هانای نازم🥺❤️
از همون لحظه‌ای که فهمیدم قراره مادر یه دختر بشم، دنیام رنگ دیگه‌ای گرفت...
نه فقط چون "دختر" بودی… چون نرمیِ زندگی بودی، صدای لطیف آینده‌م، روشن‌ترین دلیلِ بودنم✨️

اولین بار که صدای قلبت رو شنیدم، یه اتفاق توی من افتاد؛
یه عشقِ بی‌دلیل، یه وابستگیِ عمیق که هنوزم با من نفس می‌کشه…
تو نیومدی فقط "دخترم" باشی،
اومدی که معنای دوباره متولد شدن من بشی❤️

با هر خنده‌ات، به دنیا دلگرم‌تر شدم🌞
وقتی بغلت می‌کنم، انگار همه‌چی سر جاشه…🌱
وقتی می‌خندی، خستگیِ دنیا از تنم در می‌ره…🌈

دخترم…
تو فقط فرزند من نیستی، تو رفیق روزهای سختی،
همراه بی‌ادعای قلبم، همون رویای قشنگی که یه روز تو دلم بود و حالا تو آغوشمه🫶🏻

تو فقط بزرگ نمی‌شی… تو توی وجودم ریشه می‌زنی.
هر روز، بیشتر شبیه رویاهایی می‌شی که یه روز فقط آرزو بودن🌸

روزت مبارک، جانِ دلم.
بودنت باارزش‌ترین دارایی منه…
و مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تعریف مادر بودنه👩‍👧💖

تصویر
۹ پاسخ

روزش مبارک عزیزم

ای جانم روزش مبارک 🥰میشه بگی با چه برنامه ای درست کردی

روزش مبارکههه🤩

روزش مبارک عزیزم❤️🌸.

چه قشنگ نوشتی خدا برات نگهش داره عزیزم

روزت مبارک گل دختر🥰😍

ای جانم مبارکه🩷😍

ای جونم روزش مبارک خدا برات حفظش کنه😍❤️

چقدر متنت قشنگ بود 🥲❤️🫠خدا برات نگهش داره عزیزم

سوال های مرتبط

مامان گردو_حلمـا جانم مامان گردو_حلمـا جانم ۱ سالگی
اولین دندونت دراومد ، و دلِ من دوباره افتاد… اما این‌بار، توی لبخند تو 🦷✨

حلما جانم...
تو نیومدی که فقط دخترم باشی...
تو اومدی که منو از نو بسازی، که بشی معنای زندگی توی تاریکی‌های بی‌صدا.
وقتی اولین دندونت رو دیدم، انگار یه تیکه ماه افتاد توی لبخندت…
چقدر کوچیکه، اما چقدر بزرگه… چون داره نشونم می‌ده که داری بزرگ می‌شی… و من؟
من با هر نشونه‌ی بزرگ شدنت، هزار بار عاشق‌تر می‌شم،
تو رو نه با قلبـم ، با روحم دوست دارم…
با همه‌ی بود و نبودم، با همه‌ی لحظه‌هام…
دندون کوچولوی تو، فقط یه سفیدیِ خوشگل نیست،
یه نشونه‌ست…
نشونه‌ی این که خدا هنوزم معجزه خلق می‌کنه،
و من خوش‌شانس‌ترین زن دنیام،
چون معجزه‌ش توی آغوش منه 💞
حلما… تو دلیل بودنمی.
تو دلیل دوباره لبخند زدنمی.
تو دلیلی… که هنوز می‌تونم با اشک شوق، بنویسم💖
بعد از خواهرت ک پیشمون نموند💔
تو شدی نجات دهنده ی من🤍✨
اولین دندون حلما جانم
بمونه یادگاری ۱۴۰۴/۳/۱۰
ب وقــت ۷ ماه و۱۵ روزگی💫
مامان سام مامان سام ۱۵ ماهگی
سامِ من...
الان خوابی، و من دوباره نشستم کنار تختت، زل زدم به صورت آرومت و دارم با خودم فکر می‌کنم...
چطور این‌همه زود گذشت؟
هفت ماه... فقط هفت ماه، ولی برام به اندازه‌ی یه عمر خاطره و عشق گذشته.

