سوال های مرتبط

مامان دلانا❤ مامان دلانا❤ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت سه (اگه پارت دو تو پروفایلم نبود تو کامنت گذاشتم)
دردها واقعا واقعا شدید بود ولی اون چند لحظه ای که انقباض ول میکرد میچسبید بهم  ، موقع ول کردن انقباض نفس های عمیق میکشیدم و موقع گرفتنشون زور البته ماماهایی که اومدن میگفتن زور نزن دکتر برسه ولی واقعا دست خود ادم نیست و زور خود به خود میاد همش نگاه میکردن  و میگفتن بچه داره میاد  زور نزن دکتر بیاد اینا یه لحظه دیدم یه دکتر دیگه داره اماده میشه  و منو اماده کردن برای  زایمان که دکتر خودم رسید  و بعد از رسیدن دکترم و قوت قلبی که گرفتم تقریبا بعد سه تا زور محکم ، یادمه  زور اخری دکترم گفت هرکاری میکنی بکن فقط نفستو ول نکن  ، ساعت سه ده دقیقه دلانا خانم کوچولوی من بدنیا اومد و گذاشتنش رو سینم  و بهترین لحظه زندگیم  بود🥺❤
وقتی دخترم بدنیا اومد زمان یک لحظه برام متوقف شد  ، با چندتا سرفه جفت هم اومد و بعدش دکترم بخیه زد من سوزن رو حس میکردم ولی دردی نداشتم بعدشم یادمه شکممو ماساژ میداد و لخته های بزرگ خون میومد، واقعا اون لحظات انقدر برام عجیب بود به سختی  بیاد میارم انگار تو حالت مستی باشی بعدش که دکتر اطفال اومد برای قد و وزن و چکاب دخترم برام کاچی آوردن ، مثل کاچی های خونگی  نبود ولی خیلی کیف داد  بهم، بعدشم بابای دخترم اومد و کیفمون دو چندان شد مشغول عکس گرفتن و اینا شدیم و خواستن منو انتقال بدن به بخش که تب و لرز گرفتم  کل بدنم داشت میلرزید مامانم سریع بهم خرما  داد ولی تاثیری نداشت پرستار گفت عادیه  و الان با تزریق دارو به سرم اوکی میشه.
مامان سوژین🧸💖 مامان سوژین🧸💖 ۹ ماهگی
دیگه واقعا وحشتناک شد هی زورم میومد میگفتم دستشویی بزرگ دارم و نمیزاشتن برم خیلی معاینم کردن ماما ها دوتا بودن و واقعا هوامو داشتن اگه اخلاق و مهربونی اونا نبود نمی‌تونستم واقعا کیسه ابم ک پاره شد تازه فهمیدم اونا ک درد نبودن دادا تازه شروع شد لرز شدید داشتم و نفسم رفت ضربان قلب بچه ب شدت کند شد و چند نفری اومدن بالا سرم اکسیژن زدن بهم میگفتن نفس بکش بچه خفه شد نمی‌تونستم تا بعد ۵دیقه خوب شدم تو سرمم آرامبخش زدن کلا گیج بودم خوابم میومد شدید اما درد داشتم و زور میومد بهم دیگه چیزی یادم نیست تا دکتر ک داشت معاینم میکرد گفت فوله نیم ساعت دیگه ببرینش ساعتم ۳شب بود دکتر رفت ماما شروع کرد می‌گفت حالت دستشویی بشین و زور بزن ۲۰دیقه روم کار کرد بعد بردنم تو اتاق زایمان و زورای شدید و برش هم خوردم کلی هم از بالا فشارم دادن تا دخترم در اومد ساعت ۳:۲۰دیقه دخترم اومد و من مردم و زنده شدم و وحشتناک بود برام واقعا🥲ولی می‌ارزید به دیدن دخترم🥺❤️
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۲ ماهگی
سلام دوستان
منم میخوام بعد تقریبا ۵۰ روز تجربه خودم از سزارین رو بگم براتون
۱۲ اردیبهشت روز زایمانم بود ، ساعت ۷ و نیم رسیدیم بیمارستان ،تا کارهای پذیرش و آزمایشات اولیه از من گرفته بشه ساعت حدودا ۹ شد که به من گفتن روی تخت دراز بکش برای وصل کردن سوند
،بر عکس چیزهایی که شنیده بودم از سوند ،اصلا درد نداشت برای من و خیلی راحت بود ،بعد دکترم اومد بالای سرم و کلی بهم دلگرمی داد که عمل راحتیه و دردناک ترین چیزی که حس کردی همین آنژیوکتی که به دستت زدن ،دکتر من خانم میترا بحرینی بود و واقعا عالی بود ،من از روز اول تحت نظرشون بودم و از همه چیز راضی ترینم،بعد سوند من چون فیلم اتاق عمل هم میخواستم ،فیلمبردارم اومد و ازم خواست از حس و حالم بگم برای نی نی ،بعد اون دیگه اومدن دنبالم و منو با همون تخت دو تا آقا بردن تو اتاق عمل ،دکتر بی حسی اومد و امپول رو به کمرم زد ،اونم درد نداشت واقعا ،ولی من پر از حس استرس و اشتیاق و ذوق دیدن پسرم بودم ،یه حس عجیبی داشتم اون لحظه که قابل توصیف نیست فقط باید تجربه کرد،قلبم تند میزد و همه وجودم قلب بود که بالاخره روز دیدار رسید و قراره بعد ۹ ماه انتظار ببینمش🥰😍 بعد که امپول رو بهم زدن پاهام داغ شد و احساس کردم خیلی سنگینه،بعد عمل شروع شد و چند دقیقه نگذشته بود که صدای گریه پسرم رو شنیدم ،فقط اشک میریختم ،از شوق از شادی ،اولین چیزی که پرسیدم این بود که سالمه؟ گفتن هم سالمه هم زیبا😍☺️ ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه بود پسرم به دنیا اومد و آوردن گذاشتنش رو صورتم و من فقط میگفتم خوش اومدی پسرم ،خوش اومدی ...
دکترم اون لحظه که داشتن از شکمم درش میاوردن اذان میگفت و حس خیلی خوبی میداد
ادامه پارت بعد...🤗