سلام به همگی ❤️
بچه‌ها یه موضوعی پیش اومده که واقعاً ذهنم رو به‌هم ریخته و دلم می‌خواد باهاتون درمیون بذارم، چون به‌تنهایی دیگه نمی‌دونم چه تصمیمی درسته و چه کاری باید بکنم. 🥺

ماجرا شاید از بیرون خیلی ساده به نظر بیاد، ولی چیزی که بعدش اتفاق افتاده باعث شده به تصمیمی فکر کنم که خودمم هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم بهش برسم. 😔

اون روز اصلاً حوصله نداشتم و داشتم برای خودم نیمرو درست می‌کردم. از همون اول شروع کرد به شوخی و مسخره کردن مدل نیمرو درست کردنم. منم خیلی عادی گفتم خب من این‌طوری دوست دارم، ولی ول‌کن نبود و دوباره همون حرف‌ها رو تکرار می‌کرد. چند بار گفتم من این شکلی دوست دارم، اما انگار عمداً می‌خواست ادامه بده و روی اعصابم بره. 😑
آخرش دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و با صدای بلند گفتم: «بابا من این‌جوری دوست دارم، به تو چه آخه؟ برای منه، خودم می‌خورم!» 🤦🏻‍♀️
باز هم ادامه داد و منم بلندتر جوابش رو دادم. همین موضوع بهش برخورد و از همون لحظه قهرش شروع شد. 😐
ادامه پایین میگم....
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

تصویر
۲۷ پاسخ

تو عذرخواهیتو کردی منتظر بمون خودش بیاد یهو تصمیم نگیر بعضیا خودشیفته ان دوسدارن یکی همش نازشونو بکشه ولی خب ماها نمی‌تونیم
ولی دعواتون یه نکته مثبت داره اینکه بجای دعوا قهر کردید اگه ما بودیم تبدیل میشد به یه دعوای بزرگ چون اینجور وقتا من هرچی سعی کنم قهر کنم و برم یه اتاق دیگه شوهرم بدتر میاد و میخواد دعوا کنه و فک میکنم این بدتره

عزیزم بچه داری تنها نیستی به نظر من برا طلاق نرو اگه خیلی اذیتی یکی دو روز برو بمون برگرد بگو مهمون میرم منم همسرم قهر میکنه واصلا دوس ندارم ولی خب مدلشه اینطوری تربیت شده البته جا جدا کردن اینا نداره ولی خب در کل الان عصبی هستی و ناراحت به هیچ وجه دوباره میگم به هیج وجه اینطوری تصمیم نگیر چون تنها نیستی و زندگیا دخترتم الان درگیر هست بعدشم حتما برو پیش یه مشاور حضوری نمیتونی انلایت قشنگ مشکلت رو مطرح کن بعد به صورت منطقی تصمیمت رو بگیر که بعدا پشیمون نشی ان شاالله زندگیت بهتر بشه عریزم توکلت بخدا باشه

بخدا جدایی خیلی سخت تره من دوستم میخواست جدا بشه من اونقدر باهاش حرف زدم جدایی با دوست داشتن خیلی سختو بده بنظرم اونقدر باید صبر کنی ک از چشمت بیوفته دیگه دوست داشتنی نمونه چون جدایی با دوست داشتن خیلی سخته از تحمل کردن اون زندگی سختره ولی وقتی دیگه نمی‌خوایش دیگه دلتنگش نمیشی دیگه نمیگی بعدا جدایی نکنه اگه اینطوری رفتار میکردم درست میشد