یادمه اون روزای اول، هر صدای کوچیکی ازت منو می‌ترسوند،
ولی حالا، صدای خنده‌ت شده قشنگ‌ترین موسیقی دنیا برای من.
یادمه اون دستای کوچولوت به سختی می‌تونستن انگشتامو بگیرن،
ولی حالا با همون دستا دنیا رو کشف می‌کنی، و من فقط نگاهت می‌کنم و بغضمو قورت می‌دم.

دارم یاد می‌گیرم که "بزرگ شدنِ تو" یعنی "گذشتنِ من از لحظه‌هایی که دلم نمی‌خواست تموم شن"...
هر روز یه‌کم از نوزادی‌ت دور می‌شی و من هر روز یه‌کم بیشتر عاشق اون پسربچه‌ای می‌شم که داری می‌شی 💫

سامِ من، تو خوابیدی، ولی دلم با دیدن هر نفسِ آرومت پر از حرف می‌شه...
می‌خوام بدونی، حتی وقتی بزرگ شدی، حتی وقتی رفتی دنبال دنیای خودت،
یه گوشه‌ی دلِ من همیشه همون مامانی می‌مونه که نصف شب بشینه کنارت، موهات رو نوازش کنه و زیر لب بگه:
«بخواب پسرم... فقط بخواب، که تا همیشه دوستت دارم» 🤍


●ساعت۰۱:۴۰
●وقتی که خواب بودی تو بغلم
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
💔 این روزها انگار زندگی، فقط اسمش زندگیه...

هر روز با درد از خواب بیدار می‌شم، با درد نفس می‌کشم و شب‌ها با اشک خوابم می‌بره. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز آرزوم فقط این باشه که چند دقیقه بدون درد نفس بکشم...

اما بین تمام این دردها، یه درد هست که از همه بیشتر قلبم رو می‌سوزونه...

یارای قشنگم... 🥺

مامان داره از دلتنگیت جون می‌ده...

هر بار که چشمام رو می‌بندم، فقط صورت معصومت جلوی چشمامه. دلم برای بوی موهات، برای خنده‌هات، برای دستای کوچیکت، برای همون لحظه‌ای که بغلم می‌کردی، پر می‌کشه.

سخته که مادر باشی و نتونی بچه‌ت رو توی آغوش بگیری... سخته که به جای صدای خنده‌ی دخترت، صدای دستگاه‌های بیمارستان رو بشنوی... سخته که هر شب با اشک بخوابی و هر صبح با درد بیدار بشی...

گاهی از خودِ بیماری هم بیشتر، دلتنگیِ تو منو می‌شکنه...

🤲🏻 خدایا...
من دیگه از درد خسته شدم...
از اشک خسته شدم...
از این همه ترس و نگرانی خسته شدم...

فقط یه خواهش دارم...
بذار دوباره برگردم به همون زندگی ساده‌ای که کنار دخترم داشتم...
بذار دوباره یارا رو محکم توی بغلم بگیرم...
چون هیچ دردی برای یک مادر، سنگین‌تر از دوریِ فرزندش نیست...

🥹 بعضی شب‌ها، دردِ پهلوم نمی‌ذاره بخوابم...
بعضی شب‌ها، دلتنگیِ یارا...
و من نمی‌دونم کدوم یکی بیشتر داره منو از پا درمیاره... 🖤
مامان فینقِلی مامان فینقِلی ۱۷ ماهگی
دخترکِ من...
تو نمی‌دونی اولین بار که گفتی «ماما»، با اون صدای نازک و شیرین، چطور اشک از چشم‌هام سرازیر شد.
انگار تمام شب‌ بیداری‌هام، تمام گریه‌های یواشکی کنار تخت کوچولوت، تمام درد زانو‌هام از نشستن‌های طولانی، و تمام خستگی‌های بی‌پایانم، با همون یک کلمه، معنا پیدا کرد.
هشت ماهه شدی عزیزم...
اما من کنار تو، هزار بار بزرگ و هزار بار خُرد شدم.
از روزهایی که با قطره‌ی امپرازول و دل‌دردهای بی‌وقفه‌ات می‌جنگیدیم،
تا شب‌هایی که فقط روی پا‌هام آروم می‌گرفتی و من با چشم‌های خسته بیدار می‌موندم، همه‌ش شد قصه‌ی مادر شدنم.
دخترم، تو معجزه‌ی کوچولوی منی.
تو همون "چرا"ی تمام صبرهای منی.
وقتی صدای گریه‌ت میاد، دلم می‌لرزه، ولی همون گریه‌ت یعنی "من هستم"، یعنی "با من بمون".
و وقتی می‌گی "ماما"...
دنیا برای چند لحظه، قشنگ‌ترین جای ممکن می‌شه.
من خیلی وقت‌ها حس کردم تنهام.
بین کارتن‌های اسباب‌کشی، بین غربت، بین بی‌خوابی و بی‌تابی.
اما تو نگاهم کردی...
و انگار خدا بود که بهم زُل زده بود و می‌گفت "ادامه بده، من کنارتم" .
تو فقط یه نوزاد هشت‌ماهه نیستی، قشنگِ من...
تو دلیل ادامه دادن منی.
دلیل خندیدن زنی که با هر لبخند تو دوباره زنده می‌شه.
تو آرامشِ خسته‌ترین زن دنیایی،
و من خوشبختم که تو رو دارم،
که صدای “ماما”ی تو، صدای امیدِ منه. 🤍
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
🍒 هفت ماهگیت مبارک دختر شیرینم، یارای من 🍒

