سوال های مرتبط

مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۵ ماهگی
می‌خوام تجربه مو بگم از زایمان سزارین
پارت اول)
روز یکشنبه بود که کلیه من شروع کرد به درد کردن دردش خفیف بود فک میکردم به خاطر دسشویی رفتن زیاد باشع ولی نه روز دوشنبه دردش بیشتر شد و هی مدام دردش بیشتر میشد با کمپرس آب گرم میزاشتم ماساژ میدادم هیچ فرقی نمی‌کرد دردش انقدر زیاد بود که گریه میکردم از دردش منی که توی عمرم همچین دردی نکشیده بودم چون نمی‌دونستم چیع نصف شب ساعت ۳ اینا بود نمی‌تونستم بخوابم کلا یکم گشنم بود اومدم یه کیک کوچیک با شیر خوردم بعد هر کاری کردم شوهرم ماساژ داد کلیه سمت چپم رو ولی دردش همچنان بیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردم ساعت ۵ صب اینا بود گفتم بریم دکتر اومدم از مامانایی گهواره پرسیدم که درمانگاه بهتره یا بیمارستان که گفتن بیمارستان خلاصه به شوهرم گفتم پاشو بریم بیمارستان بعد ۱۰ دقیقه شوهرم ماشین رو آورد منم با کلی درد لباسامو پوشیدم و رفتم سوار ماشین شدم رفتیم بیمارستان بهبود و من رفتم بخش اورژانس و آزمایشات و کارت ملی اینارو گرفت ازم بعد گفت برو اتاق بیایم برا معاینه و فلان بقیه ش تاپینگ بعد
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۰ ماهگی
پارت۲
تا خود صبح من هی زمان میگرفتم همینجور ادامه داشت تا ساعت ۳ دیگه دردا میگرفتن و زمانشون طولانی شده بود تقریبا به ۳۰ ثانیه و ۴۰ ثانیه و فاصله ی بینشون هم کم بود هر ۵ یا۷ دقیقه یبار،دیگه زنگ زدم با گریه به شوهرم که بیا بخدا بچه داره میاد خودش رو برای ۳ونیم رسوند خونه گفت پس ماما همراه چی میگفت وقتش نیست و اینا گفتم خیلی دردام زیاد شده یکم ماساژ داد و اینا دیدم درد آروم نمیشه ساعت ۵ رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت ۳ سانتی بستری نمی‌کنیم برو پیاده روی کن باز بشی باید بیشتر باشه ان اس تی هم گرفتن و من برگشتم تو حیاط بیمارستان هی قدم زدم به ماما همراه زنگ زدم بستری نمیکنن گفت برو بگو درد دارم نمیتونم پیاده روی کنم رفتم از درد به خودم میپیچیدم‌ ها ایندفعه پرستار دیگه بود گفت بخواب معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت ۲ونیم اصلا بستری نمی‌کنیم فعلا برو پیاده روی کن ساعت ۹بیا😐آقا دیگه سرتون رو درد نیارم من اومدم تو سالن زایشگاه و حیاط بیمارستان هی قدم بزن شوهرم گفت بریم دنبال مامانت بیاریم که پیشت باشه حرکت کردیم به سمت خونه ی مامانم اینا تقریبا نیم ساعت راه بود و برگشتیم خونه که ساک و اینارو برداریم و من یه دوش آبگرم بگیرم یعنی تو کل این زمان من داشتم درد میکشیدم ها دردامم‌ با تنفس کنترل میکردم خیلی کمک کننده بود،رسیدیم خونه و من رفتم زیر دوش آبگرم شوهرم اومد زیر دوش کمرم و دلم رو ماساژ داد و ساعت ۱۰ و ربع اینا شد دیگه تقریبا رسیدم بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت ۴ سانتی برو پذیرش کارای بستری رو بکن
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
پارت ۱
سلام مامانای منتظر نینی🥹❤️
من اومدم تجربه زایمانمو بزارم ...به امید اینکه کمکی کنه تا استرس و نگرانی هاتون کمتر بشه ..😬🫡
.............
خب از اول اوش بخوام بگم....
اولین معاینه تحریکی رو ۳۸ هفته و ۱ روز انجام دادم روز سه شنبه هفته پیش انجام دادم....
اولش خودم ۱ و نیم بودم که با معاینه رسیدم به ۲ سانت
معاینه تحریکی بعدی روز یکشنبه همین هفته بود که خودم ۲ سانت بودم و یا معاینه شدم ۲ و نیم ۳ سانت ....
من کلا مدلم جوری یود که درد هارو کامل حس میکردم و تشخیص درد زایمان برام سخت بود...
بعد معاینه اول ۱ روز درد داشتم کمر درد و درد زیر شکم داشتم که می‌گرفت و ول می‌کرد و قابل تحمل بود
بعد معاینه دوم درد هام شدید تر بود و کمر دردش خیلیی بیشتر به چشم می‌اومد و درد اون زیاد بود برام....
خب یکشنبه بعد معاینه تحریکی ....من ۱ ساعت کلاس ورزش داشتم که ورزش کردم ...بعدش رفتم یکم‌پیاده روی و بعدش رفتم خونه و استراحت کردم فقط، چون درد داشتم....درد هام تقریبا هر ۱۰ دقیقه اینا بود ...
