۸ پاسخ

عزیزم بارداری با بچه کوچیک چه جوریه؟
خودت خواستی؟
اخه من عقب انداختم خودمو اماده کردم برا بارداری خیلی استرس دارم

یادش بخیر اون لباس ردیف اول سمت چپ بچه‌من سه سایزش داشت چه جنسی داره

عزیزم بچت چیه

خیلی سایز بزرگ نگرفتی

مبارکش باشه به خوشی تنش کنی

ای جاانم مباارکه

چرا برای بزرگیشم لباس گرفتی من فوقش تا ۳ماهگی گرفتم بعدش خودم خریدم هرماه

مبارکه عزیزم ب سلامتی بپوشه

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۱ سالگی
💋یه بوس بده!
‼️از همینجا شروع میشه....

《یه بوس بده،تا باهات بازی کنم》
《یه بوس بده،تا گوشیمو بهت بدم》
《یه بوس بده،تا بهت جایزه بدم》
《اگه بوس ندی،دیگه دوستت ندارم》
《من که واست کادو خریدم یه بوس بهم نمیدی؟》

⚠️جمله هایی که نیتشون محبت کردنه ولی اثرشون چیز دیگه ایه!!
بیاین یه لحظه مکث کنید؛واقعا چیو داریم یاد بچه میدیم؟
داریم بهش یاد میدیم واسه راضی نگه داشتن دیگران از بدنش خرج کنه!!
💔داریم بهش یاد میدیم "محبت مشروطه" و نه گفتن ممکنه باعث از دست دادن عشق بشه.
🚫هیچوقت کودکی رو حتی کودک خودتون رو با وعده جایزه،توجه یا محبت مجبور به بوس دادن نکنید
"محبت واقعی نیاز به معامله نداره"
☝🏻اگه ازش اجازه گرفتین و اون "نه" گفت به پاسخش احترام بزارین چون:نه گفتن کودک بی ادبی نیست تمرین کردن برای مرز داشتنه!

🌱کودکی که امروز بتونه به شما "نه" بگه فردا در نوجوانی میتونه درمقابل پیشنهادات غیر اخلاقی و خطرناک هم نه بگه
و میتونه از بدنش محافظت کنه
ما با احترام به نه کودک داریم آینده ش رو امن تر میکنیم!
مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۱ سالگی
مامانا میشه بیاید یکم منو دعوا کنید شاید به خودم بیام نزدیک دوماهه انگار افسردگی گرفتم اولا فکر میکردم باردارم که خداروشکر انگار خبری نیست اینقده بیخیالم که حتی تستم نزدم هنوز من زیاد مادر خوبی نیستم چیز خاصی یاد پسرم ندادم کلمات محدودی میگه بازیای زیادی باش نکردم ولی حداقل تو خورد و خوراکش کم نمیذاشتم مدل به مدل درست میکردم روزانه همه مواد غذایی با برنامه بش میدادم ولی این دوماهه خیلی شل کردم از صبحم که بیدار میشیم تلویزیون روشنه😭😭😭دست خودم نیست مغزم درد میکنه از زندگیم بریدم خونه ام به حدی کثیفه که فقط راه میرم و میگم من تو کثافت زندگی میکنم ناامیدم این دوماهه شوهرم از صبح تا شب سرکاره حتی بعضی از جمعه ها جمعه هاییم که نبود ناچار بودم بریم دست بوس پدر و‌مادر گرامیش و کارای خونه بازم میموند 😭😭دلم خوش بود به این جمعه که گفتن باید بیاد الان مشکل من عذاب وجدانم تلویزیون دیدن پسرمه حالم از خودم بهم میخوره که اینقد ارادم ضعیفه اینقده خودم ضعیف شدم
مامان سبحان و 👶🩷 مامان سبحان و 👶🩷 هفته سی‌وسوم بارداری
من واقعا آمادگی روانی از شیر گرفتن سبحان رو نداشتم. نمیدونم این چه کاری بود کردم 🫠
از یه طرف از بعد مریضیش مدام آویزون سینه بود و غذا نمیخورد، از یه طرف هم هردفعه ناراحت بود میخواست با سینه خودشو آروم کنه.
الان ولی دو هفته تقریبا میگذره از وقتی از شیر گرفتمش، به شدت غرغروتر شده و از یه طرف عذاب وجدان دارم و دلم میسوزه براش میگم کاش از شیر نمی‌گرفتم. این عذاب وجدانه یقه منو ول نمیکنه.
بعضی وقتا با خودم میگم بدم دوباره بخوره تا آخر تابستون، ولی باز با خودم میگم خودت میدونی این کار اشتباهه و بچه بیشتر زجر میکشه از اینکه بخوای دوباره از اول از شیر بگیریش.
مایعات و میوه و غذا و اینا خوب میخوره و از اون بابت نگرانی ندارم ولی اصلا از لحاظ ذهنی نتونستم هنوز به پذیرش این برسم که دیگه شیر نمی‌خوره 🥲
امروز بعد دو هفته یهو وسط گریه گفت می می و گفتم می می تموم شده دیگه مامان. ولی یهو دادم دو تا میک بزنه که مطمئن بشه تموم شده 🫠 دارم دیوونه میشم فکر کنم 😶