عزیزم به نظرم داری اشتباه می کنی مردی که میگه بهتر از تو میتونستم بگیرم یه احمق به تمام معناست تو زندگی کم نیار خودتو خورد نکن مهریه بزاری اجرا پدرش در میاد البته به عنوان یک کسی که حقوق خونده میگم برو خونه پدرت اولین کار تقاضا مهریه بده بهتر هست اول نگو طلاق و پرونده طلاق باز نکن خیلی سخت تر میشه اول پرونده اجرا گذاشتن مهریه باز کن فقط که کاراش انجام بشه اولین نامه‌ای که بره برای پرداخت مهریه جوری به پات بیفته که نگو بیشتر حقوقش مجبور بده بهت تو قسط بندی مهریه و اموال اگر داشته باشه انگار کم نگیر خودتو از کی تا حالا خانم ها التماس میکنن مگه فکر کرده کیه هان بگو تو اگر کسی بودی الان اینجا نبودی کم نیار در مقابل مردا سکوت کنی زبونشون دراز میشه

کاملا میفهمم چی میگی واقعا سخته آدم به خانوادش نمیتونه چیزی بگه حرف دلتو نمیتونی جایی بزنی
چرا این مردا اینقدر خون به جیگر آدم میکنن چه لذتی بهشون میده چه سودی میبرن نمیدونم فقط میگم خدا اینجور مردا رو از رو زمین برداره خدا لعنتشون کنه فکر میکنن آدم علاقش بیشتر. میشه نه بخدا سردی بیشتر میاره حالا تهول میگیری ازین کاراشون

وای منم از قهر مرد خیلی خیلی بدم میاد و کاملآ درک میکنم چه حالی دارید ولی یکم پیش خودتون فکر کنید اگه به خانوادتون بگید سر چی میخواید جدا بشید چه عکس العملی نشون میدن. آیا همراهی و درک میکنند یا اونا هم نمک روی زخم میپاشن که مگه بخاطر یه قهر آدم تصمیم به جدایی میگیره. من خودم بودم سعی میکردم حداقل بخاطر یه دعوای سخت تر برم خونه پدرم. درسته که قهر و سردی خیلی زجرآوره ولی از نظر خانواده هامون این دلیل بر ترک خونه و جدایی نیست

عزیزم همسرم اومدخواستگاری گفت من ازقهرخوشم نمیاد یه موقع بحثمون بشه بخوادقهرکنه بهش یادداوری میکنم

اتفاقی اومدم تاپیکتو دیدم
عزیزم بخاطر یه چیز پیش پا افتاده بری قهر
من درکت میکنم عزیزم ولی کار عاقلانه ای نیس
برو مشاوره یا با شماره ۱۴۸۰تماس بگیر مشاوره رایگان هست

عزیزم بهم دیگه فرصت بدید ولی جدانشو سرفرصت باآرامش بشین خواسته هاتوباهاش درمیون بزاربگودوست دارم درکم کنی بخاطردخترت عزیزم لطفا عجولانه تصمیم نگیرکه یه عمرپشیمون بشی ،

همیشه راحل همه زندگیا طلاق نیست و خیلی موقعه ها با مشاوره و همکاری و تحمل کردن همدیگه حل میشه ، ولی نزار برو بنظرم، شوهر منم بعضی وقتا قهر میکنه اما مدتش کوتاهه و بیشتر موقعه ها من نازشو میکشم تا دست از بچه بازیاش برداره و دلشو بدست میارم یه جوری ، برو مشاور حتما حتی اگ شوهرت نیومد

عزیزم نزاری بری ها دو روز دیگه بره دادگاه به نفع اون رای میدن بمون
میخواستم بهت بگم چرا داد زدی میزاشتی شوخیشو بکنه ولی میدونه اون داد زدن تو اون اعصاب خوردیت فقط واسه نیمرو نبوده اینا همه از دعواهای قبل جمع شده از هر بار کوتاه اومدن جمع شده دیگه رسیده به حدش
نمیدونم شاید شوهرت از قصد اذیتت میکنه که تو زودتر درخواست طلاق بدی !!!؟

برکه جون..بنظرم یکم زیر نظرش بزار نکنه خدایی نکرده با کسیه؟خوب چشم و گوشت باز کنه..شاید با سیاست و ارومی داره پیش میره که تو خسته بشی و بعد تهش شما بری برای طلاق..بنظرم این همه سال صبر کردی..یه چند ماهی هم صبر کن و یکم تجسس کن شاید با یکی غیر از شما. در ارتباطه..نمیدونم چرا حس میکنم با کسی در ارتباطه..یکم بیشتر دقت کن