مامان کارن مامان کارن ۱۲ ماهگی
پارت ۲
رفتیم زایشگاه اونجا معاینه ام کردن خیلی وحشتناک معاینه کردن حس کردم دهانه رحمم زخم می‌شد 🥲
بهم گفتن نازک نارنجی ققط ۱ سانت باز شدی برو خونه ۴ سانت شدی برگرد 😑😒
این وسط من از کجا بفهمم ۴ سانت شدم؟؟؟؟🤦‍♀️😪
تا ساعت ۵ صبح زایشگاه بودم که ترخیص شدم وقتی داشتم بدمیگشتم گفتم از درد هم بمیرم زایشگاه بیمارستان شما نمیام 😅
رفتم خونه تا ساعت ۷ رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدم و تو تشت آب گرم نشستم ایم وسط درد هام منظم می‌شد منم خیلی خوابم میومد هم خسته بودم هم شب نخابیده بودم بین درد هام که آروم میشدم حتی دو دقیقه میخابیدم بعد از درد بیدار میشدم 😅🥲
ساعت ۸ صبح بود که دیگه از درد حتی نفس کشیدن برام سخت بود با شوهرم رفتیم کرمانشاه بیمارستان امام حسین اونجا چون خصوصیه رسیدگی هاشون عالیه
همین که رفتم داخل دیدن از درد دارم به خودم میپیچم زودی برام تخت آوردن شهر خودمون میگن حتی اگه رو ب موت هم بودی باید با پای خودت بری سرد خونه😒🤣 و فرستادن زایشگاه .....
داده پارت ۳
مامان °•حِلما🧸•° مامان °•حِلما🧸•° ۹ ماهگی
تجربه زایمانم 1
روز جمعه 25ام بود که تو خاب حس خیسی کردم بیدار شدم دیدم بالشت لای پام کلا خیسه
دیگ منم رفتم لباسمو عوض کردم و شوهرم گف بریم یکم پیاده روی اگر بازم اومد بریم بیمارستان
تا اینکه ده دقیقه ی رب رفتیم پارک روبرو خونه دور زدیم که دیدم خیسم
بعدش رفتیم بیمارستان معاینه کرد گف کیسه آبت نیس و فلان...
بعد معاینه خیلی دلدرد و کمر درد شدم
که تا شب خوب شد
شنبه 26ام شوهرم میخاست بره ماموریت دوروزه به دلم خورده بود دوباره دردم میگیره و زایمان میکنم گفتم نرو
گفت نه هیچی نمیشه میرم میام😬
تا اینکه رفت بعدازظهر ساعتای 4ونیم بود رفتم حموم تا بعدش برم خونه بابام
همین که از حموم اومدم دیدم باز دردام شروع داره میشه
اولش خیلی خیلی خفیف بود
بعد نیم ساعت یکم بیشتر حس میشد دقیقه گرفتم دیدم هر چهار دقیقه منظم درد دارم
تا اینکه به بابام زنگ زدم بیاد دنبالم
تا بابام بیاد دردا هی بیشتر میشد
همینکه بابام اومد تو ماشین تا خونشون فقط کریه کردم از درد(منی که طاقتم خیلی زیاده)
همین که رسیدم مامانم اینا جمع کردیم وسایل و رفتیم ازینور به شوهرم گفتیم خودشو برسونه
رفتم دوباره معاینه کردن گفتن نههه تو هنوز یکسانتی ما بستریت نمیکنیم با اینکه داشتم از درد میمردم برگشتیم خونه
ولی تا صب خابم نبرد از درد و هر یکساعت میرفتم حموم زیر دوش ابگرم تا اروم شم و اسکات میزدم...
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
سلام مامانا
تجربه من از زایمان (سزارین-زایمان دوم)
زایمان اولم طبیعی بود

من پنجشنبه ظهر خیلی یهویی تونستم پیش دکتر طیبه قاسمی معاینه بشم و ازش نامه بستری بگیرم. (قبل از اون دکترم یکی دیگه بود که فقط برای بیمارستان ولی‌عصر نامه میداد و منم نمی‌خواستم برم اونجا) همون روز دکتر قاسمی برام معاینه تحریکی هم انجام داد و گفت هر موقع درد داشتی یا کیسه آب پاره شد برو بیمارستان و تاکید کرد زیاد ورزش کن که اگه کیسه آب پاره شد مشکلی پیش نیاد
خلاصه منم رفتم خونه دوش گرفتم ورزش کردم کارهامو انجام دادم بعدشم دو سه ساعتی خوابیدم تا غروب😁 دوباره غروب بلند شدم، داشتم شام درست میکردم دیدم دخترم نیاز فوری به حموم رفتن داره😵‍💫 برداشتم بردمش حموم از همون موقع دردم شروع شد
فکر کنم ساعت ۷ و نیم یا ۸ بود
خلاصه تا جایی که میتونستم درد ها رو تحمل کردم بعدش زنگ زدم به ماماهمراهم. شرح حال دادم اونم گفت هر موقع انقباض هات تند تر و شدید تر شد برو بیمارستان.
دیگه کم کم ساعت ۱۲ بود که انقباض های کوتاه ولی فوق‌العاده دردناک و تندی داشتم با فاصله منظم. ساعت ۱ رسیدیم بیمارستان و معاینه کردن ۴ سانت بودم. بستری شدم و ماماهمراهم ساعت ۲ رسید بالا سرم
ادامه دارد...