سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
پارت سوم :زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز :
هرچقدر زور میزدم بدتر و سخت تر میشد مخصوصا لحظه زور زدن که وقتی درد شدید میشد باید زور میزدی تا بچه بیاد تا بچه به دنیا اومد حس راحتی پیدا کردم و همه اش از پرستاری که کمکم میکرد تشکر کردم خیلی خوشحال شد فقط موقع بیرون اومدن جفت دکتر داشت بند جفت رو میکشید درد کرد که پرستاره اشاره کرد که سرفه کن تا زود بیاد بیرون دوتا سرفه کردم کلا بیرون اومد موقع بخیه زدن گفت یکی بسه خودم گفتم میشه یکی دیگه هم بزنید😅گفت برا چی گفتم چند جا دکتر رفته بودم گفتن بخیه های زایمان قبلیت باز شده بود الان برام یکی بزن گفت باشه دوتا زد دیگه دوتا بخیه خوردم و اینکه دوتا بچه قبلیم رو روی شکمم نمیزاشتن ولی این تا به دنیا اومد گذاشتن رو شکمم خیلی گرم بود و حس خیلی قشنگی بود گریه میکرد و دیگه بخیه رو زدن و رفتن خانم خدمه اومد کمکم کرد اومدم پایین لباس و نوار گذاشتیم رفتیم یه اتاق تمیز اونجا یکم استراحت کردم که بچه رو اوردن اولش شیر نمیخورد کم کم بهتر شد و پرستار اومد و شکمم رو فشار داد دوبار کلی شکمم خالی شد همسرم کلی کیک و آبمیوه اورد یکم که خوردم دیگه حالم بهم خورد نتونستم غذاهای بیمارستان هم نمیشد خورد خلاصه شب شیر نداشتم و تا صبح بیدار بودم که خیلی سختم بود چون بغییر بیداری دلم و کمرمم درد میکرد تا ظهر مرخص شدم تنها توصیه به عزیزان که دارم اول اینکه سعی کنید در ماه اخر حالتی که توی دسشویی ایرانی میشینید خیلی بشینید چون من لحظه درد شدیدم هی راه میرفتم پرستاره گفت حالت دستشویی بشین تا زودتر زایمان کنی و سرش بیاد توی لگنت و واقعا توی درد شدیدم که همونطور نشستم هم دردم کمتر شد و هم حس مدفوع داشتم که همون بچه بود .
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 روزهای ابتدایی تولد