سه ماهِ سخت…سه ماهی که پسرم شب و روز با اون کمربند بریس بود…
نه می‌تونست راحت بخوابه، نه مثل بقیه بچه‌ها بازی کنه…
حتی لباس مورد علاقه‌ش رو هم نمی‌تونستم تنش کنم،چون اون کمربند لعنتی همیشه باید دور بدن کوچیکش می‌بود…هر بار که نگاهش می‌کردم، دلم هزار تکه می‌شد،اما لبخند می‌زدم، چون می‌دونستم قراره یه روز همه‌چی درست بشه.و حالا، خداروشکر…اون روز رسیده ❤️پسرم خوب شده،بدون کمربند، با لبخند، با زندگی…تمام اون سختی‌ها گذشت،و من با تمام وجودم شکرگزارم،برای قدرتش، برای صبرش،و برای اینکه خدا همیشه کنارمون بود 🌸.پسرم خداروشکر هیچ مشکل خواصی نداشت جز ی صدا تیک تیک کوچولو تو زانوش وقتی دست میزدم خداروشکر بی اهمیتی نکردیم درست ب مرور زمان اون صدا بر طرف میشد ولی بازم بردیمش دکتر و براش این کمربندو نوشت و ۲۴ساعته پاش بود گفت هشت ماهگی بیارینش یعنی سه ماه بعدش ما هشت ماهگی رفتیم شکر خدا پاشو معاینه کرد دیگه اصلا صدا نمی‌داد کمربندو باز کرد همونجا بچم راحت شد ...می‌خوام بگم ک نسبت ب بچها بی اهمیت نباشیم خیلی گناه دارن بچها بعضیا رو میبینم ک اصلا نسبت ب بچهاشون خیلی بی اهمیت هستن آخه بچها چ گناهی کردن ..خیلیا هستن ک بچهاشون همیچین مشکلاتی دارن و میگن بابا دکتر چیه بچه بزرگ بشه خوب میشه ..ن عزیز من باید از اول رسیدگی بشه ب این مشکلا تا بعداً ک بزرگ شدن غصه نخورن ک کاشکی منم اینجوری بودم اونجوری بودم

تصویر
۱۵ پاسخ

خداروشکر الهی آمین

پسر من دستش بعضی وقتا صدا میده ببرم دکتر؟

تازه به ماهم ایرادمیگیرن ک چراهمش بچه رودست کاری میکنی یکی نیست بگه به شماچ یامیگن سرش خوردزمین عیب نداره بزرگ میشه وچرت وپرت

خداراشکر که خوب شدن خدابرات حفظش کنه خداتمام مریضاراشفابده. میشه بکین ازکجافهمیدن؟

احسنت ب شما مادر صبور...خداروشکر ک خوب شده

سلام یعنی تنم لرزید خدا هیچکسو با بچش امتحان نکنه دختر منم پای سمت راستش صدا میده ولی دکتر میگه عالیه ولی الان دلم لرزید .پسر شما چجوری بود درد داشت؟ممنون میشم جواب بدین

الان یعنی من پاهای پسرم ورزش میدم بعضی وقتا یه تیک تیک صدا میده باید ببرم دکتر

الان منم پای پسرمو بالا میدم تا پوشکش کنم زانوی چپش تق تق صدا میده یعنی باید ببرم دکتر؟

من وقای که دخترم رو از زمین بلند میکنم احساس میکنم صدای تیک از زیر بغلش میاد 😰

خداروشکر عزیزم
خدا همه بچه هارو سالم و سلامت حفظ کنه

خداوشکر حالش خوبه و راحت شد از اون کمربند🙏

الهی بمیرم🥺 دلم کباب شد دختر
خدا قسمت هیچ مادری نکنه 🫂
خدا بهت قدرت داده عزیزم الهی هزار مرتبه شکر که پسرک قشنگت خوب شده
از ته قلبم خوشحال شدم بهترینارو براش آرزو میکنم💖 💖

