تجربه زایمان من 💕 پارت یک
سلام مامانا من چند روزی بود که ورم شدید داشتم یه طرف بدنم بیشتر از اون طرف بود خلاصه آزمایش دادم و چند روزی درگیر این بیمارستان و اون بیمارستان بودم دکتر شخصی خودم میگفتم باید بستری سی دفع پروتیین خطرناکه ولی هیشکی گوش نمی‌داد و می‌گفت خطرناک نیست خلاصه سه شنبه واقعا پف کرده بودم رفتم بیمارستان میلاد تحویلم نگرفتن گفتن برو هیچی نیست طبیعیه باز از اونجا رفتم شماره دو ( که خداروشکررررررر تحویلم نگرفتن به جون خودم اگه اونجا میزاییدم جنازمم بیرون نمیومد ) خلاصه عصبی شدم گفتم من میرم خونه دیگه بیمارستان نمی‌رم هرچی شد بزار بشه خلاصه تا رسیدم خونه ۳ نصفه شب بود 😐 یکم نون و ارده و شیره خوردم و خوابیدم نیم ساعت یه چیزی تو شکمم گفت تق عینه اینکه یه بادکنک بترکه ینی چشمتون روز بد نبینه کل تشک و فرش و همه چی خیس شد تا مادر شوهرم و صدا کردیم و زنگ زدیم مامانم شد ساعت ۴ دیگه سریع سوار شدیم رفتیم سمت بیمارستان .......

۲ پاسخ

بقیشم بگو

واااای یا خدا چقد بد خب بعدش؟

سوال های مرتبط

مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ،پارت دوم...
خلاصه تا برگشتیم خونه ساعت شد ۱۲:۳۰ من هی دردام داشت شدید تر میشد،فک کنم بخاطر معاینه‌ای بود که برام انجام دادن،خلاصه دیگه من اون شب از شدت درد اصلا نتونستم بخوابم،و تا صبح تو درد پیچیدم،
صبح که شد ساعت ۸با شوهرم باز رفتیم بیمارستان و دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد،گفت هنوز ۱/۵هستی برو خونه ورزش و پیاده روی بکن باز ساعت ۲ـ۳ برگرد ببینم وضعیتت چطوره
و بله دردای من هی داشت شدت میگرفت و من هی داشتم بدتر میشدم😭🥺 خلاصه با شوهرم برگشتیم خونه و مامانمم اومد خونه‌مون ،مامانمو که دیدم یکم روحیه گرفتم
ولی نه من هی دردام داشت شدت میگرفت،صبحانه اینا خوردم و کل خونه‌رو جارودستی کشیدم و ورزش و پیاده روی خلاصه همه چی،مامانمم برام زعفران دم کرد و بهم داد،ولی من دردام هی شدید تر شد ساعت شد ۱۱ صبح که یه کوچولو خون دیدم چون تجربه اولم بود نمیدونستم باز رفتم بیمارستان ،بهشون گفتم،گفتن خانم جان اون خون بخاطر معاینه تحریکی که برات انجام دادیم،و باز منو فرستادن خونه گفتن ساعت ۳ ۳:۳۰ اینا بیا
رفتم خونه باز
ولی دیگه واقعا دردام داشت شدت میگرفت 😭
خلاصه دیگه از شدت درد اصلا نتونستم چیزی بخورم،تو درد داشتم به خودم مپیچیدم🥺
ساعت شد ۳ دوباره راهی بیمارستان شدیم،معاینم کردن تازه شده بودم ۲سانت گفتن خانم از ما کاری بر نمیاد و تا نشی ۴سانت بستریت نمیکنیم
بهم گفتن برو خونه باز ورزش کن و دوش اب گرم بگیر ایشالا که تا ۶-۷ دهانه رحمت بازتر بشه
ادامه،پارت بعدی
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ ۱ ماهگی
پارت 2

من دو تا بیمارستان زیر نظر داشتم که برم زایمان انجام بدم. یکیش خصوصی بود، یکیش هم دولتی بود. خلاصه من یک شب رفتم همون بیمارستان خصوصی برای معاینه. من رو معاینه نکردن، گفتن حتما باید دکترت باشه تا معاینه‌ات کنه ی و اینا. و من هم به خاطر اینکه زیاد به هم توجه نکردن و اینا، اون بیمارستان رو کلن کنسل کردم. گفتم می‌رم بیمارستان همون دولتیه. خلاصه فرداش دوباره بلند شدیم رفتیم بیمارستان دولتی، معاینه تحریکی انجام داد، همون یک سانت بودم. اومدم خونه، دیدم ازم لکه‌های خون داره میاد و دردام بیشتر شده. من اینجوری که منتظر بودیم و اینا، هیچ خبری باز نشد، دردام ساکت شد، یه دو روز درد کشیدم دوباره ساکت شد. بعد از دو روز دوباره به شوهرم گفتم بیا بریم من رو معاینه تحریکی انجام بدم تا من بچه رو زود دنیا بیارم و اینا. دیگه خلاصه رفتیم، دوباره معاینه تحریکی انجام دادم که حدود دو سانت بود. دو سانت بود، باز شده بودم، کلی پیاده‌روی کردم، برگشتم خونه گل مغربی مارک دیگه بود، رفتم خریدم، کلی پیاده‌روی کردم. بعدش دوباره فردا شبش رفتم معاینه تحریکی انجام دادم، همون دو سانت بودم. دوباره برگشتیم خونه، طاقت نمی‌آوردم، فرداش به شوهرم گفتم واقعا دیگه خسته شدم، فردا بیا بریم هرطوریه با امپول فشار بچه رو دنیا بیاریم.
مامان رُز مامان رُز ۹ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۴ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی دومم،که گفتم خیلی سخت بود🙂

شب بود ساعت ده و نیم که من شام آوردم بخوریم،یه شام خوشمزه هم پخته بودم چون خیلی دلم اون غذارومیخاست،نمیگم چی بود که هوس نکنین،سر شام حالم بده شد هی دل‌درد گرفتم هی گفتم چیزی نیس ارومیه،چون دل‌درد زیاد می‌گرفتم،ولی این دلدرده فرق داشتهی می‌گرفت شدید میشد ول میکرد،سفره رو جمع کردیم وایسادم ظرفاروبشورم دیدم اصن پاهام داره می‌لرزه یه درد عجیبی می‌پیچید تو کمر و دلم،خلاصه سریع به شوهرم گفتم که بریم بیمارستان حالا چیزی هم نبود نبود فقط بریم یه چکاپ بشم،چون مسیرمون تا بیمارستان یکم دور بود،سریع حاظر شدیم پسر اولمو که دوسالشه گزاشتیم خونه مادر همسرم و ساک هارو برداشتیم و رفتیم تهران بیمارستان،رسیدیم من رفتم تریاژ،فشارم و چک کرد خوب بود هفته مو پرسید گفتم ۳۸هسام،منو فرستاد بلوک زایمان،ساعت دوازده و نیم شب بود،رفتم و نشستم تا یکی بیاد منو معاینه کنه،همون موقع یه خانم دیگه داشت زایمان میکرددرگیر اون بودن،توجه زیادی به من نکردن،خلاصه اومدن سراغ من و سوال پرسیدن
بقیه پارت بعدی تا چند دقیقه دیگه می‌زارم 🫠❤️
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۲
اومدیم خونه خلاصه ترشح من یه بار قهوه ای شد و یه بارم باز با خون دیدم
خلاصه گذشت و هی انقباض هم داشتم میگفتن طبیعیه و ماه دردای قبلشه
تا روز شنبه رسید ک من احساس میکردم انقباض دارم ولی خییلی شدید میگرفت و ول میکرد و تا یه ربع ۲۰ دقیقه اروم بودم باز میگرف ولی نامنظم بود
خلاصه من خیلی اون شب دلم گرفته بود
اصلا انگار به دلم افتاده بود
من همون شب مهمون داشتم قبلشم بابت یکاری یکم پیاده روی کردم
مهمونام ک رفتم اومدم بخوابم ساعتای ۳ و نیم شب بود که یهو یه صدای پق شنیدم و از خواب پریدم سریع به خودم اومدم رفتم سرویس دیدم یه اب شفاف همینجور شر شر ازم میاد سریع اومدم نوار گذاشتم باز رفتم دیدم بازم میاد به ماما همرام پیام دادم گف اگه نوار کامل خیس شد کیسه ابته سریع خودتو برسون بیمارستان اورژانسی بستری شی
منم دیدم ک هر بار میرم سرویس باز میاد
دیگه سریع شوهرم و بیدار کردم زنگ زدم مامانم زود حاضر شدیم وسیله هارو برداشتیم رفتیم
تو راه هی شدید زیر دلم میگرف و ول میکرد مثلا هر ۱۲ دقیقه ۳۰ ثانیه شدید درد داشتم باز ول میکرد
رسیدیم بیمارستان و رفتیم زایشگاه گفتم کیسه ابم پاره شده گفت بیا لباساتو عوض کن معاینه کنم
مامان برسام مامان برسام ۱۰ ماهگی
بعد کلی کلنجار رفتن با خودم اومدم از تجربه زایمانم بگم.
من طبق تاریخ انتی که میشد ۳۶ هفته و ۶ روز تو حالت استراحت و دراز کش بعد از یه تکون شدید پسری کیسه آبم پاره شد.
در صورتی که من خونه مامانم اینا بودم و همسرم ماموریت با فاصله ۱۰ ساعت . و همبشه از این دو موضوع میترسیدم. و شد.
ساعت ۱۰ شب بود و با مامای همراهم که رفیق صمیمیم بود تماس گرفتم و گفت پد بزار اگه دوباره تکرار شد برو بیمارستان و تکرار شد و من سریع یه دوش گرفتم و با مامان و بابام رفتم بیمارستان خصوصی‌ . اونجا nstانجام دادن و معاینه کردن و گفتن بله کیسه آب پاره شده. و چون ۳۷ هفته کامل نیستی اگه بچه به دنیا بیاد باید بره دستگاه. و چون خصوصیه شبی ۳۰ تومن میشه و بیمه هم نمیده. منم گفتم که هایت تا ۳ شب هم بشه اوکیه مشکلی نیست ولی اونا بهم گفتن ممکن ۵ تا ۷ روز هم بشه. خلاصه با مشورت با دوستم و همسرم با رضابت خودم رفتم بیمارستان دولتی که تا قبلش میگفتم کلاهم اونجا بیفته نمیرم اون سمت.
ولی با پای خودم رفتم بدون همسرم‌. فقط گریه میکردم‌ .
ادامه در تاپیک بعد