مامان حنا 💕 مامان حنا 💕 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین بیمارستان صارم پارت ۲

اونجا که رسیدیم رفتیم اورژانس تریاژ مامایی. دکتر دوباره معاینه کرد و گفت باید امروز سزارین بشی. من اصلا باورم نمیشد به این زودی دخترمو بتونم بغل بگیرم😍🤗 زنگ زدن به دکترم که موقع تعطیلات تاسوعا عاشورا بود و ایشون سفر بودن. دکتر دیگه ای که آن کال بودن خانم دکتر میرفندرسکی بود. تعریفشو خیلی شنیده بودم و خیالم راحت بود مثل دکتر خودم خوبه. کارای بستری و حسابداری و آنژیوکت و ... حدودا ۲ ساعت طول کشید. رفتیم اتاق عمل. تیم عمل خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن. واقعا آرامش میدادن. دکتر بیهوشی اومد و با یه دستیار از کمر به پایین منو سر کردن. پاهام داغ و سنگین شد. تو همین حالت سوند برام زدن و چون بی حس بودم دردی حس نکردم خیلی کیف کردم چون همیشه از سوند میترسیدم😁 بعد خانم دکتر اومد خودشو معرفی کرد خیلی مهربون و آرامشبخش. بعد هم عمل شروع شد. من فقط کمی تنگی نفس گرفته بودم داشتم پنیک میکردم ولی هی به خودم دلداری میدادم که الان دخترمو میبینم و خودمو آروم میکردم. حس میکردم چه کارایی دارن انجام میدن ولی طبیعتا دردی نداشتم. فقط شونه هام خیلییییی درد میکرد. خلاصه ساعت ۷ و ۳۳ دقیقه غروب حنا خانومم به دنیا اومد. دکتر گفت یه دور بند ناف دور گردنش بوده و یه گره حقیقی هم داشته. چقدر اونجا به جون دکتر خودم دعا کردم که نذاشت ورزشای عجیب غریب بکنم برای سفالیک شدن بچه وگرنه خدا می دونست چی پیش میومد. بعدش گذاشتنش رو یه تخت و تمیزش کردن. بعدش باباش اومد بند نافشو برید. بعد هم لپشو چسبوندن به لپم. آخ که گرمترین و نرم ترین لپ دنیا بود😍 بی اختیار اشکام می ریخت.
ادامه تاپیک بعد