۴ پاسخ

چه خوشکلی ماشالله لباستم خیلی نازه

زایمان من طبیعی بود یعنی انقد داد زده بودم اون یکی خانومای باردار دنبال من بودن منو پیدا کنن .خیلی وحشتناک بود

وای منکه مردم ودوبارزنده شدم زایمان طبیعی بودم ازبس ازم خون رفتم ضربان قلبم ضعیف شد۲روزونصفه توای سیوبودم خدافقط کمکم کرد

وای من حاملگی سختی داشتم فقط بالامیاوزدم خیلی اذیت شدمممم

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱۱ ماهگی
تجربه سزارين اگر داشتيد بگيد چجوري بود براتون🥹
تجربه خودم:
پارت اول1️⃣
من به شدت ادم ترسويي ام
بخاطر ترس از زايمان دلم نميخواست بچه دار شم…
سومين سالي بود كه خونه خودمون رفته بوديم و كم كم همه ميگفتن چرا بچه نميارين و جواب من هميشه اين بود ميترسم از عمل ،از زايمان ،از امپول،من حتي سرما خورده هم ميشدم امپول نميزدم و يه سرما خوردگي منو روزها درگير ميكرد،خلاصه باردار شدم و از اولين روز سرسختانه ميخواستم حتماا سزارين شم،رفتم مطب دكتر ايدا پناهنده و اصلا راضي نبودم عوض كردم دكترم رو رفتم مطب دكتر مرضيه مهاجري كه چند تا از دوستام خيلي راضي بودن ،تحت نظر بودم تا اينكه رفتن خارج از كشور و مشخص شد تايم عملم نيستن.
دوباره رفتم دكتر ماندانا كلالي تحت نظر و از اول هم گفتم سزارين ميخوام
اما خوب با وجود تلاش ها و امادگي خانم دكتر براي سزارين بخاطر اينكه بيمارستان بنت الهدي نامه فوبيا رو قبول نميكرد و فقط علت ديسك و عمل كمر و اينها رو قبول ميكرد راهي دكتر متخصص ستون فقرات تاييد شده بيمارستان الهدي براي ديسك شدم كه اونجا هم رد شد و گفتن نامه نميدن،پس سزارين با خانم دكتر كلالي هم به بن بست خورد،نااميد از همه جا و حرفهاي اطرافيان كه قسمتت زايمان طبيعيه وقتي اين همه دكتر رفتي سزارين قبول نكردن طبيعي انجام بده منو بيشتر واداشت تا هرجور شده دكتري پيداكنم براي سزارين🥹اونم تو ماه ٨
خيلييييي سخت بود تو ماهي كه بايد استراحت ميكردم ازين دكتر به اون دكتر براي بدني كه خودم هم نميتونستم تصميم بگيرم كه چجوري بچمو به دنيا بيارم…
تا اينكه خيلي شانسى با خانوم دكتر شكوفه حسيني تونستم وقت بگيرم و گفتم اخرين تلاشم رو بكنم براي سزارين
رفتم مطب خانوم دكتر 😍🤰
مامان برسام مامان برسام ۱۱ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،
مامان کوهیار 👶🏻💙 مامان کوهیار 👶🏻💙 ۱۶ ماهگی
پارت 2 زایمان
جونم براتون بگ ک دکتر هم گیر داده بود من زودتر نمینونم بیام اگه زودتر بیاد طبیعی بیارش منم هر روز گریه میکردم دوستام شاید بدونننن هر دقیقه تاپیک میزاشتم استرس داشنم 😀یادش بخیر
گذشت و شد هشت فروردین خیلی خوشحال بودم ک داره روزا زودتر میره و میخام سزارین شم تکون نمی‌خوردم ایام عید
هشت فروردین لود مادر شوهرم شام همه رو دعوت کرده لود منم حوصله نداشتم برم بعد گغتم ب شوهرم بیا بریم بيمارستان من درد دارم الکی گفتم 😀😅خلاصه رفتم بیمارستان ان اس تی ک دادم گفتن ضربان بچه خوب نیست واییییی من چقدر گریه میکردم گفتن بابد حتما معاینه بشم منم ب هرار مکافات گذاشتم اخه دکترم گفت نزار بعد اومدم خونه با رضایت اونا گفتن دهانه رحمم3 سانت و باید بستزی شم من با گریه و زاری برگشتم هرچی ب دکترم زنگ میزدم میگفت نمیاد تا 11 صبر کنم رفتم حموم یهو کل حموم خون شد خیلیییییییییییییی وحشتناک بود خیلیییییییییییییی اینم بگم یکم قبلش با شوهرم دعوامون شد شدید میز عسلیمو شکوند حالا تاپیک بعد اینو میگم چرا نمیدونم استرس وارد شد بهم یا چی فقط میدونم کل حموم خون شد
مامان مهبد مامان مهبد ۱۲ ماهگی
خاطره زایمان 🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻

