سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۴ ماهگی
پارت زایمان 2
14فروردین روز جمعه بود مادرشوهرم گفت نریم روز تعطیل عه اما شوهرم گفت اذییت میشع شبا نمی تونه بخوابع ببریم خلاصه اومدم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5
هسی چون 40هفته و 3روزی بستری میشی خلاصه بستری کردم رفتم یه امپول فشار زدن و قرص دادن اما تاثیر نکرد دو باره یع امپول فشار زدن ولی من انقباض کم داشتم با دو تا آمپول فشار شدم 3سانت دکتر اومد گفت کیسه آب شو بزنید با اینکه زایمان اول هس فک نکنم بتونه طبیعی زایمان کنه بدون درد من خیلی ترسیدم کیسه آبمو ساعت 10و 30زدن همچنان من تا تزدیک ساعت 12دردی آنچنانی نداشتم بعد اون یهو درد گرفت مردمو زنده شدم
ساعت 4صبح بود دیگ درد امونم بریده بود گفتم بی دردی بزن بیشرف گفت تو تازع 6سانتی نمیشه گفتم بزن درد دارم قبول نکرد و درد من خیلی شدیذ بود چون بدون درد کیسع آب مو زد خلاصه ساعت تقریبا نزدیک 6گفت همون 7سانتی گفتم تو را خدا بگو بی دردی بزنن گفت الان زنگ میزنم بماند ک من از موقعی که بستری شدم کلی ورزش و روی توپ رفتم دکتر اومد بی دردی زد و رفت
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۳ ماهگی
پارت سه

بعد کلی گریه دردامم خیلی شدت گرفته بود و هر نیم ساعتی میومدن معاینه میکردن بعضیاش واقعا دردناک بودن ساعت شده بود ۸ شب به ماما گفتم چند سانتم گفت ۴ ۵ سانت گفتم امکانش هست قبل ۱۲ زایمان کنم گفت نمیدونم بستگی به خودت داره خیلی درد داشتم ولی اصلا جیغ و داد نکشیدم و فقط تو خودم ریختم و تو دلم ناله میکردم دیگه نای تکنیک تنفس نداشتم و از درد مثل مار به خودم میپیچیدم🫠 یه دوساعتی تحمل کردم و ماما اومد معاینه کرد دید ۸ سانتم دیگه فول شدم و کیسه آبو ترکوند و حالا یه حس زور زدن داشتم و بردنم اتاق زایمان و با چندتا زور ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب دختر قشنگم بدنیا اومد و گذاشتن رو سینمم🥹🥹 خیلی حس خوبیه بعد کلی درد کشیدن انقد خوشحال بودم که زدم زیر گریه و کلی گریه کردم🥲🫠
خلاصه که یه چندتا بخیه خوردم و برد اتاق ریکاوری و دخترم شیر دادم و دو ساعتی اونجا بودم و بعدم از بخش زنان اومدن و بردنم یه اتاق دیگه
از درد زایمان اون فشار دادن شکم خیلی درد داره یعنی مردم من😑💔 کلی هم لخته اومد بیرون فردا صبح هم اومد فشار داد یعنی آدم زنده میشه و میمیره😑
ساعت ۴ صبح یه خانوم دیگه رو هم آورد تو اتاقی که من بودم ازش پرسیدم اون خانومی که بچه اولش بود چیشد گفت رفت سزارین بشه ۱۰ سانت باز شده بوده ولی نتونست طبیعی بیاره و سز شد دلم خیلی براش سوخت💔 بعد چند ساعت دیدمش و حالشو پرسیدم پسرش شیر نمیخورد و بردنش یه بیمارستان دیگه بستری بشه 🥲
خودمم بعد ۲۴ ساعت شوهرم اومد رضایت شخصی داد و مرخص شدم
ولی از زایمانم خیلی راضیم خداروشکر که بسلامتی تموم شد 🫠 با اینکه زایمان اولم خیلی سخت بود ولی این زایمانم خیلی راحت بود و حاضرم چندباری طبیعی باشم ولی سز نشم 🤝🏻❤️
مامان یزدان🤱🏻 مامان یزدان🤱🏻 روزهای ابتدایی تولد
پات چهارم
بعدش دکترم اومد بالا سرم گفت خیلی خوب پیش رفتی اگه میخوای زود زایمان کنی میخوای آمپول فشار رو بزنیم تا ظهر زایمان کنی؟ وگرنه فکر کنم تا عصر طول بکشه منم گفتم آره میخوام میخوام😮‍💨
بعد ماما همراه آمپول فشار رو اومد زد و...
شروع شد تازه دردش وحشتناک بود ولی سعی میکردم با تنفس شکمی کنترل کنم رو توپ ورزش کردم کلی دوش آب گرم و ماساژ و فلان ... ساعت شد ۱۰ معاینه کرد گفت عاااالی ۷ سانتی و گفت می‌خوام معاینه تحریکی کنم ها آماده ای منم شنیده بودم درد داره با این که استرس داشتم ولی خودمو ریلکس نشون دادم ولی چشمتون روز بد نبینه یک درد بدی داشت که نگم براتون جیغ کشیدم و پاهامو سفت بستم و گفتم بسسسسه درد دارم تو رو خدا منو ببر سزارین 😂😂 من پشیمونم غلط کردم،حتی ماما رو به جون بچش قسم دادم طفلی دلش به حالم سوخت ولی از بس مهربون بود کمکم کرد سریع زایمان کنم .
من دردام مداوم شده بود و یک دفعه حس کردم می‌خوام مدفوع کنم و حس زور داشتم داد میزدم حس زووور داااااارم،ماما گفت زور بزن راحت باش و نگران هیچی نباش منم هی زور میزدم و وقتی زور میزدم دردام کم میشد
مامان رادمهر 🩵 مامان رادمهر 🩵 ۱۰ ماهگی
#زایمان طبیعی
اول از همه بگم ک واقعا بذارین دردتون بگیره چون اذیت میشین من سه روز مونده بود به ۴۰هفته اینقدر لگن درد و کمر درد و واژنم هم همینطور درد می‌کرد اینا واقعا درد چرت بودن 😂اصن درد حساب نمیشد برای همین به دکتر گفتم زودتر زایمان کنم یعنی سه روز زودتر فک میکردم اینا درد زایمانه 🤣
من ۷ و نیم صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد دو سانت بودم هشت بستری شدم معاینه تحریکی انجام داد یکم درد داشت ولی دردش رفت ی قرص گذاشت داخل واژنم بعد ی توپ داد گفت یکم ورزش کن نیم ساعت ورزش کردم بعدش اومد دوباره معاینه گف سه سانت شدی بعدش ی سرم آورد به نظرم برای اینکه دردم بگیره بود بعدش کیسه آبم پاره کرد همه ی نوار قلب های بچمم خوب بود خداروشکر دیگه کم کم درد پریودی داشتم تکنیک تنفس انجام میدادم ماما هم اکسیژن داد بهم تند تند نفس میگرفتم دیگه هی ورزش میداد منم هی تحمل میکردم دردشو دقیقا درد پریودی بود به نظر خودم ک خیلی بازم تحمل کردم دلم نمیخواست سریع اپیدورال استفاده کنم دیگه ۵سانت رسیدم نمیتونستم تحمل کنم گفتم اپیدورال بزنین نمیتونم دیگه به نظرم هرچی دیرتر بزنین به نفعتونه 👌🏻
ادامه پارت بعد