۳ پاسخ

لطفا پاک نکن تا بعدا کامل بخونم

زود زود بزار😂
میخام برم بیرون بخونم و برم😂

بعضیا زیادی بزرگش میکنن میگن سوند خیلی سخته خیلی بده
منم واسم سخت نبود اولش گفتن خودتو شل بگیر
موقع دراوردنشم گفت نفس عمیق بکش
اصلا دردم نیومد

سوال های مرتبط

مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۷ ماهگی
مامان نیلا مامان نیلا ۷ ماهگی
خب بیاین ادامه شو بگم😳
.
.
.
.
.
.
پارت دوم‌ تجربه زایمانم :
ساعت ۶ دقیقا رسیدیم بیمارستان ؛ دم در نامه زایمانمو تحویل دادیم و رفتیم بخش زایشگاه رفتم داخل خواهرم بیرون زایشگاه نشسته بود همسرمم رفته بود تشکیل پرونده بده .. وارد ک شدم بهم یه ساک دادن که داخلش لباس اتاق عمل و اینجور چیزا بود لباسمو عوض کردم لباسای قبلیمو تحویل همراهم دادن هیچکس نبود تازه یکی یکی مامانا داشتن میومدن انگار من خیلی زود رفته بودم😵‍💫خلاصه نشستم تا صدام زدن فشارمو گرفتن و یکسری سوالات پرسیدن و ‌پروندمو پر کردن .. من از اول بارداریم تا روز زایمانم فقط استرس سوند رو داشتم ب پرستار ک همینو گفتم خندید گفت یجوری برات سوند میزارم ک سری بعد فقط باردار بشی ک بیای سوند بزاری😐خنده دار نبود جملش اما من از استرس خندیدم رفتم دراز کشیدم رو تخت نوار قلب جنین و گرفتن و سرم ب خودم وصل کردن و نوبت سوند شد .. اخ ک از استرس پاهام میلرزید سوند و برام در کسری از ثانیه گذاشت ؛ اصلا هم درد نداشت فقط بعدش یک حس چندشی داشتم وقتی بهم وصل بود همش فکر میکردم جیش دارم😂..دیگه باید منتظر میشستم تا دکترم بیاد .. حالا سوند و ک گذاشتم یادم اومد ک وای پس سوزن بیحسی چی تو کل بارداریم آنقدر ک ب سوند فکر میکردم اینو از یاد برده بودم😂 ..اونجا همه ی مامان اولی ها استرس سوند و داشتن اما پرستار آنقدر کارش خوب بود ک بعدش همه میگفتن همین بود؟!

واکسن_زایمان طبیعی سزارین-بارداری-سرماخوردگی_استامینیفون پاراکید_ساک زایمان_سرکلاژ_شیرخشک_شیرمادر_بیبی لند
مامان شایلین🍓 مامان شایلین🍓 ۶ ماهگی
پارت 2

دکتر شیفت اومد بالا سرم و دستش گذاشت رو شکمم موقعی که دردم میگرف میگف الان درد داری ول کرد بعد من میگفتم نه درد ندارم دکتر میگف دختر جان چرا دروغ میگی دستگاه داره انقباض نشون میده خودمم متوجه میشم
دیگه دکتر رفت زنگ زد و از سخدری اجازه گرفت که ببرتم برا عمل اونم قبول کرد بعد چند دقیقه پرستار اومد سوند وصل کرد بیرون از شوهرم رضایت گرفتن و امادم کردن برا اتاق عمل منم شوهرم گفتم سریع بره دنبال مادر شوهرم و وسیله ها بیاد چون مامان خودم راهش دوره تا بیمارستان بهش گفتم فرداش بیاد
دیگ یک ساعتی طول کشید تا اینکه برم برا عمل شوهرمم رسید ساعت ده بود رفتم نشستم رو تخت امپول بعد سه بار بی حس شدم دیگ دراز کشیدم همینکه دکتر شکمم پاره کرد نفست بالا نمیومد سریع ماکس اکسیژن وصل کردن بهم سه نفری شکممو فشار میدادن که بچه بیاد بیرون وقتی به دنیا اومد دکتر گف سه دور بند ناف دور گردنشه و خیلی خدا رحم کرد بهت که نرفتی خونه وگرنه رحمت انقد نازک شده که تا صب نکشیده پاره میشد
دیگ دخترم از دور بهم نشون دادن و بردنش بخشnicu
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۹ ماهگی
اومدم تجربه زایمانو خلاصه کنم براتون حوصله ندارم پارت پارتیش کنم.
۱۴ نوبت عملم بود ۱۳. شب ساعت ۸ رفتم بستری شدم صبح که شد ساعت ۱۲ ظهر منو بردن اتاق عمل اونجا بهم لباس دادن وپوشیدم ورو تخت دراز کشیدم یکی اومد سوند وصل کرد اصلا درد نداشت بعد دکتر بیهوشی اومد شروع کرد صحبت کردن با من که متوجه نشم امپولو زد بازم درد نداشت اصلا وقتی منو زد سریع منو خوابوندن حالت تهوع اومد سراغم بالا اوردم با اینکه هیچی نخورده بودم وشروع کردن به عمل اصلا حس نکردم فکر کردم هنوزن ولی دکترم یهو گفت این قُل اول دختر صدا گریشو شنیدم بعد هم قُل دوم پسرم وقتی صدا گریشون تو اتاق عمل شنیدم اصلا یه حس عجیب بی اخیتار همینجوری اشک میریختم،بعد شروع کردن بخیه زدن ۵ دقیقه طول نکشید ومنو بردن ریکاوری یعنی قشنگ تو ریکاوری مُردم وزنده شدم از لرز یعنی از شدت لرز تختم رو جاش واینمستاد و۳ بار اومدن برام ماساژ رحمی انجام دادن راستشو بخوام بگم ماساژ رحمی خیلی درد داشت تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری موندم بعد منو بردن بخش از منی که هم زایمان طبیعی وسزارین رو تجربه کردم به نظرم طبیعی خیلی بهتر بود با اینکه دو روز درد کشیدم تا زایمان کنم ولی انتخابم طبیعیه بازم بستگی به بدن داره .
😊😊😊😊
مامان آیه مامان آیه ۸ ماهگی
پارت سوم

