۷ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم
چقد دستو پاهاش قشنگه ❤️❤️❤️❤️ماشالا
الان ناراحتی سزارین شدی؟ فکر میکنی طبیعی بهتر بود؟

کدوم بیمارستان رفتید ؟ از هزینه هاشم بگین؟

وای ننه پاهاشو😍بخورش بره تو شکمت دوباره😍😍🤤

الهی عزیززم
چه قدر سخته اینهمه واسه طبیعی منتظر باشی و تلاش کنی
دم آخری سزارین بشی
ولی مهم سلامتیِ نی نی
خداروشکررر که به شادی و سلامتی بخیر گذشته
خداقوت قشنگم
خدا نی نی تون رو حفظ کنه و قدمش پر خیر و برکت باشه♥️💚🌱🌹

عزیز کاهش حرکت که میگی یعنی پسرت اصلا حرکت نمیکرد درسته؟

گوگولیییی خدا حفظش کنه زیر سایه پدر و مادرش بزرگ بشه انشالله

وا پمپ درد چیه سزارین چیه پر کردن جیب دکترا چیه ورزش های قبل زایمان طبیعی برید یکم صبوری و تحمل ببرین بالا طبیعی زایمان کنید اولین زایمانم بود بشدت لاغر دهانه رحم تنگ و طبیعی زایمان کردم دو هفته زودتر وزن بچه 3050

سوال های مرتبط

مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۵...

پسرم با اینکه تازه دنیا اومده بود ولی آنقدر با تعجب به اطراف نگاه میکرد چشماش رو میچرخوند تمام پرستار ها و پرسنل که رد میشدن چشمشون میوفتاد به بچم بازیش میدادن😂 مامانم و همسرم تو قسمت بلوک زایمان از صبح نشسته بودن وقتی منو بچم رو آوردن از پیش اونا رد شدم باهم رفتیم سمت اتاقم جا به جام کردن و رفتن کمک پرستار برام شیاف گذاشت و پد برام گذاشت ولی خب من هنوز حس نداشتم مامانم که پیشم بود حواسش به بچم بود من یکم استراحت کردم همسرم هم اومد پیشمون تو اتاق ناهار خوردن ولی من چیزی نخوردم تا چهار پنج ساعت زیر سرم بالش نزاشتم زیاد گردنم رو تکون ندادم و زیاد صحبت نکردم مامانم بچمو میزاشت روی سینم تا یکم شیر بخوره یا سینم رو فشار میداد تا بیاد دهن بچم هنوز پنج ساعت نشده بود یه ساعت مونده بود تایم ملاقات یکم خودم رو بلند کردم احساس کردم بی حسی که از کمرم زدن کتفم رو درد داد برای همین فهیمدم زوده هنوز سریع جا به جا شدم دوباره تا سردرد نگیرم تا تایم ملاقات دیگه خودم رو بلند کردم و خداروشکر چون چند ساعت اول رعایت کردم مشکل سردرد یا شونه درد نداشتم دیگه خانواده همسرم دایی خودم داداشم بابام همه اومدن ملاقات و رفتن منم عادی بودم دردی که بگم خیلی زیاد بود یا اذیت میکرد نداشتم هروقت حس درد میومد سراغم پمپ درد رو میزدم ولی احساس کردم اگه پمپ هم نبود می‌تونستم تحمل کنم چون درد زیادی نداشتم و واقعاً با شیاف قابل تحمل بود ولی خب من محض احتیاط گرفته بودم دکترم هم گفته بود بهم که نیازم نمیشه و با شیاف دردش کنترله ولی گرفتم من تأثیر داشت ولی احساس کردم تاثیر شیاف خیلی بیشتره...
مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۶ ماهگی
