۲ پاسخ

ماما همرات کی بود ؟ کدوم بیمارستان ؟

چقدر خوب بی حسی بهت میزدن من فقط کنارم بود ورزش کمکم انجام میداد میمردم از درد

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
حول و حوش ساعت 10صبح بود که معاینم کرد گفت 5الا 6سانتی و اینجا دیگه درد داشت غیر قابل تحمل میشد ولی بازم صدام در نمیومد و با هر انقباض فقط نفس عمیق میکشیدم و رو توپ ورزش میکردم اینجا دیگه به ماما گفتم دردش خیلی زیاده و نمیتونم تحمل کنم که بهم گفت میخوای کمکت کنم گفتم که اره گفت بیار رو تخت و معاینه تحریکیم کرد که گفت 8سانت شدی تازه دردش جوری شدید شد که دیگه صدام در اومد تو خودم ناله میکردم ولی بازم جیغ نمیزدم گاز انتونکس دادن بهم که بی فایده بود برام دردش اینجا بقدری زیاد بود که ماما رو صدا زدم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم گفت حتما فول شدی اینجا ساعت 12ظهر شده بود معاینم کرد گفت 9سانتی دهانه رحمت لبه داره که اونم باز بشه فول میشی اینجا باید با هر انقباض زود زود نفستو بدی بیرون خوبیش اینه که اوج درد 30ثانیس و میتونی بینشون استراحت کنی و برای انقباض بعدی اماده بشی مرحله زور زدن که رسید باید به مقعدت فشار بیاری و زور بدی چونتو به سینت بچسبونی و زور بدی
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۹ ماهگی
پارت دوم زایمان:
هنوز دردام شروع نشده بود و حالم خوب بود ساعت ۱ دکتر اومد دوباره‌ معاینه کرد و کیسه ابمو زد و رفت پاره شدن کیسه اب انگار ی آب داغی از مثل شیر آب میاد همش ازم آب میرفت به دکترم گفتم گفت خیلی خوبه دهانه رحمت باز میشه دوباره دکتر ساعت دو اومد معاینه کرد گفت شدی ۲ سانت بیا پایین ورزش کن اومدم پایین یکم ورزش کردم کم‌کم دردم گرفت تا ساعت حالم خوب بود دردام شدید نبود دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی برو بالای تخت استراحت کن اگه درد داری برات گاز کاهش درد بیارم گفتم بیار اونو که استفاده کردم سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت بی‌حال شدم دیگه نتونستم بیام پایین ورزش کنم هی دکتر میومد ماما میومد میگفت بیا پایین ورزش کن همه زاییدن رفتن تو موندی بیا پایین گفتم نمی تونم حالم خوب نیست
تا ساعت ۱۰ شب من روی تخت بودم و پایین نمیتونستم بیام دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی چون کیسه آبت پاره شده خطرناکه بیا پایین ورزش کن بزار باز بشه بچت خفه میشه ها گفتم نمی تونم برید بگید همسرم بیاد منو ببره نمیخوام طبیعی زایمان کنم گفت کجا بری دیگه هیچ بیمارستانی تورو پذیرش نمیکنه تو اینجا بستری شدی دهانه رحمتم ۳ سانت بازه همراهت کیه بگم بیاد گفتم خواهرمه گفت خواهرت نه از خانواده همسرت چون بچت در خطره باید با اونا حرف بزنم گفتم نمیدونم برو ببین کی هست من حالم بده بگو بیان منو ببرن
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان نورسا 🐣💕 مامان نورسا 🐣💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ::
دکتر سونو و دکتر خودم بخاطر خون رسانی جفت و وزن کم نوزاد سی و هفت و سه روز بهم ختم بارداری دادن ..۲۸ خرداد ،۸ صبح بیمارستان خلیج فارس بستری شدم با دهانه رحم ۱ سانت ..آمپول فشار واسم زدن ولی تا ۱۰ شب هرچقدر آمپول فشار میزدن من دردی نداشتم و دهانه رحمم همچنان ۱ بود ...البته من ماما همراه داشتم که واقعا عالی بود و از ۶ عصر کنارم بود و بهم ورزش یاد میداد ..دو سه بار هم واسم معاینه تحریکی انجام داد که خیلی درد داشت ..ساعت ده و نیم شب کم کم دردام شروع شدن ..می‌گرفت و ول می کرد ..واقعا دردش زیادددد بود ولی قابل تحمل..موقعی که دردم می‌گرفت ماما همراه میومد دهانه رحمم تحریک میکرد که سریعتر فول بشم ..دردام همینجور بیشتر و بیشتر می‌شد..ماما همراهم میگفت فقط زور بزن منم همکاری میکردم ..بین دردام خوابم می‌گرفت و بی حال میشدم ..موقع درد دهانه رحممو تحریک می‌کرد..بهش گفتم چندسانتم گفت ۳ سانت ..خیلی ناامید شدم ..گفتم خدایا بااین همه درد هنوز ۳ سانتم؟؟ این پروسه نیم ساعت ادامه داشت بهش گفتم تروخدا بگو پیشرفت داشته ..گفت ۷ سانت رو به ۸ شدی ..انگار دنیا رو بهم دادن ..گفت ساعت دوازده و ربع میبرمت رو تخت زایمان ..واقعا همونطور شد ..سریع فول شدم و با دو تا زور نورسای قشنگم بدنیا اومد ‌..وقتی گذاشتنش رو سینه م همه دردام رفتن ..قشنگترین حس دنیا بود ..ماما همراهم واقعا عالی بود ..پرسنل بیمارستان عالی بودن ..ولی بیشتر از همه ماما همراه کمکم کرد و اگه اون نبود من اونقدر سریع زایمان نمیکردم ‌...خدا خیرش بده ..💗
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۳
سرممو عوض کردن و یه سرم بهم زدن یخورده دردامو کمتر کرده بود ماما اومد بهم گفت ببین میخوام سرم بهت بزنم دوزشو ببرم بالا که انقباضات بیشتر میشن آماده ای منم که دیگه کم کم درد داشتم خوابم نمیبرد خسته بودم گفتم لطفا صبر کن ده دقیقه بخوابم دستشویی برم بعد سرممو وصل کن رفتم دستشویی از درد نشستم تو دستشویی دلم نمیخواست پاشم برم بیرون فاصله دردامم کمتر شده بود دیگه کلافه بودم رفتم رو تخت سرممو وصل کرد دستگاه برای صدای قلب بچه هم گذاشت رو شکممو دراز کشیدم دیگه از دوازده و نیم به بعد درد داشتم و نمیتونستم روی تخت هم بخوابم کمرم درد میکرد حس میکردم نفسم بالا نمیاد روی توپ هم سختم شده بود به ماما گفتم لطفا بگید شوهرم بیاد من دیگه نمیتونم حداقل بیاد ماساز بده و کمکم کنه گفت باشه زنگ زده بود ولی شوهرم رفته بود خونه بخوابه🤣😂واقعا کاش مرد بودم همینقدر ریلکس بودم😂🤣دیگه من دردام خیلی بیشتر شده بود تا ساعت سه صبح که شیفتا عوض شدن منم دردام واقعا بیشتر شده بود ماما جدید خیلی خوش اخلاق تر بود و آروم تر بود....
مامان آنیا مامان آنیا ۱۵ ماهگی
برام صبحانه آوردن بعد این دستگاه ان اس تی کلا بهم وصل بود از لیخوابی داشتن بیهوش میشدم ساعت شد هفت و دکترم سر ساعت اومد، وقتی اومد انگار قوت قلب بود دنیارو بهم دادن انقدر که خوبه این دکتر، بعد یکی باهاش بود معاینم کرد گفت دکتر هنوز دو فینگره بعد سرپرستار اومد بهش توضیح داد که 36وچهار روزه و خیلی زوده و... دکتر حساب کرد براش گفت نه37و یک روزه بعدم گفت این خطر زایمان زود رس داره و دهانه رحمش انقدر نرم شده که نمیتونم ریسک کنم بفرستمش بره همینجا بستریش میکتیم تحت نظر باشه تا چند ساعت دیگه ببینم پیشرفت داشتع یا نه، بعدم یه توپ بزرگ آوردن و کلی ورزش بهم گفتن و بعدم کفتن پیاده روی کن تو سالن تا دوساعت دیگه ببینیم چطوری، بعد دوساعت اومدم معاینم کنن کیسه آبم پاره شده بودو گفتن وارد فاز شدی ولی من باز هم هیچ دردی ندلشتم، ماما هی خرما میزاشت دهنم کمرمو ماساژ میداد همش قربون صدقم میرفت میگفت برامون دعا کن نزدیک زایمانی کلی تیمشون اخرژی مثبت بود کم کم دردام شروع شد اما قابل تحمل بود و خفیف چهار ساعت تو همین وضعیت بودم دکترمم هم هی میرفت و میومد سر میزد، بنده خدا یه پاش اتاق ل بود یه پاش بلوک هی تند تندم بهم سر میزد
حانیه حانیه قصد بارداری
تجربه زایمانم پارت دوم

