۶ پاسخ

باید هنر ظریف بی خیالی رو یاد بگیریم
من با مامان خودمم تقریبا همچین مشکلی دارم
اون اولا که میخواستم پستونک بدم چون بچه ام واقعا یه سری از بیقراری هاش فقط با پستونک کنترل میشد. مامانم میومد پستونکو از تو دهن بچه میکشید. بچه هم گریه .... اینقدر عصبی میشدم که خدا میدونه و چندین مورده دیگه ....

همدردیم سرویس کرده منو بی خاصیت

دقیقا همدردیم من اصلان نمیخام ریخت نحسشون ببینم دست خودم نیست بدم میاد از خانواده همسرم انقد اذیتم میکنن دخالت میکنن وقتی اسمشون میاد یا میریم خونشون یااونا میان انگار عزرائیل اومده جونمو بگیره من یک ماه بیمارستان بودم اصلان استراحت نکردم سرپا بودم انقد که بخیه هام چرک کرد الان هماتوم رحم دارم بیمارستان مرخص شدیم اومدم خونه مامانم تشک انداخت استراحت کنم شبش پدرشوهرم اومد گفت چخبرته میخابی جمعش کن گذشت چن روزپیش مادرشوهرم اومد میگه چخبرته میخابی جمعش کن لوس وادا درنیار ماهم زایمان کردیم باسه شکم این ادا هارو درنیوردیم فردای زایمانم رفتم فرش بافتم انقد نخابیدم تا سالش میخابی پسرم سینه راستمو نمیگیره فقط چپ ومیگیره سیر نمیشه مادرشوهرم میگفت بچه گرسنه میمونه لاغر زشته چندشه فلان شیر خشک بده شیر خشک میدم هم سینه خودمو اومده میگه چرا پول این آت آشغال ها میدی اینا مصنوعی سینه خودتو بده همسرم واسه خونمون خرید میکنه لباس خوردنی وسیله برای خونه بچمون هرچی فتنه به پا میکنه چرا میخرین تو زن نیستی جمع کنی منو انقد بد نیشگون میگیره بدنم کبود میشه خون میاد عقل نداری مسئولیت زندگی خونه داری بچه داری بلد نیستی چرا ازدواج کردی انقد دخالت میکنن پیرشدم قرص اعصاب افسردگی میخورم واقعا خیلی سخته خدا به تمام عروسایی مثل ما که با همچین سگایی وتحمل کردن صبر ایوب یعقوب زینب بده

چطوری زهرا خوبی پسرت خوبه

مال منم همینه
هی میگه اینقدر نده ترکید
بزار خوب جیشش بکنه عوضش نکن
خوابه هی میاد بیدارش میکنه بعد ک گریه میکنه میگه قطره دلدردش بده دلدرده
میخنده میگه چی باهمه میخنده دختر بده این طوز
اخم میکنه میگه چ بد اخلاقه
خلاصه هی زر میزنه

هر وقت اعصابت خورد شد بابت این مسائل یادت بیاد مال همه همینه

سوال های مرتبط