بالاخره صبح شد و پرستار اومد اتاقم گفت باید آماده بشی برا عمل سریع زنگ زدم شوهرم اومد و ساک بچرو آورد
به پرستار گفتم میشه قبلش یه دوش سرپایی بگیرم گفت اره میشه تا مامانم رفت از پایین برام شامپو بخره
یهو آنژیوکت آوردن سوند آوردن گفتم میخوام برم دوش بگیرم
گفتن دیگه دیر میشه
از سوند خیلی میترسیدم چون راجبش بد شنیده بودم🥴واقعا هم بد بود هم حس خجالت داشتم از پرستار هم اینکه وقتی وصل کرد همش احساس میکردم دستشووی دارم😂😂
خلاصه حموم هم نزاشتن برم و ویلچر آوردن گفتن بشین تا بریم اتاق عمل
رفتم داخل اتاق عمل چنتا عکس با همسرم گرفتیم و من و بردن داخل پرستاره گفت چرا یه دستت رگ باز داره باید دوتا دست داشته باشه دوباره از من رگ گرفتن😫
نشوندن رو تخت اتاق عمل انقدر استرس داشتم که دست و پاهام یخ کرده بودن
دکتر بیهوشی اومد میخواست بی حس کنه واااقعا هیچ دردی نداشت امپول بی حسیه خیلی خوب بود آمپولو زدن رو تخت دراز کشیدم از انگشتای پام داغ شد تا اومد کمرم
تو اتاق عمل فشارم۱۶ونیم بود😐
جلوم پارچه کشیدن انقدر اسنرس داشتم به دکترم گفتم ترو خدا بزار قشنگ بی حس بشم گفت نترس تا کامل بی حس نشدی بهت دست نمیزنم
ولی برش اول رو که زد کاملا متوجه شدم درد نداشتم ولی متوجه شدم
ولی بقیه برش هارو نفهمیدم تا اینکه یهو صدای دخترم و شنیدم😍
خیلللللی حس قشنگی بود الهی که هر کی آرزوشو داره بهش برسه
مامان نی‌نی🎀🐣 مامان نی‌نی🎀🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین من🐣🐣

دیدم باز داره خیلی طول میکشه که دکترم گفت افتادی به خونریزی و رحم خودشو جمع نمیکنه تا ساعت ۱۰:۳۰ تو اتاق عمل بودم اومدم ریکاوری کاملا هوشیار بودم به خاطر شرایطم بهم دوتا قرص دادن که جلو خونریزی رو بگیره که شدیدا به لرزش افتادم جوری میلرزیدم که تخت تکون میخورد😞

همه دکترای دیگه میومدن پیشم و جویای احوالم میشدن و مدام وضعیتم چک میشد که دکترم اومد باز شرایطمو توضیح داد گفت همچنان خونریزی وسیعه و باز باید بریم اتاق عمل برات سوند بکری بذاریم که جلوی خونریزی رو بگیره و من همچنان به شدت میلرزیدم😖

برای بار دوم رفتیم اتاق عمل سوند رو بذارن هنوز کامل بی حس بودم ولی جوری میلرزیدم که پرده ای که جلوم کشیده بودن مدام تکون میخورد و صدا میداد

دکترم گفت احتمال داره بهت یه واحد خون بزنیم چون خیلی خون از دست دادی و شب بری icu 😫اینو که گفت غم عالم ریخت تو دلم همش میگفتم چرا منم مثل مامانای دیگه بعد عمل نمیرم اتاق خودمو ملاقاتی هام بیان پیشن😢
😩