خسته مغزم در حال فروپاشیه.. دلم میخواد زندگیم همینجا تموم بشه .. دیگ نمیتونم و نمیخام ادامه بدم ..
مغازه ای ک با هزار آرزو ساختیمش کلی بدهی و قرض بالا آوردیم و کلا جمع کردیم الان از این دادگاه ب اون دادگاه فقط ی النگو داشتم ک اونم فروختم ولی هنوز قرضا تموم نشده
با خونه مستاجری ک از هر گوشش خاک میریزه
کی فکرشو می‌کرد من با این سن کمم با شکم سزارین بچه تازه ب دنیا اومدم ک کلی براش آرزو داشتم رو با آمبولانس ببرم شهر غریب و یک ماه بستری بشه ..
وقتی مرخص شد گفتم بلخره ی نفس راحت میکشم امان از دل غافل هشت ماهش شده هنوز گردن نمیگیره نمیشینه غلت نمیزنه یکسره هم گریه میکنه و بداخلاقی میکنه گفتن باید ببرم کاردرمانی گفتم چشم سه روز در هفته هزینه هر جلسه ۴۵۰ هزار ت گفتن برو بهزیستی میده رفتم پرونده تشکیل دادم چند روز درگیر بودم بعدش میگن ما بودجه نداریم
واقعا دلم میخواد بمیرم
من ک هر کی بهم بدی کرد جواب شو ندادم ک یه وقت دلش نشکنه
شوهر بدبختم هم ن حق کسیو خورده ن ب کسی ظلم کرده
دلم برا شوهرمم میسوزه
واقعا کی قراره ی روز خوب ببینم ❤️‍🩹

۸ پاسخ

امیدت به خدا باشه به مو میرسه ولی پاره نمیشه الان همه پا داریم با یه مشکل دست و پا میزنیم تو باید قوی باشی بخاطر بچت پا مرغ بگیر براش بخوره برا استخون بندی خوبه

عزیزم من تو مدرسه استثنایی کار می‌کنم
دانش آموزای زیادی دیدم با کار درمانی جواب گرفتن
یدونه ناشنوا داشتیم با کار درمانی که تازه شروع کرده بعد ۱۸ سال تازه میتونه سلام بده ، دد بگه
انقد ما معلما خوشحال میشیم

خدابزرگه گلم
پیگیری کن مرکز استان تونستی برو
شاید فرجی شد

دلی که پره هیچی آرومش نمیکنه جز معجزه
حالا تو به این فک کن که تنها پناه پسرتی
باور داشته باش که همه چی درست میشه
فقط بهش عشق بده بزار آروم باشه اون طفلی هم

نمیدونم چی بگم امیدوارم از فردا روز بهتری برات رقم بخوره هرچی که ازخدا میخوای بهت بده خنده خوشی پول سلامتی که دیگه این آرزو نکنی

انشاءا... که بهترین روزا برات رقم بخوره که این روزای تلخ از یادت بره عزیزم
و برات جبران بشه به بهترین شکل الهی آمین💔❤

ایشاا... ک پسر گلت بهتره بشه همه خستگیات جبران بشه

عزیزدلم پسرمنم اونطوری بود الان خداروشکر بهتره ،فقط اینکه بدنش سفته یا شل؟

گلم ناامید نشو هنوز. خدایی هست فقط صبر همه تو زندگی هامون مشکل داریم من انقد برا مغازه طلا فروختم و بازم بدهی چک بچت انشالله همه این کارا ک گفتی انجام بده و خیالت راحت بشه واقعا برا ی مادر این چیزا سخت

