پارت دوم
ولی روز سوم وحشتناک گریه میکرد
به حدی که گفتم الان رو دستم تلف میشه تا یک ساعت تا زیر گریه هلاک شد
روز اول و دوم یکم غذا خورد ولی از روز سوم تا روز ششم حتی آب هم نمی‌خورد
تو بیست و چهار ساعت یه بار جیش کرد پوشکش خشک خشک بود البته تاسه روز تو خواب بهش شیردادم
اون شش روز برمن شش سال گذشت
فقط کارم گریه بود نزدیک به دومیلیون هزینه ویزیت آنلاین دارو و شرکت در دوره بدغذایی کردم
وای توصیفش سخته شش روز دخترم جلو چشمام بود و بی قرار بد خواب و لب به هیچی نمی‌زد
تا اینکه روز هفتم کم کم بهتر شد الان شانزده روزه گذشته
خوابش خداروشکر عمیق شده یکی دوبار فقط بلند میشه
صبح ها زودتر بیدار میشه غذاش خداروشکر کمی بهتر شده
فقط وابسته تر شده و همش بهانه میگیره و بهم چسبیده ست
ولی اگه به عقب برگردم هیچ وقت اینکار رو نمیکنم
چون واقعا دخترم زجر کشید خودمم بدجور زجر کشیدم ولی راهش این نبود که بخاطر راحتی خودم و شوهرم که سریع از شیر بگیرم بخوام اینکار رو با دخترم بکنم
نییتم خیر بود چون من دخترم اینقدر بدغذا بود که روزی چند مدل غذا درست میکردم روزی که میخورد خوشحال ترین بودم و روزی که نمی‌خورد عصبی ولی برا از شیر. گرفتن این راه راه درستی نبود

۴ پاسخ

دقیقا من زمان گذاشتم و تقریبا سه هفته روندش ادامه داشت . اونقدرا اذیت نشد شکر خدا و حتی غذا خوردنشم راحت تر شد ، شب یبار بیدار میشه که بهش آب میدم و میخوابه

سنش کم نیست که خوبه


وای ترسوندیم ولی من قرارع همین هفته بچمو از شیر بگیرم خیلی وابسته ست به شیر خیلییییی از دختر شما هم بدتره

اخ اخ خیییییلی خوب درکت میکنم منم همین مشکل رو واسه ترک پستونکش داشتم
خداروشکر که تونستی موفق شی
پسرمنم بدغذاست ولی روزی ۲بارشیرخشک میدم کلا

چ کار خوبع ؟

سوال های مرتبط

مامان نیکا مامان نیکا ۱ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان آرینا گلی🌸 مامان آرینا گلی🌸 ۱ سالگی
مامان سبحان و 👶 مامان سبحان و 👶 هفته دهم بارداری
تجربه ویروس "دست پا دهان" پسرم که حدود ۱۰ روز طول کشید:

پسرم اول فقط تب کرد. دو روز تب داشت بدون علامت دیگه‌ای. یبوست هم شد. روز سوم روی زبونش یه نقطه سفید دیدم و کم اشتها شده بود و با گاز زدن هرچیزی گریه میکرد از درد دهنش.
روز سوم با دادن شربت انجیر، بالاخره شکمش کار کرد و تبش افتاد.
دونه‌های قرمز تو دهن و دور دهنش همینجوری هی زیاد شد و دیگه واقعا هیچی نمیخورد جز شیر.
روز چهارم یه ویزیت آنلاین از یه متخصص کودک گرفتم و گفت با وجود اینکه دست و پاش دونه قرمز نداره، ولی همون ویروس دست پا دهانه و کرم باکتروماد داد که روی دونه قرمزا بزنم و دیفن هیدرامین و آلومینیوم ام جی برای اینکه قاطی کنم و بدم بخوره. همچنین گفت چیزای سرد مثل هندونه و بستنی و اینا بدم که بهترش میکنه. ولی خب ۴-۵ روز تمام این بچه تقریبا چیزی نمیخورد و اکثرا فقط شیر میخورد. خیلی اذیت کننده بود براش که نمیتونه چیزی بخوره. ولی خب داروها خوب بود و اثر کرد و دونه قرمزا هردفعه که درمیومد با پماد خشک میشد و دهنش هم که زخم بود و خون میومد کم کم بهتر شد.
تمام تلاشم رو کردم تو این چند وقت از یبوست شدن دوباره‌ش جلوگیری کنم. روغن زیتون تو غذا، آب انجیر خیس خورده، شربت انجیر و اینا.
مامان عشق کوچولو مامان عشق کوچولو ۲ سالگی
سلام میخام تجربه شیر گرفتن دخترمو باشما به اشتراک بزارم .
دخترم از بدو تولد خیلی به شیرم وابسته بودهمیش با سینه میخابید .اشتهاشم کم بود .همش هرجا میرفتم حتی اوقاتی که تو خونه بودیم درحال نق زدن بود واویزون 🥲برای همیش تصمیم قطعی گرفتم از شیر بگیرمش تا برای همیش به این ماجرای اویزون ونق زن وبی اشتهایی خاتمه بودم .اوایل همسرم از شیر گرفتن دخترمون مخالف بود بعدها نه تنها راضی شد بلکه کلی تو این پروسه همراهیم وکمک حالم بود .مدتها بود دیگ وعده های شیر دادن خیییلی کم کرده بودم .طوری که زمستون روزی صدبار درخاست شیر میکرد .ولی روزانه فقط به چندبارشیرش میدادم .خلاص وار بگم .روز هشتم اردیبهشت روزی که دخترم پا گذاشت بیست ماهگی .برای اخرین بار شیرش دادم و خابش برد 😴بعد از تلخک استفاده کردم
دخترم که بیدار شد اومد سراغ سینه تا خاست بخوره رفت عقب .چندبار تکرار کرد دید طعمش خیلی بد شده .دیگ سراغ سینه نیومد .از اون روز به بعد زیاد میبرم بیرون تا خسته شه راحت بخاب .درسته مدت زیادیه از شیر نکرفتم ولی امیدوارم همین روال بگذره وازاین مرحله سربلند ودل خوشی به اتمام برسم 🙂