هفت ماهه که اومدی و شدی تمام دنیای مامان...
هفت ماهه که هر تپش قلبم با اسم تو گره خورده...
و هفت ماهه که هر جا باشم، هر کاری بکنم، فکر و ذکرم تویی.

دخترم، شاید این روزها بیشتر از چیزی که حق توست ازت دور باشم، شاید نتونم هر لحظه کنارت باشم و شاید دلم هزار بار بیشتر از تو برای آغوشت تنگ بشه، اما میخوام بدونی حتی وقتی کنارم نیستی، تمام فکر و قلب مامان پیش توئه. ❤️

مامان هر شب به عکس‌هات نگاه می‌کنه، به خنده‌هات فکر می‌کنه و لحظه‌شماری می‌کنه برای وقتی که دوباره بغلت کنه. هیچ‌کس نمی‌دونه این دوری چقدر سخته؛ وقتی دلم فقط یه بغل کوچولو می‌خواد که اسمش یاراست...

یارای عزیزم، تو دلیل جنگیدن منی. وقتی خسته میشم، وقتی درد می‌کشم، وقتی اشکام بی‌صدا می‌ریزن، فقط به تو فکر می‌کنم و به روزی که سالم و قوی کنارت باشم و تمام این روزهای سخت فقط یک خاطره دور بشن.

هفت ماهه شدی عشق کوچولوی مامان...
و مامان هنوز هر روز بیشتر از دیروز عاشقت میشه.

هفت ماهگیت مبارک دخترک دوست‌داشتنی من 🍒
دوستت دارم بیشتر از تمام روزهای سختی که گذشت و بیشتر از تمام روزهای قشنگی که قراره با هم بسازیم. ❤️
مامان مهوا🧸 مامان مهوا🧸 ۷ ماهگی
برای تو مینویسم ماه من...

این روزا هر بار نگات می‌کنم، یه بغض آروم میاد سراغم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و از شدت ذوق، اشک می‌ریختم. همون روزایی که ساعت‌ها فقط نگات می‌کردم و باورم نمی‌شد این فرشته کوچولو دختر منه.
اون موقع همیشه آرزو می‌کردم زودتر بزرگ شی؛ زودتر بخندی، زودتر بشینی، زودتر دنیا رو کشف کنی... اما هیچ‌کس بهم نگفته بود که بزرگ شدن تو، اینقدر می‌تونه دل آدمو بلرزونه.
حالا هر روز از بزرگ شدنت ذوق می‌کنم، اما همزمان دلم برای دیروزت تنگ میشه. برای روزایی که روی سینه‌م خوابت می‌برد، برای دستای کوچیکی که انگشتمو محکم می‌گرفتن، برای وقتایی که تمام دنیات آغوش من بود.
میگن بچه‌ها یهو بزرگ میشن و حالا می‌فهمم یعنی چی... چون من نفهمیدم آخرین بار کی اونقدر کوچیک بودی که کامل توی بغلم جا می‌شدی. نفهمیدم آخرین بار کی لباس نوزادیت رو پوشیدی. خیلی از آخرین بارها بی‌صدا رد میشن و وقتی می‌فهمیشون که مدت‌ها گذشته...
و شاید سخت‌ترین قسمت مادر شدن همین باشه؛ اینکه هر روز از بزرگ شدنت خوشحال باشی و همزمان برای کوچیک موندنت دلتنگ... 🥲
پ.ن:مهوای۲۰ روزه❤️