سوال های مرتبط

مامان اقا علی مامان اقا علی ۱۴ ماهگی
تجربه ی من 🌺از پستونک گرفتن🤗
دوستان من از ۴ ماهگی پسرم رو از پستونک گرفتم گفتم تجربه ی خودمو بنویسم شاید بدرد شما هم بخوره ...
علی به شدت وابسته ی پستونک بود در حدی ک همیشه باید توی دهنش باشه و حتی زمانی ک گرسنه بود و من پستونک رو از دهنش می‌کشیدم گریه میکرد ک باز هم پستونک رو بهش بدم ولی بزور شیرشو میدادم ک بخوره...
شب هم توی دهنش بود آخر شب ک مینداختش باز بیدار می‌شد گریه میکرد ک باز هم من توی دهنش بزارم ...خلاصه در حدی وابسته بود ک همیشه مک بزنه🌺
پستونک فواید ی داره برای بچه هایی ک کولیک دارن (علی کولیک داشت)
و برای اونایی ک بیش از اندازه شیر میخورن و برای اینکه رفلاکس نگیرن دکتر پیشنهاد اینو میده ک بهش پستونک بدید ک شیر بیشتر نخوره..
اما وقتی این مشکلات برای یک مدت بوده و حل شده دیگه یعنی وقتش رسیده ک بچه رو از پستونک بگیرید...
یکی از مهمترین ضررهاش اینه که بچه اونقدر مک میزنه ک سیری کاذب میاره و باعث میشه بچه کمتر شیر بخوره

علی ب شدت وابسته بود و من دیگه کلافه شده بودم چون شیر نمی‌خورد تصمیم گرفتم هر چقدر هم گریه بکنه بازم پا بزارم رو دلم و تحمل بکنم..خب روزا خیلی گریه میکرد و من تصمیم گرفته بودم ک با چیزای دیگه سرگرمش بکنم وقت خواب شدت گریه بیشتر میشد ک براش آهنگ میزاشتم و تکونش میدادم شب تا صبح هم خیلی بیدار می‌شد و بخوابی خیلی کشیدم ولی بعد از یک هفته عادت کرد ک دیگه بدونش بخوابه ...اون روزا هم هیچ جا نرفتم ک اول کامل فراموشش بکنه و بی قراری هاش کمتر بشه...بعد از ۱۵روز کاملا فراموشش کرد انگاری اصلا وجودی نداشت🤗
اگه هر چه زودتر ترکش بدید چون حافظش چند روزست زود فراموشش می‌کنه
اما اگه بزارید یک سال ب بالا بشه اونوقت باید چند ماه بگذره چون حافظشون قوی تر میشه .
مامان رایا مامان رایا ۱۱ ماهگی
سه ماهِ سخت…سه ماهی که پسرم شب و روز با اون کمربند بریس بود…
نه می‌تونست راحت بخوابه، نه مثل بقیه بچه‌ها بازی کنه…
حتی لباس مورد علاقه‌ش رو هم نمی‌تونستم تنش کنم،چون اون کمربند لعنتی همیشه باید دور بدن کوچیکش می‌بود…هر بار که نگاهش می‌کردم، دلم هزار تکه می‌شد،اما لبخند می‌زدم، چون می‌دونستم قراره یه روز همه‌چی درست بشه.و حالا، خداروشکر…اون روز رسیده ❤️پسرم خوب شده،بدون کمربند، با لبخند، با زندگی…تمام اون سختی‌ها گذشت،و من با تمام وجودم شکرگزارم،برای قدرتش، برای صبرش،و برای اینکه خدا همیشه کنارمون بود 🌸.پسرم خداروشکر هیچ مشکل خواصی نداشت جز ی صدا تیک تیک کوچولو تو زانوش وقتی دست میزدم خداروشکر بی اهمیتی نکردیم درست ب مرور زمان اون صدا بر طرف میشد ولی بازم بردیمش دکتر و براش این کمربندو نوشت و ۲۴ساعته پاش بود گفت هشت ماهگی بیارینش یعنی سه ماه بعدش ما هشت ماهگی رفتیم شکر خدا پاشو معاینه کرد دیگه اصلا صدا نمی‌داد کمربندو باز کرد همونجا بچم راحت شد ...می‌خوام بگم ک نسبت ب بچها بی اهمیت نباشیم خیلی گناه دارن بچها بعضیا رو میبینم ک اصلا نسبت ب بچهاشون خیلی بی اهمیت هستن آخه بچها چ گناهی کردن ..خیلیا هستن ک بچهاشون همیچین مشکلاتی دارن و میگن بابا دکتر چیه بچه بزرگ بشه خوب میشه ..ن عزیز من باید از اول رسیدگی بشه ب این مشکلا تا بعداً ک بزرگ شدن غصه نخورن ک کاشکی منم اینجوری بودم اونجوری بودم