خداروشکر عزیزم

خداروشکررررر

خداروصدهزار مرتبه شکر
انشالله که همه بچه ها همیشه سلامت باشن

سوال های مرتبط

مامان نخودچه👼🏻🍼 مامان نخودچه👼🏻🍼 ۱ سالگی
امشب الهی ک بمیرم واسه ای حالم🥲💔

اخرین باری ک پسرم بستری شده بود زمانی بود ک بدنیا اومده بود زود ب دنیا اومد و ب مدت ۷ روز بستری شد چون ریه هاش مشکل داشت
و تو این نه ماه تنها مشکلش سرماخوردگی بود ک تقریبا هر ب دوماه درگیرش میشد
دیشب بردیمش دکتر ی سیتریزین دادو یدونه اسپرع بینی
امشب خیلی بی قراری کرد خیلی و در کمال ناباروری شوهرم گفت ببریمش دکتر نمیتونس نفس بکشه همش بهونه می‌گرفت
شوهرم کلا زیاد اهل دکتر نيست.
ساعت دو شب حرکت کردیم سمت بیمارستان اول گفتن همچیش خوبه چون نه تب داشت نه هیچی بعدش ک علائمش و گفتیم گفت برید رادیولوژی عکس از سینش بگیرید وقتی دکتر عکسو دیده بود
گفت س روز بايد بستری بشه عفونت کرده ریه هاش
و قلب من از جا کنده شد💔
دردناک ترش اونجاست ک امروز همسایه مادر شوهرم و خاله شوهرم دیدنش بعد چند وقت
و کلا خونه مادرشوهرم بودم
حالا شوهرم اومده تو بیمارستان داره با من دعوا میکنه🫠
آخه الان خودم دارم از غصه دق میکنم چرا باید بیاد بگه ک من مقصرم😔
لطفا برای پسرم آیت الکرسی یا صلوات بخونید🫠
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱۳ ماهگی
خدا خیلی باید آدمو دوست داشته باشه که یکیو بیاره تو زندگیش که هم اسم دخترامون هم قیافه‌هامون هم قیافه بچه هامون هم سلیقه‌هامون هم خاطرات زندگیمون و تقریباً سرنوشتمون شبیه هم باشه و به آدم نشون بده که دوستای خوبم میشه تو این زمونه پیدا کرد من از زمان بارداری از زمانی که ۲۰ هفتم بود با مامان نفس آشنا شدم چون اسم دختر اونم نفس بود و از اون موقع یه روزم نشده که با همدیگه حرف نزنیم شده رازدارم دوستم همدمم همیشه نظراتمون مثل هم بوده همیشه به هم کمک کردیم همیشه همو آروم کردیم حتی وقتی که آنلاین شاپ زدم اولین نفری که ازم خرید کرد و حمایت کرد هم مامان نفس بود خدا یه جوری همه چیو با هم جور کرد بالاخره برای اولین بار با همدیگه چندین ساعت بودیم بچه‌هامون با هم خیلی خوب بازی کردن با اینکه نفس اصلاً با بچه‌ها خوب کنار نمیاد و همیشه گریه می‌کنه
درسته خواهرم الکی چ بدون دلیل خواهرشو بلاک کرد و بیخیالش شد ولی در عوضش خدا یه فاطی بهم داد ک مثل خواهرمه و من برای اولین بار خاله شدم
۱۰ مهر
مامان نخود مامان نخود ۱۷ ماهگی
💔پارت یازدهم 💔 بعد ی مدت خانواده پسره خواستن بیان خواستگاری فاطمه خواهرشوهرم اومدن پسند نکردن کلی ام گریه زاری کرد تا نمیدونم چیشد ک قبول کردن اومدن بالاخره عقد کردن کلی طلا براش خریدن مراسم گرفتن مامانش ب من میگفت تو خونه باش جمع کن بشور تا ما بریم خرید حتی یبار تعارف نکردن برای خرید چمدون و طلا یا ازمایش خون من برم گفتن بچه اید باید بزرگتر باشه گفتیم باشه نامزدمم دردش خوب نشده بود کلا تا اینکه بردیمش سونو از بیضه دکتر گفت مشکلی نیست و اصلا ضربه نخورده سونو از کلیه انجام داد گفتن سنگ کلیه هست ی مدت مداوم دارو خورد تا ۴۰ روز دید خوب نمیشه اصلا تا با باباش رفته بود شیراز دکتر از صبح ک رفته بود گفت تا غروب میایم خونه منم عصرش رفتم خونشون تا بیاد با مامانم بودم یهو دیدیم مامانش خیلی داره گریه میکنه مامانم گفت چیشده چرا گریه میکنی گفت حالا میگم وقتی سونو انجام داده دکتر بهش گفته یکی از کلیه هاش مادرزادی ۱۴ درصد کار میکنه کوچیکه سایزش نسبت ب سمت راستی خیلی داغون شدیم بعد کلی گریه زاری دیگ مامانم گفت اشکالی نداره خیلیا هستن ی کلیه دارن یا اصلا اهدا کردن خداروشکر ک دیالیزی نیست و ..حالا کار کنه همون ۱۴ درصد باشه تا اومدن و کلی دلداریش دادم گفتم درست میشه ی مدتم باز تحمل کرد دردش کم تر شده بود دارو میخورد ولی قطع نشده بود ک دردی نباشه باز گفت باید برم سونو انجام بدم و برم پیش همون دکتر شیراز منم اول دبیرستان بودم تا ساعت دو میرفتم مدرسه نمیتونستم باهاش برم باباش میبردش خلاصه بعد ک اومد گفت دکتر گفته اون کلیه ک ۱۴ درصد کار میکرده کلا از کار افتاده باید برداشته بشه داغون بودیم ولی برای حفظ روحیه اش گفتیم حالا چ عیب داره فک کن اهدا کردی یا اصلا نمیدونستی
مامان اهورا مامان اهورا ۱۷ ماهگی
خسته مغزم در حال فروپاشیه.. دلم میخواد زندگیم همینجا تموم بشه .. دیگ نمیتونم و نمیخام ادامه بدم ..
مغازه ای ک با هزار آرزو ساختیمش کلی بدهی و قرض بالا آوردیم و کلا جمع کردیم الان از این دادگاه ب اون دادگاه فقط ی النگو داشتم ک اونم فروختم ولی هنوز قرضا تموم نشده
با خونه مستاجری ک از هر گوشش خاک میریزه
کی فکرشو می‌کرد من با این سن کمم با شکم سزارین بچه تازه ب دنیا اومدم ک کلی براش آرزو داشتم رو با آمبولانس ببرم شهر غریب و یک ماه بستری بشه ..
وقتی مرخص شد گفتم بلخره ی نفس راحت میکشم امان از دل غافل هشت ماهش شده هنوز گردن نمیگیره نمیشینه غلت نمیزنه یکسره هم گریه میکنه و بداخلاقی میکنه گفتن باید ببرم کاردرمانی گفتم چشم سه روز در هفته هزینه هر جلسه ۴۵۰ هزار ت گفتن برو بهزیستی میده رفتم پرونده تشکیل دادم چند روز درگیر بودم بعدش میگن ما بودجه نداریم
واقعا دلم میخواد بمیرم
من ک هر کی بهم بدی کرد جواب شو ندادم ک یه وقت دلش نشکنه
شوهر بدبختم هم ن حق کسیو خورده ن ب کسی ظلم کرده
دلم برا شوهرمم میسوزه
واقعا کی قراره ی روز خوب ببینم ❤️‍🩹