۶ پاسخ

پسر من لج کنه به صراطی مستقیم‌ نی
دیر وا میده

براش خوراکی اسباب بازی هایی که دوس داره روبگیرکارای موردعلاقش بکن بزارکم تربهانه بگیر

چه جای قشنگی کجاست

مسافرت بابچه ب معنایی واقعاغلط کردمه🤣🤣ماالان مشهدیم یه بچه۴ساله ودوتا۱ونیم معناواقعی خستگی توتنمه🤣🤣ب اضافه یه پدربزرگ۶۰ساله ک صافمون کرد🤣🤣🤣🤣

دارا هم هرجا می‌خواستیم بریم میگف نه من کباب نمی‌خورم نه من فلان نمی‌خورم من غذای خونه میخوام همشم شهربازی بودیم خواهرم میگف این شهر بازی شهر خودتونم بود که ولی در مجموع خوب بود تو ماشین اذیت نکرد هنوز شهربازیم بعد یکساعتو ربع می‌گفتیم بریم میگف نذاشتین بازی کنم شما نمیدارین راضی نبودم 😑

بنام خدا خوراکی های غیر مجاز😅

سوال های مرتبط

مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
فرزند پروری فرزند
سلام مامانا خواهش میکنم اگه تجربه ای دارین کمکم کنید من پسرم از صب بیدار میشه بهونه میگیره همش گریه میکنه میگه مثلا اتوبوس میگم اتوبوس الان خونشه یه ۳۰ دقیقه فقط برای اتوبوس گریه میکنه خودشو میکوبه زمین منم همونو جواب میدم بعد اروم میشه این بار گیر میده به مثلا بالشت پتو ببریم تو ماشین دراز بکشم میگم ماشین خرابه یه نیم ساعت برای اون گریه میکنه وحشتناک مثلا خودشومیکوبه زمین بعد این بار میگه بریم پیش عمو بهمن میشه داماد همسایمون مثلامیبینی ساعت ۳ اونا دارن ناهار میخورن یا کار دارن نمیتونم اون لحظه ببرمش بعد وقتی یه چیزی میخواد اصلا با چیز دیگه ای گول نمیخوره دیگه اروم میشه میبرمش بیرونی جایی باز؟همینا رو تکرار میکنه از صبح بهونه و گریه تا شب دیگه خانما دیوانه شدمیا مثلا ۶ و نیم بیدار میشه میگه آجی باید پیتزا درست کنه آجی هم ۶ و نیم بیدار نمیشهاین دیگه تا ۹ که اجیش بیدار بشه همینو تکرار میکنه؟گریه میکنه چه خاکی بریزم تو سرم راهکاری دارین
مامان مهدی یار و ملیکا مامان مهدی یار و ملیکا ۴ سالگی
سلام مامانا پیامم طولانی ولی خواهشا اگر کسی میدونه کمکم کنه
امروز پسرم ۴/۵ سالم با ماشین فلزی محکم زد تو سر خواهر کوچکترش که اومده بود وسط بازیش و داشت بهم میزد بازیشو
من با جیغ وحشتناک دخترم متوجه شدم انقدر عصبانی شدم نتونستم و خودمو کنترل کنم منم ماشینشو از پنجره پرت کردم تو کوچه ؛پسرم تا پدرش برسه حدود یک ساعتی فقط پا میکوبید زمین و گریه شدید میکرد که برم ماشینشو بیارم انقدر گریه کرد به لکنت افتاده بود دیگه اخرشم پدرش اومد و اوضاع رو دید رفت ماشینشو اورد و داد بهش تا آروم شد
واقعیتش اصلا نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم قبلا پیش اومد بود خواهرش اذیت کنه من همیشه با تذکر دادن قانون خونه یا بی محلی و بی توجهی یا محروم کردن از تفریح مثل پارک و دوچرخه سواری عکس العمل نشون داده بودم ولی احساس میکنم اصلا بازدارنگی نداشته چون شدت پرخاشگری اش از اولین بار تا حالا هر بار بیشتر شده
کتاب های مختلف در این باره که احساساتشو کنترل و مدیریت کنه هم گرفتمو و براش خوندم حتی یه جلسه انلاین با مشاورم در میان گذاشتم و راهکاری که گفتن و انجام دادم ولی بی فایده بوده
دیگه واقعا نمیدونم باید از چه روشی استفاده کنم 😥
مامان دخترای نازم مامان دخترای نازم ۵ سالگی
مامانا واقعا درمونده شوم نمیدونم چکار کنم و کجا برم. الان اومدیم ناهار کوفت کنیم سوپ گذاشتم شوهرم گفت کن نمی‌خورم آبدوغ خیار درست کردم واسه او دخترا هم دیگه سوپ نخورد از غذای شوهرم ریخم براشون که دختر گوچیکم شروع کرد اذیت کاری دستاشو می‌کرد تو کاسه می‌ریخت بیرون بماند شوهر پاشد رفت بیرون از خونه که شد روز قیامت اینقد دختر کوچیکم گریه کرد تمام وسایل داخل بوفه رو ریخت زمین شیشه هاشو میخواست بیاره بندازه زمین که منم از کوره در رفتمو گرفتم ی کتک حسابی بهش زدم.. با همون جیقو گریه شروع کرد در کابینت‌ها رو ب هم زد در حموم و تمام پشیها رو انداخت تو خونه گوشی منو هزار بار زد درو دیوار و..... که زنگ زدم شوهرم اومد دوتا و تو این گرما با متور برد بیرون.. الان نشستیم ب حال خودم گریه میکنم.. آخه این بچه چرا اینقد لجبازه.. خدا شاهده الان همش دعا میکنم ی زنبور نیشش بزنه شاید آروم بشه شاید اینقد بهانه نگیره. واسه بیرون... اصلا از زندگی بیزارم کرده ی بچه لجون ی دنده لجباز..... الان 2سالو نیمشه تا کی اینجوره.. هر چی بیاد جلو دستش پرت میکنه هرچی هم با زبون خوش باهاش حرف میزنم بی فایده.. مجبور میشم بزنمش؟ کسی بچش اینجور بوده تا چند سالگی خوب میشه