۱۹ پاسخ

واقعا سخته منم دیوونه شدم و پر از استرسم ک نکنه سرکلاژم باز بشه نکنه الان طول سرویسم اومده باشه پایین تر و هزار جور فکرای دیگه و هروقت میخوام برم دکتر از استرس روز قبلش میرم سرم فردا وقت دکتر دارم دارم میمیرم از استرس ک همه چی خوب باشه و برسونم انشالله😭😥

دختر من چیبگم که با وجود استراحت مطلق و سرکلاژ وشیاف چندش دوتا درروز سرویکسم هی داره میاد پایین الان 13 بعدم بچه جفت پاشو گذاشته رو سرویکس فشارمیده انقباض میگیرم یعنی عملا رو هوام

مرسی عزیزان از راهنماییهاتون دعا کنید

منم تو بارداری کلا روحیم داغونه چون شوهرم باحرفاش خیلی زجرم میده

عزطزم تو تنها نیستی، منم سرکلاژیم و استراحت ام و پر از استرس و هر روز یه چیز جدید تجربه میکنم بدتر همه تنهام و صب تا شب درو دیوارو نگاه میکنم ،فقط از خدا میخوام بچمو صحیح و سالم به بغلم برسونه،ولی تنها بودن خیلی بهم سخت میگذره فقط دوست دارم یکی تو خونم راه بره و حضور داشته باشه😭

شرایط خیلی از ما همینجوریه
منم از اول بارداری استراحت دارم و همش استرس و نگرانی اما خوب بازم خداروشکر میکنم و امیدوارم خدا همه بچه هامونو خودش حفظ کنه

منم خیلی تو بارداریم سختی کشیدم کاملا میفهمم چی میگی
من از اول بارداریم استراحتم و از ۲۰ هفته استراحت مطلق شدم تو ۲۴ هفته با هزاااار استرس سرکلاژ شدم، سرکلاژم عفونت کرد چهار روز بستری شدم نمی‌تونستم تبمو بیارن پایین. بچم نارس بود اگه دنیا می‌آمد نمیموند. اصا یه وضعیت داغون.
الانم دیگه کم مونده دیوونه بشم، می‌شینم یه میز گردگیری میکنم کمر و لگنم درد میگیره
میرم حموم یکم بیشتر میمونم که شیو کنم، احساس میکنم الان بچه میاد بیرون.
مردم دیگه فقط با فکر بغل کردن بچم دارم تحمل میکنم

عزیزم من الان سرکلاژ هستم از ۱۳هفته سزکلاژ شدم پسرم ۱سال خوردی همیشه بغلم کارها خونه رو انجام میدم از صبح تا شب سرپا هستم پیاده روی هم میکنم من اصلا استراحتی ندارم و نداشتم نباید استرس به خودت بدی واس بچه ات خوب نی

من سره پسرم از سه هفتکی استراحت مطلق ۱۰۰%بودم یعنی سه چهارتا قدم نمیشد برم تختمو چسبونده بودیم درحموم تو اتاق همه کارای بهداشتیم اون توبودسرکلاژشدم پساری گذاشتم دیابت بارداری گرفتم ر ب ر خونریزی میافتادم ک اصلا حرفشو نزن دکترو ازمایشگاه و تزریقاتی میومدبالاسرم فقط سونورومیرفتم بیرون اونم دونفر حمل میکردن خوابیده غذاروخوابیده میخوردم انقدرضعیف شده بودم سرماخوردگیم دوماه بیشترطول میکشیدخوب شه یعنی الان ک فکرمیکنم من چطور 35-36هفته درازکش بودم خودم باورم نمیشه ولی میارزه وقتی الان تو بغلم خوابیده همه ی سختیاش یادم میره این ترسهات طبیعیه ولی توکل کن دیگه بیشتر راهو رفتی خطرسقط کمترشده برات این درداهم طبیعیه بالاخره یه نی نی تو دلت خونه کرده زندگی میکنه پاشو درازکنه فشارشو میفهمی ازصدجات

هممون یجور نگرانیمو درد میکشیم 🥲🥲

الآنم تو شرایطی نیستی که بری حموم برای شیو هر وقت نزدیک وقت دکترت شد انجام بده خواهر من هر ده روز می‌ره حموم از وقتی بیمارستانه یکبار بیشتر نرفته صبور باش و رعایت کن

به نظرم زیاد استرس نداشته باش
به خدا بسپار زیادی هم نمیخواد فکر خیال داشته باشی
منم از بس استرس داشتم بیشتر حالم بد بود ولی دیگه گفتم به خدا سپردم هر چی خواست خدا باشه

من خواهر شرایط شمارو داره الان یک ماهه بیمارستان بستری بخاطر عفونتش که تو سرکلاژ گرفته و طول سرویکسش شده 9 خدا بزرگه تو اون 1 ماه خدا نگه داشته از الان به بعدم حواسش بهتون هست

من استرس و فکر وخیال دیوونم کرده هی میخوام بیخیال بشم نمیشه که نمیشه

من سرکلاژ نیستم ولی منم حس میکنم بچه میخواد بیاد بیرون
واژنم باد کرده
و مثل اینکه طبیعیه این قضیه از ۲۰ هفته ب بعد چون بچه سنگین شده

اصلا نگران نباش هر چی استرس بگیری بدتره هر کسی ی جوری اذیت میشه نخ سر کلاژ اصلا پاره نمیشه نگران نباش ولی فعالیت نکن استراحت مطلق باش

فکرشو نکن ۳ هفته دیگه انشالاه رد کنی هر وقت بدنیا بیاد صحیح و سالم میمونه

عزیزم ی سری دردها طبیعیه
مثلا درد واژن

سلام عزیزم

سوال های مرتبط