سلام میخام تجربه شیر گرفتن دخترمو باشما به اشتراک بزارم .
دخترم از بدو تولد خیلی به شیرم وابسته بودهمیش با سینه میخابید .اشتهاشم کم بود .همش هرجا میرفتم حتی اوقاتی که تو خونه بودیم درحال نق زدن بود واویزون 🥲برای همیش تصمیم قطعی گرفتم از شیر بگیرمش تا برای همیش به این ماجرای اویزون ونق زن وبی اشتهایی خاتمه بودم .اوایل همسرم از شیر گرفتن دخترمون مخالف بود بعدها نه تنها راضی شد بلکه کلی تو این پروسه همراهیم وکمک حالم بود .مدتها بود دیگ وعده های شیر دادن خیییلی کم کرده بودم .طوری که زمستون روزی صدبار درخاست شیر میکرد .ولی روزانه فقط به چندبارشیرش میدادم .خلاص وار بگم .روز هشتم اردیبهشت روزی که دخترم پا گذاشت بیست ماهگی .برای اخرین بار شیرش دادم و خابش برد 😴بعد از تلخک استفاده کردم
دخترم که بیدار شد اومد سراغ سینه تا خاست بخوره رفت عقب .چندبار تکرار کرد دید طعمش خیلی بد شده .دیگ سراغ سینه نیومد .از اون روز به بعد زیاد میبرم بیرون تا خسته شه راحت بخاب .درسته مدت زیادیه از شیر نکرفتم ولی امیدوارم همین روال بگذره وازاین مرحله سربلند ودل خوشی به اتمام برسم 🙂

۶ پاسخ

دفعات شیر دادن کم کنی خودش حذف می‌کنه اول شیر شب کم کم حذف میشه بعد یک وعده از شیر روز نه یهو تلخک بزنی بچه خیلی آسیب میبینه سینه مادر واسه بچه حکم مادر داره

خانما من روش این بود تجربه منم این بود .شما به جای ایراد گرفتن از من .خودتون روش درست تر انتخاب کنید من از روشم راضیم .درضمن اولین کسی هم نیستم از تلخک استفاده کردم .میگم تلخک نگفتم که زهر .همه میگن چیزی که بچه دوست داره گرفتی پس انتظار دارن تا ابد سینه بدم .خلاص باید گرفته بش که

وای چطوری دلت اومد تلخک بریزی بچه گناه داره یهو چیزی که خیلی وابستشه ازش گرفتی اونم به روش اشتباهی

دختر من تلخک خورد .. چسب زدم کند ش .. لاک زدم و ماژیک و رژ زدم پاک کرد خورد

شب تو خوابم نمیدی دیگه؟
سینه دردنگرفته؟
اخه منم از ۷اردیبهشت گرفتمش ولی فرداش به شدت سینه م دردداشت،داشت میترکید بعدتو خواب بهش دادم فرداش سینم خوب شد دیشب وپریشبم دادم
ولی امشب اگه بشه نمیدم دیگه

شب تا صبح و چیکار میکنی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 🎀NILA🎀 مامان 🎀NILA🎀 ۱ سالگی
سلام خانما من اومدم با تجربه از شیر گرفتن
اول از همه بگم که دکتر نیلا تشخیص دادن که باید نیلا رو از شیر بگیرم چون بشدت شیر میخورد و غذا نمیخورد و وزنش و قدش متوقف شده بود
دکتر گفتن ۱۸ ماهگی از شیر بگیر
من بعد از واکسن چهار روز کامل به نیلا شیر دادم بعد از پایان چهار روز شروع کردم کم کردن شیرش
مرحله اول شیر روز رو قطع کردم که چون میبردمش بازی و بیرون خیلی سخت نبود ولی بهونش رو میگرفت منم سرگرمش میکردم چند روز اول سخت بود ولی کم کم عادت کرد بیست روز شیر روز رو قطع کردم بعد از بیست روز رفتم سراغ مرحله بعد یعنی شیر قبل از خواب که سینه میخورد میخوابید
تایم خوابش که میشد نیم ساعت قبلش بهش فرتی چهار مغز و خرما میدادم و میذاشتمش تو تاب ریلکسی اوایل خیلی مقاومت میکرد ولی انقدر صبوری میکردم که مقاومتش میشکست و خواب میرفت بعد از اینکه خوابش سنگین میشد میبردمش تو رختخواب
حدود یک هفته هم به این منوال طی شد و موند غول مرحله آخر یعنی شیر ساعت پنج یا شش صبح که بیدار میشد و به هیچ صراطی مستقیم نبود
پارت بعد
پوشک واکسن گهواره فرزند پروری
مامان رونیکا مامان رونیکا ۲ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت دوم
ولی روز سوم وحشتناک گریه میکرد
به حدی که گفتم الان رو دستم تلف میشه تا یک ساعت تا زیر گریه هلاک شد
روز اول و دوم یکم غذا خورد ولی از روز سوم تا روز ششم حتی آب هم نمی‌خورد
تو بیست و چهار ساعت یه بار جیش کرد پوشکش خشک خشک بود البته تاسه روز تو خواب بهش شیردادم
اون شش روز برمن شش سال گذشت
فقط کارم گریه بود نزدیک به دومیلیون هزینه ویزیت آنلاین دارو و شرکت در دوره بدغذایی کردم
وای توصیفش سخته شش روز دخترم جلو چشمام بود و بی قرار بد خواب و لب به هیچی نمی‌زد
تا اینکه روز هفتم کم کم بهتر شد الان شانزده روزه گذشته
خوابش خداروشکر عمیق شده یکی دوبار فقط بلند میشه
صبح ها زودتر بیدار میشه غذاش خداروشکر کمی بهتر شده
فقط وابسته تر شده و همش بهانه میگیره و بهم چسبیده ست
ولی اگه به عقب برگردم هیچ وقت اینکار رو نمیکنم
چون واقعا دخترم زجر کشید خودمم بدجور زجر کشیدم ولی راهش این نبود که بخاطر راحتی خودم و شوهرم که سریع از شیر بگیرم بخوام اینکار رو با دخترم بکنم
نییتم خیر بود چون من دخترم اینقدر بدغذا بود که روزی چند مدل غذا درست میکردم روزی که میخورد خوشحال ترین بودم و روزی که نمی‌خورد عصبی ولی برا از شیر. گرفتن این راه راه درستی نبود