تا ساعت ۸:۳۰_۹ من فول شدم ماما اومد گفت پاشو ورزش کن اصلا ما نداشتم حرف بزنم چه برسه اینکه ورزش کنم ماما میرفت بیرون من مینشستم وقتی میومد می‌گفت تو که نشستی میگفتم نه دارم بلند میشم ببین😂
به زور مامانمو اوردم پیشم چندتا خرماگردو و کمپوت بهم داد انرژی اومد تو بدنم
(اینم بگم آمپول فشار هم چون یکی از دانشجوها برام زد نمیدونم بلد نبود چطوری بود اصلا از سرمه نمیومد تو دستم یعنی من بدون آمپول فشار بدون بیدردی زایمان کردم )
ماما دوباره اومد گفت ورزش بسه (خودتو کشتی انقد که ورزش کردی😂😂) بشین حالت دستشویی زور بزن
یه چند دقیقه‌ای نشستم خیره به در😂 دوباره اومدن بردنم یه اتاق دیگه دکتر و ماما و یه نفر دیگه تپلی
نشستم رو تخته پاهامو ماما گرفت محکم فشار میداد تو دلم دکتر دهانه رحم رو گرفته بود با فشار باز میکرد که بعدش آمپول زدن آمپول هم درد کمی داشت چند دقیقه بعدش که سر شد برش زد که من اصلاً دردشو حس نکردم فقط صدایی که داد گوشتمو ریخت😵‍💫
اون زن تپلیه هم با جفت دستاش که مشت کرده بود افتاده بود رو دلم🥲😂 ساعت ۱۰ شب هم دختر گلم اومد تو بغلم 🥰
وااای از اون لحظههههه🌸
انگار چند ثانیه دنیا متوقف میشه انگار فقط خودم بودم و دخترم
سریع بندناف رو بریدن و دخترمو گذاشتن یه جای دیگه و دکتر و ماما شروع کردن به بخیه زدن که چون من لگنم کوچیک بود بچم ماشاالله درشت بود بخیه فوق العاده زیاد خوردم تا نزدیک ۱۱ داشتن بخیه میزدن
که درد بخیه هم بخوام بگم بخیه داخلی اصلا درد نداشت اما بخیه بیرونی انگار که بیحسی رفته بود کااامل متوجه دردش میشدم و این خیلی بد بود
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴

