۴ پاسخ

من سنم کم بود بچه هم دوست داشتم هم خوشحال بودم هم ناراحت. حاملگی اولم سقط شد دومی دخترم بود بعد شش ماه بازم فکرش نمیکردم حامله بشم اما حامله شدم این دفعه که سالم بود خوشحال بودم دخترم دنیا اوردم حاملگی سومم بازم و دوره شیر دهی بودم نفهمیدم چجور شد حامله شدم وقتی که فهمیدم فقط گریه میکردم میگفتم من بچه نمیخواهم حال روحیم اصلا خوب نبود که شوهرم حالم دید راضی شد بریم سقط کنیم چون من میمردم نمی تونستم حاملگی با یه بچه کوچیک تحمل کنم از مرگ بدتر بود چون حاملگیم خیای سخته من ۹ ماه کامل ویار حالت تهو دارم و خودم سر کلاژیم استراحت باید بکنم با بچه خیلی وحشت ناکه و من حتی فکر کردن بهش هم دیوانم میکرد من ۴ هفته باردار بودم ویار داشت من میکشت هنوز بچه اندازه یه عدسی هم نبود من داشتم جون میدادم از حال بد

حس خوشحالی😍🥹
ان شاءالله نصیب همه این خوشحالم بشه

والا من خیلی سردم بود چسپ بخاری شده بودم دیگه شک کردم

همین امروز تازه فهمیدم
حس عجیبیه،هم خوشحالم هم استرس دارم

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق قصد بارداری
مامان شکوفه گیلاس🍒 مامان شکوفه گیلاس🍒 هفته سی‌ویکم بارداری