هرکاری کردم دکتر عوضیم سزارین قبول نکرد .
بعد از کلی معاینه آخرشم مهبد تو شکمم پیپی کرد و مجبور شد سزارین اورژانسی بشم .
ساعت ۱:۴۸ بامداد ۱۵ مرداد .
کیسه ابم پاره شد و دیدم سبزه . زنگ زدم ماما خصوصی گفت سریع بیا بیمارستان ، همینجوری که اب کیسه خالی میشد من قشنگ بچه رو حس میکردم . حالا فک کنید من چقدر استرس داشتم که بچه تو NICU بستری نشه ، دکتر بیشعورم زنگ زده بود که اگه پول بیمارستان و نریختن من اسنپو کنسل کنم ، اخه اینجا زایمان طبیعی اولین شکم رایگانه ماهم اندازه سزارین پول تو دستمون نبود، خلاصه من و با فشار ۲۱ بردن تو اتاق عمل ، تا دکتر اومد من داشتم با خنده بهش سلام میدادم که داد زد مگه من مسخره‌ی شوهرتم نصفه شبی انقدر منو معطل پول کرد. دیگه نمی‌فهمیدم چی میگه انقد ترسیده بودم و استرس داشتم ، خدا لعنت کنه همچین دکترای پول پرستیو .
البته اونم چون زیر میزی نگرفته بود ولی مجبور شد سزازین کنه ، بهش فشار اومده بود 👍🏻
مامان مهــدیار🐣💛 مامان مهــدیار🐣💛 ۱ سالگی
بیاین از خاطره خوب و بد زایمانتون بگین
منکه درسته بهترین لحظه هر زنی لحظه تولد بچشه ولی من خیلی اذیت شدم و خاطره خوبی برام نشد
سه روز من درد داشتم و نمیدونستم درد زایمانه روز سوم شدید شد رفتم بیمارستان و تقریبا شیش سانت شده بودم و انصافا خیلی خوب پیشرفت کردمو یک ساعته فول شدم ولی دکتر شیفت تشخیص داد که نمیتونم طبیعی زایمان کنم و منو بردن سزارین بماند که بیمارستان و رو سرم گذاشتم از درد سزارینم چون خونریزی زیادی کردم و چون سه روز بود درد میکشیدم رحمم کش اومده بود کلی با دارو تونستن خوبم کنم و یه واحد خون گرفتم چون خیلی خونریزی حین عمل داشتم تا دوروزم منو نگه داشتن و خب درد سزارینم از یه طرف دیگه که خودتون بهتر میدونین چقدر بده من تا ده روز از درد گریه میکردم و بعد چهارده روز از زایمانم چون پسرم عفونت ادرار گرفت ده روزم بستری شد من با اون وضعم تو بیمارستان بودم و خدا میدونه چی به من گذششت در کل روزای اول خیلی حالم بد بود بماند که دیگران درک نمیکردن و همش خونمون میومدن و من نیاز به استراحت داشتم ولی نکردم و الان عوارضش و دارم میکشم 😔
شما هم بیان تعریف کنین سرگرم شین هم تجدید خاطره شه❤️
مامان سودا🫀 مامان سودا🫀 ۱۰ ماهگی
پارت ۳
خلاصه همینکه کارامو کردم یهو یادم اومد بزار بع اشنامون بگم شب قبل اینجوری ازم ترشح رفته سریع زنگ زدم داستانو گفتم بهش اونم بهم گف فردا برو بیمارستان تست امینیوشور(سوراخ شدن کیسه اب) بده ولی اگه کیسه ابت پاره نشده باشه درد نداشته باشی بستریت نمیکنن باید بری خونه دردات شروع شد بیایی ینی یه جورایی ناامیدم کرد ک زایمان نمیکنی حالا حالاها منم ۳۹هفته ۲روز بودم اون شب انقد گریه کردمممم گفتم من فعلا زایمان نمیکنم دیگه بریده بودم قرار بود شبش برم خونه مادرشوهرم صبحش از اونجا برم بیمارستان مامانمم از اون طرف بیاد بیمارستان پیشم دیگه چون ناامید بودم از بستری هیچی با خودم نبردم فقط پروندمو برداشتم رفتم صبح زود بیدار شدم با همسرم راهی بیمارستان شدیم تا خوده بیمارستان با خدا حرف زدم با کوچولوم تو دلم حرف زدم تا رسیدم جلوی بیمارستان مامانمو دیدم شوهرم گفت منم بیام گفتم نه منکه بستری نمیشم تو از کارت نیفت من با مامانم میرم توام برو سرکار چیزی شد خبر میدم خلاصه ما رفتیم داخل زایشگاه اون‌ روز شیفت اشنامون از ۷ غروب شروع میشد من ساعت ۸ بیمارستان بودم البته باهم درتماس بودیم اونجا سپرده بود به همکاراش ک من رفتم هوای منو داشته باشن خلاصه من رفتم داخل زایشگاه وارد شدم خودمو معرفی کردم رفتم برای معاینه معاینه کرد گفت دهانه رحمت باز نیست ولی ترشح داری احتمالا ترشح کیسه ابه تست بدی بهتره گفتم مطمعنی گف بزار یه بارم دکتر معاینه کنه دکترم معاینه کرد گفت سریع تستو انجام بده مامانم رفت وسیله هاشو گرف دکتر سریع تستو انجام داد تست اصلا درد نداشت گفت بعله کیسه ابت سوراخ شده…..


فرزندپروری شیرخشک‌شیردهی پوشک مای بیبی زایمان سزارین طبیعی سیسمونی