زنده می‌شه، کی قراره به واقعیت تبدیل بشه.

فقط امیدوارم یه روز نوبت من هم برسه…
یه روزی که به جای گریه کردن برای پریود شدن، از خوشحالی برای مادر شدن گریه کنم. 🤍🕊️

#بارداری #بارداری
برکه برکه قصد بارداری
سلام به همگی ❤️
بچه‌ها یه موضوعی پیش اومده که واقعاً ذهنم رو به‌هم ریخته و دلم می‌خواد باهاتون درمیون بذارم، چون به‌تنهایی دیگه نمی‌دونم چه تصمیمی درسته و چه کاری باید بکنم. 🥺

ماجرا شاید از بیرون خیلی ساده به نظر بیاد، ولی چیزی که بعدش اتفاق افتاده باعث شده به تصمیمی فکر کنم که خودمم هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم بهش برسم. 😔

اون روز اصلاً حوصله نداشتم و داشتم برای خودم نیمرو درست می‌کردم. از همون اول شروع کرد به شوخی و مسخره کردن مدل نیمرو درست کردنم. منم خیلی عادی گفتم خب من این‌طوری دوست دارم، ولی ول‌کن نبود و دوباره همون حرف‌ها رو تکرار می‌کرد. چند بار گفتم من این شکلی دوست دارم، اما انگار عمداً می‌خواست ادامه بده و روی اعصابم بره. 😑
آخرش دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و با صدای بلند گفتم: «بابا من این‌جوری دوست دارم، به تو چه آخه؟ برای منه، خودم می‌خورم!» 🤦🏻‍♀️
باز هم ادامه داد و منم بلندتر جوابش رو دادم. همین موضوع بهش برخورد و از همون لحظه قهرش شروع شد. 😐
ادامه پایین میگم....
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری