تجربه زایمان طبیعی
شبش منو شوهرم رفتیم خونه مامانم کباب کنیم من اصلا درد نداشتم ولی رفته بودم حموم و زیر دوش آب داغ اسکات زده بودم شب قبلشم رابطه داگی داشتیم خلاصه کبابارو سیخ کشیدیم داشتیم چایی میخوردیم من احساس کردم یه چیزی تو رحمم ترکید سریع بلند شدم رفتم بیرون دیدم کل شلوارم خیس شد کیسه آبم پاره شده بود دیگه سریع اومدیم خونه و ساکارو برداشتیم رفتیم بیمارستان اونجا که رفتیم معاینم کردن یک سانت بودم دیگه منو با ویلچر بردن زایشگاه اون موقع ساعت ۹شب بود دیگه بهم سوند وصل کردن تا رحمم باز شه تا ساعت یازده بهم سوند وصل بود بعدش آمپول فشار زدند خلاصه تا ساعت 11 ظهردرد کشیدم اینام هی اومدن معاینم کردن و رفتن حالا هر کاری میکردیم بچه نمیومد پایین تو لگن گیر کرده بود به دکتره گفتم منو ببر سزارین گفتش نمیشه بچه خفه میشه دیگه به هر بدبختی بود با هزارجور پارگی با 12ساعت درد ساعت 11ونیم پسرم بدنیا اومد

۱۶ پاسخ

چند هفته بودی دقیق

من ۱۷ساعت موندم اخرش ب دنیا نیومد بردنم سز اورژانسی

به سلامتی عزیزم
برا بعدی اگه بخوای زایمان کنی باز انتخابش میکنی یا سزارین؟

کباب ها چی شد 🤣🤣

وای چجوری بالون شکم رابطه داگیم داشتی😂

ترسیدم حقیقتا..
به سلامتی خواهر❤️

دقیقا منم مثل شما بودم
سر بچم ت لگن بود
یه دور بند نافم افتاده بود دور گردنش
هر باری ک دردم شل میزاشت بچه خودشو میکشید بالا

سوند مگه برا زایمان طبیعی میزارن؟
بی حسی ام استفاده کردی؟
بچه چند کیلو بود؟

ولی من ۲۰ دقیفه دنیا اومد

به سلامتی
مبارکه
چه سخت

بسلامتی عزیزم رابطه داشتن تاثیر داره در بارداری طبیعی ؟

مبارک باشه

چه جوری تو نستی رابطه داگی داشته باشی اون ماه اخر😕

ای جانااااا چ خوب تجربه زایمان گذاشتی
قدمش برات خیر باشه عزیزم چند هفتگی زایمان کردی؟

منم دقیق عین تو بعد رابط کیسم پاره شوده

ورزش و اینا هم داشتی عزیزم تو دوران بارداری ؟

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۱۱ ماهگی
مامان پیثری👶🇮🇷 مامان پیثری👶🇮🇷 ۱۵ ماهگی
تجربه‌ی زایمان (پارت دو)
خلاصه ما اومدیم موسوی و ختم بارداری داد و از شب ساعت ۹بهم سوند وصل کردن از اونجایی که کلاسای امادگی زایمان رفته بودم و میدونستم چه زجریه این سوند وصل کردن و در واقع بزور باز کردنه دهانه رحمه اولش خیلی گریه کردم و مخالفت کردم که طبق معمول با بی حوصلگی و بد اخلاقی باهام رفتار کردن و گفتن هرچقدر اون بچه بمونه تو خطرناکه و مسئولیتش پای خودته!دیگه بخاطر بچم مبور شدم رضایت دادم ساعت ۹شب سوند رو وصل کردن (سوند رو میذارن پشت دهانه رحم با آب توشو پر میکنن مثل توپ میشه و فشار میاره به دهانه رحم)و از ساعت ۱۰امپول فشار رو شروع کردن
تا ساعت ۲درد پریودی کشیدم و اذیتش بخاطر این بود که نمیتونستم بیام پایین تاسونده بیافته خلاصه که ساعت ۲شب سونده افتاد و من خوشحال از اینکه میتونم بیام پایین و دردامو با ورزش کنترل کنم
تا ۱۱صب فردا هر وقت درد میومد سراغم با ورزش اروم میکردم و خیلی سخت نگذشت بهم و طول این ساعات خیلی ورزش کردم خیلی اسکات زدم خیلیی..
مامان نفس وجانان مامان نفس وجانان ۷ ماهگی
سلام مامان تجربه زایمان ۳۵ هفتگی

