۱۴ پاسخ

شوهر منم اوایل گیر میداد یا هواهرشوهرام هی میگفتن ایتجوری کن اونجوری کن منم ی بار خواهرشوهرم گفت بچه رو دادم بهش رفتم تو اتاق خوابیدم گفتم خودت نگه دار بلدی من بلد نیستم من اصلا بد
دلم پر میکشبد ولی اون شب اصلا نرفتم طرف بچه اونم ادب شد الان تا میخواد نطر بده حرفو تو دهنش مزه میکنه


شوهرمم تا میکه سریع بچه رو میزارم پیشش میگن همین کارو که گفتی خودت انجام بده من خستمه
تو بابای خوب باس من مامان بد

اونم حرص میخورد اوایل الان ولی تا میخواد چیزی بگه خیلی مواطبه

مادری کردن خودش سخته
چ کم بزاری چ نذاری
ب حرف بقیه توجه نکن همش ور میزنن
برا من میگن چرا سزارین شدی، شیر خودت بده، واسه زردی ترنجبین بده، دستگاه بزار، طبیعی زایمان کرده بودی بهتر بود، شیرخشک نده، چ بچه ریزی، ب صدا عادتش بده، بغلش نکن بغلی میشه
روانی شدم از حرفاشون، خودم درد سینه و بخیه و کمر درد و سردرد و تازگیا کهیر و گریه بچه و بی خوابی و هزار چیز مردم هم فضولن
ولی دیگ بی اهمیت شدم ولکن دختر به بچت و خودت اهمیت بده وقت بزار

وای امان امان امان.از اطرافیان نفهم که بااین حرفاشون فقط عذاب وجدان وحال بد نصیبمون میکنند

خودتو بزن به افسردگی هرکاری دوس داری بکن

سخته هااااا خیلی ولی بزار بفهمن والا ما صد خودمون رو میزاریم انگار من بلد نیستم از نت بخونم برا کسی عملی انجام دادنش سخته،

ببخشید ها ولی ریدم تو همه اطرافیانی که اینجورین گور پدر سگشون محل نذار
شوهرت چی اونم کمکت نیست محبت نمیکنه

استامینوفن پاراکید با طعم توت فرنگی بهش بده

هفته ای یکبار حمامش کن هوا پاییزه بچه زود سرما میخوره

تجربیات خودم داخل سه ماه و نیم

بچت قنداق کن تا خابش بهتر بشه

چیزای نفاخ نخور حبوبات اگ میخوری ی شب قبل خیسشون کن تا نفخشون بره خیار اصلاااا نخور حلوا نخور بچه رو گوشتش اب میکنه سبزی نخور لبنیات نخور ن شیر ن ماست ن دوغ بچت معدش ترش میکنه

عزیزم پاراکید طعم دار بده بالا نمیاره

عزیزم تو بهترین مادر برای پسرتی
منم بلد نبودم هیچ‌ کدوم بلد نبودیم
اینجا همه جم شدیم تا هر چی بلد نیستیم از هم دیگه بپرسیم
نفس عمیق بکش یه چیزی بخور
و خودتو قوی کن
چون بچت به یه مادر قوی نیاز داره

خابش تنظیم کن تا خوابید لباساش بشور خونت جمع کن غذا بپز برا ناهار برا شامتم اضافه بیاد استراحت کن

تو بهترین مادری عزیزم ب حرف بقیه گوش نده مهم نباشه برات هرجور ک بلدی بچت بزرگ کن

سوال های مرتبط

مامان ارسلان 💙 مامان ارسلان 💙 ۵ ماهگی
دیشب بدترین شب زندگیم سپری کردم رفتم مشاوره شیر و قرار شد شیشه رو از پسرم بگیرم تا سینه مو قبول کنه کل دیشب همش یک ساعت خوابید تمامش گریه کرد و بهونه گرفت مظلومانه نگاهم کرد سیر گرسنگی قاطی شده بود مدام درخواست شیر داشت به سینه ام چنگ میزد خودش پس میزد از گرفتن سینه امتناع می‌کرد حالم اصلا خوب نیست نمی‌دونم چیکار کنم بچم خیلی داره زجر میکشه از طرفی دلم می‌خواد شیر خودم بخوره از طرفی دوست ندارم انقدر زجر بکشه حالم اصلا خوب نیست خونریزی که بند اومده بود از بسکه دیشب شب سختی سپری کردم دوباره شروع شده دل درد گرفتم مدام از اضطراب گریه های و بی خوابی احساس تهوع میکنم نمی‌دونم چیکار کنم همه اینا یه طرف حرف ها اطرافیان بیشتر چنگ به دلم میکشه همه اونایی که تا دیروز معتقد بودن شیر مادر مفید شیرخشک سم الان میگن بچه رو داری زجر میدی شدن دایه مهربان تر از مادر میگن ولش کن بزار هرکاری دوست داره بکنه حال هیچکس بدتر از من نیست اما همه با دلسوزی های مزخرف شون عذابم بیشتر میکنن شدیدا دو دل شدم گاهی میگم ولش کنم بیشتر اذیت اش نکنم بزارم همون شیشه شو که باهاش احساس امنیت و آرامش می‌کرد بگیره نمی‌دونم چیکار کنم چطوری خودم آروم کنم خواهشا بیایین یکم حرف بزنید …