ماما ساعت ۸:۳۰ معاینم کرد و کیسه آبم رو زد و با دستش سعی میکرد آب رو خالی کنه که خیلی برام دردناک بود کلی هم ازم آب اومد ولی کلا ۵ دقیقه طول کشید
برام صبحونه آوردن باز اومدم پایین تا ورزش کنم ماما بهم خرما و آب پرتغال داد بخورم قندم نیوفته باز همین طور همون ورزش ها رو انجام دادم و نفس عمیق می‌کشیدم
ماما بهم گفت به دردات از یک تا ده چه نمره ای میدی گفتم ۵ زیاد درد نداشتم فک میکردم درد زایمان همین قدره 🤧😂
ساعت ۹ بود کم کم دردام داشت زیاد میشد به ماما گفتم به همسرم بگه بیاد پیشم رفتن صداش زدن وقتی اومد تو اتاق خیلی نگرانم بود و می‌گفت خوبی ؟
اینم بگم که همسرم تو بارداری بهم می‌گفت برو سزارین کن که کمتر درد بکشی منم انتخابم طبیعی بود چون مامانم هنوز بعد ۱۵ سال بعضی موقع ها زخم سزارینش عفونت می‌کنه چون هر بار که سزارین میکنن همون جا رو میبرن و میدوزن که باعث شده پوستش نازک بشه
منم با کلی تحقیق انتخابم طبیعی بود
کلا سه بار ماما با دستش هر چی آب بود خالی کرد باعث شد روند زایمان سریع تر بشه
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۴من از ساعت دوازده تا ساعت سه شدم هفت سانت و هر لحضه هم داشت بیشتر میشد و یهو دردام تغییر کرد یهو از کمر درد و دل درد تبدیل شد به فشار به واژنم و حس مدفوع راستی یادم رفت بگم من توی سه سانت کیسه آبم پاره شد موقعی که ماما داشت معاینم میکرد کیسه آبم ترکید ساعت سه منو به حالت سجده روی تخت درآوردن و گفت نیم ساعت اینجوری بمون که واقعا سخت بود و گریه میکردم توروخدا برگردم ماما میگفت نه تحمل کن دیگه از سه و نیم که ماما جدید اومد پروندمو تکمیل کرد هی میومد کنارم دستمو میگرفت کمرمو ماساژ میداد و وقتی که دیگه فشار به واژنم شروع شد بهم گفت اگه بتونی به حالت نشسته دستشویی ایرانی دربیای خیلی کمک میکنه تو دردات و پایین اومدن سر بچه خودش هی کمکم میکرد روی تخت مینشستم و موقعی که درد میومد باهام کمک میکرد نفس بکشم و بهم میگفت زور بزن تو پایین تنه فشار به سرت نیار همه فشار رو بیار به پایین تنه گذشت تا ساعت چهار و نیم که دکتر اومد بالای سرم معاینه کرد و گفت دخترم سر بچه تو دستمه موهاشو میبینم خوب زور بزن که تمومه چیزی نمونده ....