من صبح ۳۵ هفته رفتم سونو همچنان بچم بریچ بود خلاصه خسته کوفته برگشتم خونه ناهار خوردم خوابیدم تا ساعت ۸شب ساعت ۸ بیدار شدم تخت رو مراب کردم شروع کردم لباس هامو تا کردن یهو تمام پاهام خیس خیس شد زنگ زدم ماما خصوصیم گفت نگران نباش کاراتو انجام بده دوش بگیر ساع ۱۱نیم شب بیا بیمارستان خلاصه زنگ خانوادم زدم اومدن منم اتاقم تمیز کردم حمام کردم موهام سشوار کشیدم میکاپ کردم اونشب هم یه بارون خیلی شدیدی گرفته بود سوار شدیم رفتیم سمت بیمارستان ماما خودم معاینم کرد گفت سر بچه به دستم میخوره درجا برام ماموگرافی نوشت تو بیمارستان انجام دادم که بچه چرخیده بود شده بود سفال من خوشحال بودم که قرار طبیعی زایمان کنم خلاصه رفتیم تو زایشگاه لبلسام عوض کردم همسرم وسایلم خوراکی پتو واسم اورد شروع کردن برام امپول فشار زدن از ساعت ۱۲ نیم شب شروع کردن تا فرداش ساعت ۴بعدظهر که شده بود ۱۹ ساعت و۷ تا امپول فشار توی سرم برام تزریق شده بود اما دردام قابل تحمل بود اما رحمم بیشتر دوسانت باز نمیشد کلی دارو توی رحمم تزریق شد معاینه تحریکی اما دریغ از باز شدن دهانه رحمم با اینکه زایمان دومم بود خلاصله دکترم گفت دنیا ۱۹ ساعت که کیسه اب پاره شده ودیگه بیشتر از این نمیشه صبر کرد چون بچه ابش داره خشک میشه دیگه رضایت همسرم وخودمو گرفتن برام سوند وصل کردن که یه سوزش خیلی کمی داشت سرم برام زدنوبرنم اتاق عمل استرس وترس داشتم بار اولم بود میرفتم اتاق عمل نشستم واز کمر بی حس شدم سریع خابوندنم رو تخت وگفتن دیگه سرتو بلند نکن بی هوشی برمیگرده تو سرت وحالت بد میشه
مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم ۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان لوسک مامان لوسک ۲ ماهگی
خب سلام اومدم تجربمو بگم ...
من ۲ شهریور رفتم سونو و گفتن آب دور جنین زیاد شدع و ختم دادن ۳۹ هفته ۱ روز بودم

دیگه رفتم خونه وسایلاشو برداشتم
حموم کردم و رفتم بیمارستان

ساعت ۱۱ شب بود
دیگه معاینه شدم و دهانه رحمم کلوز بود به قولی اصلا باز نشده بود
و گفتن زایمان سختی پیش داری

خلاصه با توکل بر خدا رفتیم داخل زایشگاه
من فقط بودم ( بیمارستان کوثر شیراز)
یه قرص وارد واژنم کردن گفتن دهانه رحمم نرم می‌کنه ساعت ۱۲ شب

صبح ساعت ۷ ، یک سانت نیم باز بودم
صبحونه خوردم و سوزن فشار بهم زدن
سوزن فشار به بچم نساخت و افت ضربان قلب به بچم دست داد
سریع قطعش کردن و اکسیژن بهم وصل کردن
( سوزن فشار با سرنگ تزریق میشه و اندازش اینا دست خودشونه)
شکرخدا اوکی شد
اگر اوکی نمیشد سزارینم میکردن

خلاصه چون آب دور جنین زیاد بود
دکترم گفت کیسه آبو بترکونید
خلاصه که کیسه آبو پاره کردن و اصلا درد نداشت ( حجم خیلیی زیادی آب ازم خارج شد و خیلی آبه گرم بود)
دکتر گفت اینجوری واست بهتره و زایمانت سریع تر میشه
دیگه ساعت ۹ بود دردام شروع شد
ول میکرد و می‌گرفت انقباض داشتم
اون موقع ۳ ۴ سانت بودم