نظر منو میخای میگم جدی بگیر مگه تو مسخره اونی هرجور میخاد رفتار کنه چندمین باره داری بحثاتون و تعریف میکنی اون مرده مگه با این رفتارش

قبلنم تاپیکاتو دیدم خیلی سخته زندگی با مرد قهرقهرو
نمیدونم بگم بخاطر بچت تحمل کن یا زودتر خودتو نجات بده

نه بنظرم قهر نکن نرو
میدونی چرا
چون یکی از دوستایی همسرم با همسرش قهر کرد و از خونه رفت بیرون حالا به دلایل دیگه بود مشابه شما نبود
ولی میخوام بگم از خونه رفت بچشم برد شوهرش هم رفته شکایت کرد بخاطر عدم تمکین و خوب مهریه ی هم بهش تعلق نمیگیره
بنظرم قهر نکن برو خونه بابات حتما حتما با یه وکیل صحبت کن با مشاوره نه مشاور سعی میکنه که بینتون صلح برقرار کنه حتی بخاطر دخترتون
با یه وکیل دزدکی شوهرت صحبت کن و ازش راه حل بخوا یه وکیل در زمینه خانواده خیلی خوب میتونه کمکت کنه

بنظرم یه دوسه روز برو خونه مامانت به خانوادتم نگو که به نیت قهر اومدی خود شوهرت حس کنه تنهاست عین چی پشیمون میشه تجربشو کردم توهم امتحان کن

کاملا مشخصه که زندگیتو دوست داری که انقدر بهم ریختی و همچنین همسرت هم اونقدری بهت توجه داره و دنبال جلب نظر توعه که صبح میره روی مبل می‌خوابه که توجه شمارو جلب کنه...حیفه زندگیتون خدا هیچ آشیونه ای رو خراب نکنه بمونید پای هم درستش کنید

عزیزم یه هفته برو خونه بابات تا یکم بفهمه این کاراش بچه گانه است بعد بترسونش بگو میخوام برم تقاضای طلاق بدم مهریه هم بزارم اجرا تا بترسه

بنظر من برین مشاوره ، نیومد خودت تنها برو ، اینجوری زندگی کردن فایده نداره ، مردی که همش قهر کنه جای خواهر ماست 😒 مرد باید ناز بکشه نکه ناز کنه
ولی هیجانی تصمیم به رفتن نگیر ، مخصوصا که بچه داری ، مخصوصا که بچت دختره ، راهی رو برو که تهش پشیمون نشی

به نظرم اینجور مسائل فقط باید با مشاور درمیون بذاری ولاغیر

اون دیده ناراحتی حوصله نداری خواسته بخندی شما گارد گرفتی کلن مرداد اینطورین که وقتی ناراحتی عصاب نداری میخوان حالو هواتو عوض کنن شوخی ها مسخره میکنن حالا مثلا می‌خندی میگفتی بیا تو درست کن پس چی میشد

😑 چی بگم والا وای موضوع اعصبی شدن شما قهر شوهرت خیلی بچگانه هست

خودم از تو بدترم نمیتونم چی بگم بخدا خودمم مثله تو بخاطر خانوادم قبول کردم تحمل میکنم

عزیزم دو روز تو اصلا محلش نزار سگ محلش کن میاد سمتت

چند وقته ازدواج کردین عزیزم؟

2)
حالا دو روزه که حتی یک کلمه هم با هم حرف نزدیم. 😶
من غذا درست می‌کنم، ولی با من غذا نمی‌خوره؛ صبر می‌کنه من سفره رو جمع کنم و غذام تموم بشه، بعد خودش می‌ره غذا می‌خوره. 🍽️
دیشب حتی کنار هم خوابیدیم و نصفه‌شب که بیدار شدم دیدم هنوز کنارمه، ولی صبح پتو و بالش رو برداشته بود و رفته بود روی مبل خوابیده؛ انگار می‌خواسته بهم بفهمونه که جدا خوابیده! 🤦🏻‍♀️
خلاصه تمام این دو روز، خونه پر از سکوت و سردیه و من واقعاً نمی‌دونم تا کی باید این وضعیت ادامه داشته باشه. 😔

