۷ پاسخ

برای منم سخت اما زود گذشت😅

چقدر خوب کسی دور و برت نیست و تو کارات دخالت نمیکنن قدر همینو باید بدونی که کسیو نداری به خدا 🥲🥲👌🏻

دقیقا پسر منم فردا ۷ ماهه میشه❤️❤️❤️😘😘😘

خدا قوت عزیزم درکت میکنم
کاش بقیه بجای تیکه انداختن یکم درکمون میکردن🫠

مبارک باشه 😍خدا حفظش کنه
دقیقا برای منم گاهی وقتا خیلی سخت گذشت انشاالله خدا صبر و توانمون رو زیاد کنه🤲

خودوووو خوشگل❤️
دخترامون تو یه روز به دنیا اومدن

خدا حفظش کنه عزیزم انشالله خودتم همیشه تنت سالم باشه

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
🍒 هفت ماهگیت مبارک دختر شیرینم، یارای من 🍒

هفت ماهه که اومدی و شدی تمام دنیای مامان...
هفت ماهه که هر تپش قلبم با اسم تو گره خورده...
و هفت ماهه که هر جا باشم، هر کاری بکنم، فکر و ذکرم تویی.

دخترم، شاید این روزها بیشتر از چیزی که حق توست ازت دور باشم، شاید نتونم هر لحظه کنارت باشم و شاید دلم هزار بار بیشتر از تو برای آغوشت تنگ بشه، اما میخوام بدونی حتی وقتی کنارم نیستی، تمام فکر و قلب مامان پیش توئه. ❤️

مامان هر شب به عکس‌هات نگاه می‌کنه، به خنده‌هات فکر می‌کنه و لحظه‌شماری می‌کنه برای وقتی که دوباره بغلت کنه. هیچ‌کس نمی‌دونه این دوری چقدر سخته؛ وقتی دلم فقط یه بغل کوچولو می‌خواد که اسمش یاراست...

یارای عزیزم، تو دلیل جنگیدن منی. وقتی خسته میشم، وقتی درد می‌کشم، وقتی اشکام بی‌صدا می‌ریزن، فقط به تو فکر می‌کنم و به روزی که سالم و قوی کنارت باشم و تمام این روزهای سخت فقط یک خاطره دور بشن.

هفت ماهه شدی عشق کوچولوی مامان...
و مامان هنوز هر روز بیشتر از دیروز عاشقت میشه.

هفت ماهگیت مبارک دخترک دوست‌داشتنی من 🍒
دوستت دارم بیشتر از تمام روزهای سختی که گذشت و بیشتر از تمام روزهای قشنگی که قراره با هم بسازیم. ❤️
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۶ ماهگی
باورم نمیشه همه چی عین برق و باد داره میگذره
۷ ماه پیش راهی بیمارستان شدم ۴۱ هفته رو تموم کرده بودم و از زایمان طبیعی خبری نبود
و اورژانسی سزارین شدم وقتی صورت کوچولوشو به صورتم چسبوندن 🥹رو ابرا بودم ...
اره فردا پسر کوچولوی من ۷ ماهش میشه و من خدارو هزار مرتبه شاکرم که چنین نعمت باارزشی رو بهم داد...
درسته سخت بود خیلی سخت دوران بارداری که به تنهایی و دور از همسرم گذشت , پایی که در ماه هفت بارداری شکست , و نیومدن های پسری که هر روز پر استرس و سپری کردن .
زایمانی که از طبیعی تبدیل به سزارین شد و بعد گذشت یک ماه دوباره راهی اتاق عمل شدم برای عمل مجدد بخاطر عفونت و باز شدن بخیه
و پسری که تا ۵۰ روز هر شب تا خود صبح بیدار بود و گریه میکرد و کلی ماجرای دیگه
گذشت سخت ولی شیرین و این روزا شاهد رشد و بزرگ شدن امید زندگیمون هستم پسری که با هر خندش دلم ضعف میره و از شدت شیرین بودنش به گریه میوفتم و برام غیر قابل باور که یه تیکه از قلبم جلوم داره می‌خنده و دلبری می‌کنه🫀🍀✨
خدا نگهدارت باشه نور زندگیم🌠
قند مادر 🤱🏻🩵✨
هفت ماهگیت مبارکمون😘🌈