دیگه واقعا وحشتناک شد هی زورم میومد میگفتم دستشویی بزرگ دارم و نمیزاشتن برم خیلی معاینم کردن ماما ها دوتا بودن و واقعا هوامو داشتن اگه اخلاق و مهربونی اونا نبود نمی‌تونستم واقعا کیسه ابم ک پاره شد تازه فهمیدم اونا ک درد نبودن دادا تازه شروع شد لرز شدید داشتم و نفسم رفت ضربان قلب بچه ب شدت کند شد و چند نفری اومدن بالا سرم اکسیژن زدن بهم میگفتن نفس بکش بچه خفه شد نمی‌تونستم تا بعد ۵دیقه خوب شدم تو سرمم آرامبخش زدن کلا گیج بودم خوابم میومد شدید اما درد داشتم و زور میومد بهم دیگه چیزی یادم نیست تا دکتر ک داشت معاینم میکرد گفت فوله نیم ساعت دیگه ببرینش ساعتم ۳شب بود دکتر رفت ماما شروع کرد می‌گفت حالت دستشویی بشین و زور بزن ۲۰دیقه روم کار کرد بعد بردنم تو اتاق زایمان و زورای شدید و برش هم خوردم کلی هم از بالا فشارم دادن تا دخترم در اومد ساعت ۳:۲۰دیقه دخترم اومد و من مردم و زنده شدم و وحشتناک بود برام واقعا🥲ولی می‌ارزید به دیدن دخترم🥺❤️

۹ پاسخ

اخیی عزیزم بسلامتی خوش اومد
ان شاءالله پاقدمش خیر باشه براتون

بیمارستان سوم شعبان اپیدورال نداره؟؟

گلم چقدر عذاب کشیدی
خدا دخترتو برات نگه داره ان شاالله
مهسا شفای منو از خدا بخواه تو پاک و مبرایی و از هر گناهی پاک پاکی
بگو خدایا زهرا محمدیان و نجات بده هم از شر بیماریش هم از شر خانواده شوهرش
که جدا بشن و هم وفاداری بین اونو همسرش ابدی باشه ان شاالله

وایییی ینی این زور زدن پدر درمیاره دردش با هیچی قابل مقایسه نیسسسسس

چقدردردناک وسخت هیچوقت طبیعی وانتخاب نمیکنم..خدادخترتوحفظ،کنه عزیزم

خوش قدم باشه عزیزم ❤

مبارک باشه قدمش پرازخیروبرکت باشه براتون🥺🥰😍

آخی عزیزم قدمش پر از خیر و برکت ❤️🫶

وایییی خیلی سخت بوده🥹😮‍💨

سوال های مرتبط

مامان دختره پاییز مامان دختره پاییز ۲ ماهگی
پارت سه من به قدری درد داشتم بهم آمپول فشار نزدن هیوسین زدن دردم کم بشه ولی بیشتر شد
فقط ماماهارو صدا میزدم با دکتر
گریه میکردم از درد زیاد تا ماما همراهم که اومد هوامو داشت
بهم کسپول اکسیژن میزد تا آروم بشم کلا همون چند دقیقه اول آروم شد وقتی دردام دوبرابر شد با آمپول اکسیژن هم آروم نمیشد دوبار از حال رفتم از درد زیاد وقتی ماما همراهم معاینم میکرد فقط لخته خون ازم میومد
با زور بیدارم میکرد بهم ورزش میداد سجده ای میرفتم از درد خیلی خیلی زیاد وحشتناک بود به مثانم فشار میومد شدید میبرد برم دستشویی کنم نمی‌تونستم بهم گفت بخواب مثانتو خالی کنم وقتی اون سوزنو زد که خالی بشه کیسه آبم ترکید ماما همراهم دکترم صدا زد دید کیسه آب سبزه
فهمید بچه مدفوع کرد ماما ها همه اومدن بالایع سرم ببینن کاری میشه کرد زود زایمان بکنم یا نه سزاریان نشم من از درد زیاد فقط اکسیژن گاز بهم وصل بود همون جوریم داد میزدم اونا داشتن مشورت میکردن چیکار کنن دکترم گفت نمیزارم زیاد درد بکشه میبرم سز ماما همراهم گفت سرش بالاس پایین نیست خطر داره بقیع دکترا ماما همراهت نمیذاشتن باهم بحثشون شد خدا لعنتشون بکنه 😐 وقتی به دکترم گفتم امیدم شمایی اومد بوسم کرد برد رفت اتاق عمل گفت میارنت برای عمل نگران نشو ولی به قدری درد داشتم نمی‌تونستم تحمل کنم کله بیمارستانو رو سرم گذاشته بودم برعکس اتاق کناریم تو بلوک همسایمون بود آبرومم رفت
وقتی رفتم اتاق عمل به قدری درد داشتم اتاق عمل با اتاق معمولی برام هیچ فرقی نداشت حتی آمپولی که به کمرمم زدن اصلا درد نداشت
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۶ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۶ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان 💙الوین💙 مامان 💙الوین💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