چیزی که بیشتر از خود دعوا ناراحتم کرده، اینه که من برای آشتی پیش‌قدم شدم، عذرخواهی کردم و سه ساعت تلاش کردم مسئله رو حل کنیم، اما در نهایت با دو روز سکوت و رفتار سرد روبه‌رو شدم. 💔
دیگه احساس می‌کنم از نظر روحی خسته شدم و نمی‌خوام زندگی مشترکمون هر بار با یه اختلاف ساده به این شکل پیش بره. 🥺

الان واقعاً دارم به رفتن فکر می‌کنم و تصمیمم اینه که فردا برم خونه پدرم، برای همیشه از این خونه برم و دخترم رو هم با خودم ببرم. نمی‌خوام دوباره به همین شرایط برگردم و هر بار برای تموم شدن یک قهر، این‌همه فشار روحی تحمل کنم. 😞

می‌خوام نظر شما رو بدونم؛ به نظرتون دارم از روی ناراحتی تصمیم می‌گیرم یا این اتفاق و رفتارهایی که بعدش پیش اومده واقعاً باید جدی گرفته بشه؟ اگر جای من بودید چه تصمیمی می‌گرفتید؟ 🤔

تصمیم دارم امشب تکلیفم رو مشخص کنم، برای همین خواهش می‌کنم صادقانه نظرتون رو بگید. نه دلم می‌خواد فقط دلداری‌ام بدید، نه اینکه بدون فکر طرف من رو بگیرید؛ واقعاً به یه نظر منطقی و بی‌طرفانه نیاز دارم. ❤️

1)

شب اول خودم رفتم سراغش که نذارم یه بحث ساده این‌قدر بزرگ بشه. گفتم می‌دونم نباید سرت داد می‌زدم و بابتش معذرت می‌خوام، ولی تو هم چندین بار منو مسخره کردی، می‌دیدی حوصله ندارم و بازم ادامه دادی. یعنی هم قبول کردم که لحنم درست نبوده، هم انتظار داشتم اونم سهم خودش رو توی این اتفاق ببینه. 🥲
اما اصلاً عذرخواهی من رو نپذیرفت و فقط روی این تأکید داشت که چرا سرش داد زدم. حدود سه ساعت سعی کردم باهاش حرف بزنم و قضیه رو تموم کنیم، ولی هیچ تمایلی به آشتی نداشت. 😞
منم از شدت ناراحتی و خستگی گفتم پس دیگه باهام حرف نزن، مثل دو تا هم‌خونه زندگی کنیم؛ چون واقعاً از این همه قهر و بی‌محلی خسته شده بودم. 💔

سوال های مرتبط

برکه برکه قصد بارداری
خانم‌ها، اگر جای من بودید چه تصمیمی می‌گرفتید؟ 🥺💔

چند روزه همسرم باهام قهره؛ نه باهام حرف می‌زنه، نه کنارم می‌خوابه و حتی حاضر نیست باهام سر یک میز غذا بخوره. قبلاً حتی وسط دعوا هم جای خوابم رو کنار خودش می‌انداخت، اما این بار دیگه این کار رو نمی‌کنه.

با این حال، من جای خوابم رو تغییر ندادم و هر شب می‌رم همون جای خالی‌ای که کنار خودش باقی گذاشته، برای خودم جا می‌اندازم و می‌خوابم.

امروز هم طبق معمول من و دخترم دوتایی غذا خوردیم. همسرم منتظر موند تا من از سر میز بلند بشم. من هم همه‌چیز رو جمع کردم، اما این بار به‌جای اینکه غذا رو روی اجاق بذارم، گذاشتمش توی یخچال. حدود یک ربع بعد خودش غذا رو گرم کرد و خورد.

