۶ پاسخ

اشکال نداره مادر که ربات نیست خسته میشه ما هم آدمیِم گاهی کم میاریم شیردهی انرژی زیادی میگیره اشکال نداره فردا بیدار شد بغلش کن بوسش کن از دلش درمیاد یادش میره بچه است

ماهم آدمیزادیم گاهی صبرمون سر میاد این نشونه مادر بد بودن نیست انشالله بتونیم صبرمون بالاتر ببریم دیگه دعوا نکنیم بجه هامون

سلام عزیزم گروه روبیکا داریم مامانای گهواره ای همه اونجان تجربه هاشون راجب بچه رو اونجا میذارن و سوالای همو جواب میدن روبیکا به این آیدی پیام بده ادت کنم
@Radvinmami

منم همبنم تازگی ها خیلی بیستز دعوا میکنم چون واقعا دیگ اعصایم نمیکشه بعدش عذاب وجدان

طبیعیه عزیزم من خودمم هم قربون صدقش میرم هم بعضی موقع دعواش میکنم این زندگیه نمی‌خواد خودتو سرزنش کنی الان که آروم شدی برو بغلش کن آروم بشه

شوهرگاو منم سربچم دادزد

سوال های مرتبط

مامان پرهام مامان پرهام ۱ سالگی
خانما تواین چندماهی ک مادرشدم همه روزام بااسترس گذشته
نمیگم لذت نبردم ولی همیشه ترسام جلوی لذت بردنامو میگرفت
مثلا گردش میرفتیم بجای اینکه حالم بهترشه من بااسترس اینکه نکنه بچمو سرما دادم نکنه مریض بشه
یا از جایی میوفتاد سریع بدنم از شدت استرس خیس اب میشد ک نکنه طوریش بشه
امروزم بچم از روی مبل افتاد با کله .گردنش به عقب خم شد خیلی بد و من شدیدا ترسیدم
از صب مهمون داشتم نتونستم چیزی بخورم از وقتیم بچم افتاده لب و دهنم باز نمیشه از شدت استرس
حالم گرفته شده امروز من خیلی زحمت کشیدم دوتا بچه رو شاد کنم براشون کیک پختم غذای مورد علاقشونو پختم هرکاری کردم خوش بگذرونن اخرش با افتادن بچم حالم گرفته شد ناراحتی کشیدم
دلم میخاد بشینم یه دل سیر گریه کنم بخاطر اینکه من چراانقد استرسی هستم چرا بچه رو یکم ول نمیکنم بزرگ شه چرا یکم بفکر سلامتی و جون خودم نیستم ک بااسترس سرتا پامو از بین میبرم
نمیدونم چیکارکنم؟همه اطرافیان مسخرم میکنن بهم میخندن ک انقد روی بچم حساسم
از این همه ضعفم حالم از خودم بهم میخوره

تب گهواره کودک بچه حساسیت
مامان مامان مو فرفری مامان مامان مو فرفری ۲ سالگی
امروز خیلی بد گذشت صب بیدار شدم شوهرم وایساد بهونه الکی گرفتن گند زد ب اعصابم ظهر پسرم ناهار نخورد ی پرت کرد بشقاب غذاش شکست دعواش کردم بلند شدم ی غذای دیگه براش درس کردم خابید بعد ک بیدار شد هر کارش کردم نخورد ی گوی داشتم اولین کادو شوهرم تو دوران نامزد بود خیلی دوسش داشتم دادم دستش تا سرگرم بشه پرتش کرد شکست فقط دعواش کردم بلند شدم مرغ پختم براش بهش دادم خورد دوس داشت رفت تو آشپزخونه از رو سر اوپن لیوان برداشت از دستش افتاد شکست شوهرمم نبود کلی دعواش کردم خیلی عصبی بودم زدمش باز دیدم خیلی اعصابم خورده باز زدمش خیلی ترسیده بود خیلی گریه کرد بعد داشتیم شام می‌خوردیم ی بشقاب سرویسم ک برا مهمون گذاشتم و تازه خریدم با قاشق زد داخلش شکست باز دعواش کردم الانم خابیده همینجور اعصابم خورده حس میکنم کنترلش از دستم در رفته همه چی با گریه میگیره خراب کاری میکنه دختر خالش ک ۳ ماه ازش کوچیکتره کتک میزنه تلوزیون خراب کرده کنترل خراب شارژ خراب همه چی پرت میکنه موهام میکشه واقعا موندم چیکار کنم البته الانم داره ی دندون درمیاره همش دستش تو دهنشه