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان معجزه🩵 مامان معجزه🩵 روزهای ابتدایی تولد
قسمت آخر و راه رفتن
من همراه ابمیوه یه تکه گلابی کمپوتم خوردم که یه نفخ کمی بهم داد شما این اشتباه رو نکنین چندتا قاشق ژله هم خوردم بعد ساعت پنج پرستار اومد گفت میخوام سوندت بردارم و راه بری من گفتم برندار تا اروم اروم اماده شم بعد خودم میگم بردار واقعا خانوم مهربونی بود و قبول کرد گفت به خودت فشار نیار با ارامش خودت ذره ذره تمرین کن اولین نشستن خیلی سخت بود ( من پمپ درد نداشتم شیافم با اینکه گرفته بودم یادم رفته بود) اول نتونستم وایسم ولی پرستاره خیلی تشویقم کرد که افرین خیلی عالی بلند شدی حالا دراز بکش نسکافه بخور بعد تمرین بلند شدن کن که خودم گفتم سوندم دربیار که مجبور شم بلند شم قبول کرد و بیرون اورد درد داشت ولی قابل تحمل بود. دیگه اروم بلند شدم و با کمک راه رفتم دستشویی کردم و با کمک برگشتم بار دوم که خواستم برم دستشویی خیلی راحت تر بودم یه قلوپ شربت مگنی میلک هم خوردم و دفع خیلی راحتی هم داشتم دیگه یادم به شیاف افتاد گذاشتم و بلند شدنای بعدم راحت تر بود امروزم دیگه از صبح شیاف گذاشتم دردم خیلی قابل تحمل بود الانم خداروشکر نشستم و اوکیم راستی امروز سوپ و یدونه رولت هم خوردم ولی خداروشکر خوبم.
برم پسرم شیر بدم میام سوالات رو جواب میدم اگه بود
مامان نلین😍 مامان نلین😍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین اختیاری
من توی ۳۸ هفته و ۲روز سزارین شدم درصورتیکه تا ۲روز جلوتر بین طبیعی و سزارین دو دل بودم
خیلی خلاصه بگم
اول بستری شدم بعد زدن ۲سرم و وصل کردن سوند (که درد زیادی نداشت )ساعت حدود ۱۰ و ۱۰ دقیقه رفتم اتاق عمل توی اتاق عمل دکتر بیهوشی برام اسپاینال زد که درد سوزنش از سوزن معمولی کمتر بود و بعد خیلی سریع تو پاهام حس گرما کردم و بی حس شدن بعد جلوم پرده وصل کردن و هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود که صدای گریه دخترم دراومد و من به خانم کناریم گفتم به این سرعت دخترمو به دنیا اوردن
بعد وارد ریکاوری شدم تا ۲ ،۳ساعت لزر داشتم ولی اذیت نبودم چون بی حس بودم
و سعی کردم طبق تجربه های بقیه که شنیده بودم سرمو تکون ندم
سختی عمل برای من همان چند ساعت تو بخش بود که نباید سرمو تکون میدادم و پاهام بی حس بودن از ساعت ۱۱شب تا ۸ صبح فردا همونطور رو ب بالا خواب بودم
بعدش اومدن سوند رو جدا کردن و بعد گفتن شروع ب مایعات خوردن کن و بعد پاشو راه برو
من پمپ درد نگرفتم ولی با این حال با شیاف درد قابل تحمل بود و برام سخت نبود
کم کم راه رفتم و خودم حس میکردم هرچی بیشتر راه میرم حالم بهتر میشد
و خلااصه فقط انتظار میکشیدم ساعت بگذره و مرخص بشم بیام خونه
الان هم هنوز بخیه هام هستن و کمی موقه بلند شدن و نشستن کمی اذیت میشم

خلااااصه راضی هستم به نظرم انتخاب خوبی کردم
نگران شیردهی بودم که اونم شنیدم چه طبیعی باشی چه سزارین تا ۳ یا ۴روز بعد زایمان اونموقه شیر درست میاد
پس اگر مشکل مالی ندارید به نظرم سزارین انقدر هم که ازش بد میگن نیست
مامان محمد و دوقلو مامان محمد و دوقلو ۱ ماهگی
پارت ۴
زایمان سز در بیمارستان دولتی :
قل دوم که بزرگه بود 🤣کوچک خانواده شد ساعت ۹:۱۱ بدنیا اومد😶♥️و بعد از ۱۰ دقیقه عملم تموم شد و منو بردن ریکاوری اونجا هرچقد بیشتر موند کم کم بیحسی از بین رفت و دردم گرفت ..اوایل درد شکمم زیاد بود ولی قابل تحمل ..جای بخیه ها فقط خیلی کم سوزش داشت درد اصلی در قسمت راست رحمم بود منو بردن بخش پرستاره اومد شکممو ماساژ بده که نزاشتم بعد با دعوا و داد بیداد یکمی فشار داد ولی درد نداشت ...شیاف ۲تا برام گذاشتن دردمو تسکین کرد دردش خیلیی قابل تحمل شد اگه بخوام دردو توصیف کنم انگار درد پریودیه یکم شدیدتر
بعد از ۸ ساعت غذا خوردم و مایعات و بعد از ۱۲ ساعت پا شدم و راه رفتم
اول که بلند شدم یکم درد داشتم ولی با کمک خواهرم و یکی از همراهان پیشم تونستم پا بشم و برم دستشویی...
قل اولم وزنش ۲۸۰۰
قل دومم ۲۵۰۰
هفته ی ۳۷ و یک روز
هزینه بیمارستان و عملم شد فقط ۱ تومن
دارو هم شدن ۲ تومن با بیمه سلامت
پمپ درد نگرفتم با شیاف کارم راه افتاد خداروشکر
سوالی داشتید در خدمتم
مامان محمد مامان محمد ۲ ماهگی
فقط فشار های که می آوردن تا بچه رو بکشن بیرون خیلی با شدت بود تکون میخوردم کاملا درد نبود ولی فشار زیادی بود که صدام در اومد. ساعت ۱ و ربع بچه رو درآوردن یکم اون پشت ی کارایی کردن باهاش و آوردن صورتش رو چسبودن بهم ، خیلی طولانی نبود بعد بردنش و منو بخیه زدن و بردن تو ریکاوری، اونجا دو ساعتی بودم پسرم رو ماما آورد گذاشت زیر سینه تا شیر بخوره، کم کم حس پاهام برمی‌گشت حالت گز گز داشت ، پمپ درد برام آوردن بعد یک ساعت که کاشکی زودتر میاوردن ، ازینجا تازه دردا شدید من شروع شد. چند دفعه ماساژ شکمی دادن که کوتاه بود ولی واقعا دردناک بود هم تو ریکاوری هم تا فرداش تو اتاق ، پمپ درد رو بهم همون اول نگفتن هرموقع بخوام میتونم دکمش رو فشار بدم تا سریع تر اثر کنه برا همین ی نصف روز بیخودی درد کشیدم ، شیاف هم میزاشتن ولی واقعا این پهلو اون پهلو شدن سخت بود همش به پشت هم میخواستم باشم کمرم درد می‌گرفت میخواستم بچه شیر بدم درد داشتم . کشیدن سند هم یکم درد داشت ، و اولین راه رفتن که افتضاح بود ، فشارم افتاد از شدت درد و همش ناله می‌کردم تا از رو تخت برم دستشویی و برگردم. پمپ درد از وقتی که دکمش رو فهمیدم میتونم فشار بدم موثر بود شیاف هم برام ۲ بار گذاشتن ، و تا ۱۰ روز تقریبا با شیاف و ژلوفن حالم خوب بود اگه نمیذاشتم روزی ۲ بار، درد داشتم . سردرد هم که گفتن سرت رو تکون نده ولی مگه میشه وقتی میخوای بچه شیر بدی حالا نمیدونم ازین بود یا کلا به من نساخته بود بی حسی که تا ۴ روز سردرد خیلی زیادی داشتم دیگه آخراش تا تیغه بینی و دندونام هم درد میکرد . نسکافه میخوردم بهتر میشدم
مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 ۶ ماهگی
داشتم بیهوش میشدم دیگ به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت دوازده و ربع بود بعد یهو انگار دیدم دارم خفه میشم دلم میخواست دستو پا بزنم داد بزنم ولی نمیتونستم چشمام باز نمیشد ولی صدا هارو کمو بیش متوجه میشدم یهو انگار چیزی فرو کردن تو گلوم نفسم برگشت دوباره اون حس خفگی رو داشتم که یهو دوتا فشار محکم به شکمم دادن درد داشت زیاد ولی من هنوز گنگ بودم کم کم تاری چشمام کم شد ساعتو نگاه کردم ۲ بود که منو بردن اتاق ریکاوری یه ساعت و خورده ای اونجا بودم خیلی سردم میشد که روم پتو کشیدن و سرم بهم زدن که دردم یه خورده قابل تحمل تر شد نزدیک ساعت ۴ منو بردن بخش و مادر و همسرم رفتن و بچه رو اوردن پیشم یعنی وقتی دخترمو دیدم انگار همه دردامو فراموش کردم گریم گرفته بود خیلی حس قشنگی بود🥰🥲انگار ارزششو داشت این همه سختی که کشیده بودم دوباره تو بخش دکتر اروم دست زد به شکمم گفت رحمت رفته سر جاش دردا با مسکن و فک کنم پمپ درد بود که خود بیمارستان وصل کرد و شیاف قابل تحمل بود من تا فردا صبح ساعت شیش ناشتا بودم و صاف دراز کشیده بودم بعد اون سوند رو در اوردن مایعات خوردم و بلند شدم راه رفتم اولین بار بلند شدن هم درد داشت ولی قابل تحمل بود شربت کارکن دادن و قرص دایمتیکون و اینا درد معدمم کم شد شکمم کار کرد بچه هم اون شب مادرم رو سینم نگه میداشت شیر خورد و شکم اونم کار کرد سر سومین روز مرخص شدیم اومدیم خونه
در کل خیلی راضی بودم از همچی خیلی عالی بود همه ترسام بیخود بود
29 بهمن ۱۴۰۴ دختر نازم ساعت ۱۲و نیم به دنیا اومد ایشالله قسمت همه مامانای چشم انتظار🥰💕💕🤍