حالا با این شرایط، به نظرتون فردا فقط برای خودم و دخترم ناهار آماده کنم و برای همسرم نپزم؟ یا این کار رو قهر متقابل می‌دونید؟

واقعاً نمی‌دونم چطور رفتار کنم. دلم گرفته و از این وضعیت خسته‌ام. 😔🫥

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 قصد بارداری
شوهرم پریشب ی سفر ضروری پیش اومد براش و نصف شبی رفت الانم خونشون هستم .
برادر شوهر کوچیک که ۱۴ سالشه تقریبا
دیشب بیدار بودم تا اذان صبح بعدش اومدم بخوابم ساعت ۶ اینجوریا بود خواستم لباسامو عوض کنم ولی گفتم نه بذار با پیراهنم بخوام حوصله ندارم دراز کشیده بودم یدفعه که دیدم یکی داره از بالای پنجره در اتاق منو نگاه میکنه که دیدم همون برادرشه واااای سر جام لرزیدم یاد اون روز افتادم زود پا شدم دیدم زود رفته نشسته رو مبل بهش گفتم داری چیکار میکنی گف هیچی گفتم چرا از بالا داری به من نگاه میکنی گفت کِی گفتم من با چشمای خودم دیدمت گفت من نبودم شاید خیالاتی شدی گفتم من مثل داداش خودم حسابت کرده بودم چرا کثیف و بی ادبییی گفت مگه من چیکار کردم چرا تهمت میزنی بعدشم من چجوری میتونم از اون بالا نگاه کنم بهش گفتم پس اون میزی که پیشته چیه بهش گفتم فک کردی شوهرم نیست؟ بهش میگم به همه میگم گفت نه توروخدا نگو بهش گفتم میگم من دیگه نمیتونم تحمل کنم چقدر کثییییف آخه تو هنوز بچه ایی بزرگ میشی چی میشی مادر شوهرم از خواب بیدار شد...



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان دو قلوها مامان دو قلوها هفته چهاردهم بارداری
سلام خوبین خانما شبتون بخیر یه مشورت داشتم هر کی تجربه داره بهم بگه من شوهر خیلی خوبی دارم آروم و مظلوم و با عرضه هست مسئولیت پذیر تنها مشکلی داره اینه که من دیسک کمر دارم کار زیاد پشت سر هم میکنم کمرم قفل میکنه و عملا فلج میشم بعد من مهمون خیلی دوست دارم ولی یه وعده بیان بخورن برن دیگه من خودم کم کم کارای خونمو انجام بدم چیزیم نمیشه کلی امان روزی مهمون چند وعده بمونه من کارا رو پشت سر هم کنم عملا فلج میشم حالا همسر من به مهمون علاقه داره باید یه مهمون هم پنج شش روز بمونه ببین این روزی خواهراش مادرش و خواهرزاده اش برداشتن آوردن خونه من هفت روز من پذیرایی کردم پشت سر هم دیگه تا پریشب رفتن الان دیسک کمر من دوباره زده بیرون کاملا فلجم واقعا نمیتونم با این موضوع کنار بیام هر سری هر کی چه حالا خانواده خودم چه خانواده خودش چه دوست یا آشنا بیاد چند روز بمونه خب من از این سن دارم داغون میشم بعد هر وقت هم درباره این موضوع صحبت کردم میگه من با این موضوع کنار نمیام باید مهمون بیاد بعدش اگه بخواد چند روز بمونه الان واقعا موندم چجوری تهدیدش کنم از این اخلاقش دست برداره نمیدونم با زبون خوش که جواب نداد (من واقعا فلج میشم دستشویی رفتنم میمونم در این حد حالا تورو خدا راه حلی چیزی بگید بهم حیف زندگیم هست بخاطر این موضوع بخوام بهم بریزم
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری