۹ پاسخ

دخترمنم توجمع شلوغ قرارمیگیراخلاقش عوض میش بنظرم اخلاق بچتومیدونی یاجایی دوروزبیشترنباش یااینک ی جمع بروخلوت بلش ساعت خابش بهم نخوریااینک میدونی باپدرش اروم میش بروجایی ک شوهرت هس

خدابخیر کنه من فردا شب مهمان دارم ،هی دعا میکنم خدا کنه اوکی باشه پسرم تا مهمونی تموم بشه،داداشم تازه ازدواج کرده ،اونو با خانواده ام رو همه رو دعوت کردم ،خیلی میترسم پسرم فردا شب شیطنت هاش عجیب میشن و غیر قابل کنترل 😭😔

دختر منم همینه بخدا جایی بریم همینه

جای جدید میرن اینجورن

وای خواهر نگو پسر من دیوونم کرده بخدا تو کل تعطیلات حتی خونه بابامم نرفتم امروز سفره عید انداخته بود جاریم طبقه بالای خونمون هس رفت سه تا ظرف آجیل شکوند کلی حرف بارم کردن بخدا دیگه خسته شدم گفتم فردا برم خونه بابام اینجوری کنه بیخیال شدم

عزيزم گوشى نده دستش اصلا يكم رو اخلاق بچه ها تاثير بد ميزاره

کاملا طبیعیه بچه ها ک جاشون عوض میشن تو شلوغی هستند خسته میشن خوابشون میگیره بهونه میگیرن پسر منم جایی برم از دماغم درمیاره اگ شوهرم باشه باز خوبه تنها برم وقتی برمیگردم انگار تریلی از روم رد شده 😅🤦

جابجا میشن اینطورین پسر منم همینجوریه فکر میکنم خوابشون میاد ولی دلشون میخاد تو محیط جدید بازی کنن برا همین این شکلی میشن

نخیر بچه جاش هی عوض شه اینجوریه هیجان داره

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
ششم فروردین چهارصدوچهار،صبح شروع کردم دخترمو از شیر بگیرم
الان میشه 3شب که کلا شیرندادم بهش.اولین روز که خیلی اذیت شد،انگار یه چیزی گم کرده بود و بی دلیل گریه میکرد،دیگه جیغ و داد نمیزد بی اختیار و مظلووومانه فقط گریه میکرد،ب هرسختی که مشید سرشو گرم میکردم و میگفتم ممه اوف شده،تا شب.دیدم موقع خواب داره عذاب میکشه،گریه کرد،گریه کردم 😭😭عذاب کشید،عذاب کشیدم،سرشو گذاشت رو سینمو خابش برد!همینکه عمیق خابید قلبم منفجر شد😭😭😭آخ که چه گریه ای کردم
دلم سووووووخت،بدم سوخت😭دختری که بدون ممه امکان نداشت بخابه،الان با بوی ممه خابش برد،واای که خدا میدونه چقدررر گریه کردم،همسرم بدتر از من رفت تو آشپزخونه اشک ریخت😭😭بعدش اومد و منو دلداری داد تا یکم بلکه آروم شم😔دومین روز و شب نسبتا آروم گذشت،بیقراری میکرد ولی یوکوچولو یادگرفته بود که ممه واقعا اوف شده،شبشم با،باباش رفت بیرون وقتی برگشتن خابیده بود.ولی سومین روز صبح زود بیدار شدو بازم گریه کرد😭
یجوری آرومش کردم و دوباره خابید
تا شب ماجرا خوب پیش رفت،سراغ ممه رو میگرفت وقتی نشونش میدادم بدش میومد و میرفت
مامان آرتمیس مامان آرتمیس ۲ سالگی
خانوما خیلی ببخشید من یه گوهی خوردم‌توش موندم‌ همسرم‌پیش دخترم گوشی نگاه کرد عادت کرد هی نگاه می‌کرد ولی من نمیدادم‌بهش زیاد بعد هی اینستا خواس اصلا دوس نداشتم بچه تو این سم گوشی بگیره دستش ولی انقد بعضی موقع گریه میکرد مجبور میشدم بدم ولی زودی قطع میکردم‌حالا اومدم خونه مادر شوهرم هم مهمونی همم خرید دختزمم اینجا از شیر گرفتم با شیر خوردن میخوابید پدر و برادر شوهرم سرکار میرن شب اول که از شیر گرفتم بخاطر اینکه صداش در نیاد گوشی دادم‌بعدش شبای دیگه هم بهونه آورد و مادر شوهرم هی گف بده خودمم ندم گوشی اون سه تارو میگیره شبا تو تاریکی هم برا چشمش خیلی ضرر داره همم که اصلا از لحاظ فرهنگی خوب نیس که نگاه کنه خیلی تو رفتاراش تاثیر گذاشته الان انقد نگاه کرد خیلیم گریه کرد با زور خوابوندم چه غلطی بکنم از سرش بره گوشی نخواد فقط میگم‌زود برم‌خونع میترسم بیشتر از اینم اذیت کنه اسباب بازی اینام دوتا خریدیم یکم سرگرم‌میشه و باز میگه گوشی
مامان آرمان مامان آرمان ۲ سالگی
سلام مامانا یه سوال
من و پسرم همیشه تو خونه تنهاییم چون تو این شهر کسی از فامیلای خودم و شوهرم نیس ،کسی به خونه مون رفت آمد زیاد نداره خودم گاهی اوقات پسرمو میبرم بیرون به قول خودش در در ، تا دلش میگیره اما خب نهایت تا کوچه و اینا باش پارک و مهد یا خانه بازی هم نزدیکم نیس که با بچه های دیگه آشنا بشه و معاشرت داشته باشه و خودش تو خونه با اسباب بازیاش بازی می‌کنه و عادت کرده به تنها بازی کردن
راستش چند وقت پیش خونه دوستم مهمون بودیم که اونم بچه کوچیک داره که همسن پسرمه هر چقدر طفلی بچه میخواست با پسرم بازی کنه ،این محلش نمی‌داد یا هر اسباب بازی بچه دوستم برمیداشت می‌رفت همونو از دستش می‌گرفت طفلک بچه هم گریه میکرد یا یه عادت جدید پیدا کرده آدمو میزنه
بنظرتون این رفتارش عادیه؟
هر اسباب بازی بچه دوستم برمیداشت گیر میداد همونو از دستش میکشید
مامانایی که این تجربه دارین تو رو خدا راهنمایی کنید چیکار کنم این کارشو ترک کنه ،دیگه هیچ جا مهمونی تو رپستامون نمیتونم برم
مامان نورا سادات مامان نورا سادات ۲ سالگی