خلاصه‌ با کمک های ماما خیلی پیشرفت کردم همش میرفتم زیر دوش آب گرم همش دسشویی داشتم کیسه آبمو خواستن پاره کنن خبری از کیسه آب نبود فکنم پاره شده بود زیر دوش من نمیدونستم‌ یا بازم نمیدونم خلاصه ساعت شد ۲ اینا‌ ماما گفت دراز بکش معاینت‌ کنم درد داشتم نوار قلب گزاشته‌ بودن پرت کردم اونور ماما گفت خیلی خوب پیشرفتی سر بچه اومده پایین بعد  وسایل های زایمان و آماده کردن‌ یه عالمه دانشجو‌ ریخت سرم بعد ماما گفت آماده شو بچه داره میاد از ۵سانت‌ با کمک ماما یهو شدم ۸ سانت گفت خیلی زور بزن دیگه داشتم از زور زدن روانی میشدم‌ گفت زور بزن فقط سر بچه دیده میشه منم هرچقدر زور داشتم زدم واقعا سخت بود بعد گفتن زود باش زور بزن سر بچه داره میاد بعد آوردن بتادون‌ ریختن به پاهام شروع کردن بی حسی زدن  بعد با قیچی برش زدن اصلا نفهمیدم چون خیلی درد داشتم بعد اینکه‌ برش زدن سر بچه اومد بیرون فک کنین دیگه دردام  یه جوری بود تا دم مرگ رفتم‌ همین که سر بچه اومد بیرون دردام‌ تموم شد بدنشم‌ لیز خورد اومد بیرون
مامان هدیه بهشتی🩷✨ مامان هدیه بهشتی🩷✨ ۳ ماهگی
من معاینه ها واقعا دردناک بود بعد شیفت عوض شد دکترم اومد معاینم کرد معاینه دکترم واقعا خیلی بهتر بود و دکترم حتی اونجا هم بشدت خوش اخلاق وخندون بود تا گفتم آخ بهم گفت ببخشید اذیت شدی گفت داری پیشرفت میکنی سه سانتی انشالله زایمان میکنی ولی بچه فیکس نبود تا میخواستن کیسه آب بزنن بچه می‌رفت بالا کم کم ماما اومد شکممو از بالا فشار داد وبا کلی تلاش بچه رو نگه داشت و کیسه آب زد بعد زدن کیسه آب فقط احساس فشار میکردم وزور میدادم وبهم میگفتن که نباید زور بزنم دهانه رحمم زخیم میشه یا پاره ولی من فقط احساس فشار میکردم هیچ حرفی هم روم تاثیر گذار نبود تا اینکه بهشون گفتم من میخام برم دستشویی ادرار دارم گفتن مدفوع چی گفتم نمی‌دونم یهو گفتن پاشو بریم اتاق زایمان گفتن واقعا میخایم درش بیارین گفت آره رفتن اتاق زایمان رو تخت ولی واقعا احساس میکردم دیگه جونی برام نمونده وبه دوستش گفت به نظر بچش ریز میاد سرم وصل کردن دیگه گفتن زور بده یه سه چهار تا زور زدم برش داد و سربچه اومد بیرون بعدشم تنش ولی بچم نه گریه میکرد نه تکون میخورد چند بار زدنش وبراش اکسیژن وصل کردن وبخیه های منو شروع کردن بخیه زیاد خوردم ولی گفت به نفعته تحمل کن دو بار هم برات بیحسی زدم و پوست بیحس نمیشه واقعا پرستارا با من خوش اخلاق بودن بعد زایمان هم واقعا همه دورم بودن حتی بچه رو اونا میدادم بغلم اونا میزاشتن تو تخت وایسادن بالا سرم تا کیک و آبمیوه خوردم برا دستشویی رفتن پرستار هی اسممو صدا میکرد که جوابشو بدم نگران بود از حال نرم وساعت ۱۲ شب رفتم تو بخش کلا از بیمارستان وپرستاراش راضی بودم ولی پروسه زایمان کلا درد بهمراه داره هر کاری بکنی لحظه درد کشیدن برای همه چشم انتظارا دعا کردم امیدوارم همه منتظرا به زودی دامنشون سبز شه