۱۶ پاسخ

میدونم سخته عزیزم ولی تحمل کن، خدای نکرده چیزی بمونه دوباره عمل ات میکنن

چه بد

صبر کن دگ
لازمه اینکار

مال منو بعد عمل وقتی بی حس بودم فشار دادن
دیگه بعدش ک به هوش اومدم فشار ندادن

🥲من دیگه بهش فک نمیکنم اگه فک کنم دیونه میشم خیلی درد داره خدا ب داد هممونوبرسه 🧿🤲

انشاءالله راحت بشی به زودی از دستشون🙏

خیلی سخته ولی تحمل کن که چیزی نمونه. اگر بمونه خیلی سخت تر میشه

منو کلا سه بار فشاردادن.ولی دردش خیلی بده ادم میمیره اصن

سزارین بودی؟
منو هنوز فشار ندادن.تو بخش یا تو ریکاوری فشار میدن؟

برا من سه بار بود چه خبره انگار میخان از تو ما چی در بیارن

خدایی سخته

چرا فشار میدن؟

واای خیلی سخته بخدا من تجربه دارم هنوز یکماه دیگ هم خودمم سز میشم از الان میترسم همش توفکرم

الهی خیلی سخته

یکی نیست بگه بابا اینا بخیه داره اینجوری میکنین قشنگ مرگ با چشمام میبینم

الهی بگردم

سوال های مرتبط

مامان علی کوچولوم مامان علی کوچولوم ۳ ماهگی
مامانا سلام اومدم تجربه زایمانمو بگم اگه دوست داشتید بخونید دعام یادتون نره نفری یه صلوات واسه پسرم بفرستید به حق همین شب عزیز مرخص بشه 🥰🌿
دیروز طبق معمول انقباض داشتم مثل هر روز ساعت چهار پنج بعد از ظهر دیدم انقباضام بیشتر داره میشه بدون درد هم بودم مثلا ده دقیقه ای بود تایماش نامنظم دیگ ساعت پنج و نیم اومد پنج دقیقه باز دیدم داره نزدیک سه دقیقه ای میشه ساعت شش رفتم حمام دوش گرفتم و وسایل برداشتیم و یک ساعت راه داشتیم تا بیمارستان هی دیدم انقباضام داره میاد تایم دو دقیقه دیگ رسیدیم و رفتم زایشگاه و یک بار معاینه کرد گف بستری شو شاید با دارو پراکنده شه ساعت هشت بستری شدم و تا نه و بیست دقیقه ک سون وصل کردن دردش زیاد نیس چندش آورع بعدم دیگ سرم و گفتن اتاق عمل آماده کنن شانسم دکترم همین دیشب شیفت بود بردنم اتاق عمل از استرس لرز شدید داشتم رفتم رو تخت اتاق عمل آمپول کمر و دکتر بی حسی زد بعد پنج دقیقه بی حس شدم اما ن ب طور کامل درد و حس میکردم قشنگ فشار میدادن و همه چیو هر چی میگفتم درد دارم میگفتن طبیعیع دیگ بچه رو برداشتن و یه بار دیدمش بردمش سریع منم بیست دقیقه اتاق عمل بودم شکممو فشار دادن اذیت میشدم بعدش اوردنم ریکاوری شکممو دوباره فشار دادن و لرزام شروع شد تا دو ساعت بعد عمل دیگ تو بخش بودم ک باز شکممو فشار دادن و شیاف گذاشتن برام کمکم دردام شروع شد و دیگ باز شیاف صبح ساعت شش مایعات خوردم و راه رفتم سختم بود واقعا دیگ بعدش رفتم بخش نوزادان بچم سی و شش هفته و یه روزش بود ضربان قلبش بالایه اکسیژن وصلشع الهی بمیرم براش از بس گریه کردم براش بخیه هام درد می‌کنه برام دعا کنید تو رو خدا برا بچم صبح مرخص شع گفتن سه چهار روز اما من طاقتشو ندارم