۱۶ پاسخ

چند هفته بودی دقیق

من ۱۷ساعت موندم اخرش ب دنیا نیومد بردنم سز اورژانسی

به سلامتی عزیزم
برا بعدی اگه بخوای زایمان کنی باز انتخابش میکنی یا سزارین؟

کباب ها چی شد 🤣🤣

وای چجوری بالون شکم رابطه داگیم داشتی😂

ترسیدم حقیقتا..
به سلامتی خواهر❤️

دقیقا منم مثل شما بودم
سر بچم ت لگن بود
یه دور بند نافم افتاده بود دور گردنش
هر باری ک دردم شل میزاشت بچه خودشو میکشید بالا

سوند مگه برا زایمان طبیعی میزارن؟
بی حسی ام استفاده کردی؟
بچه چند کیلو بود؟

ولی من ۲۰ دقیفه دنیا اومد

به سلامتی
مبارکه
چه سخت

بسلامتی عزیزم رابطه داشتن تاثیر داره در بارداری طبیعی ؟

مبارک باشه

چه جوری تو نستی رابطه داگی داشته باشی اون ماه اخر😕

ای جانااااا چ خوب تجربه زایمان گذاشتی
قدمش برات خیر باشه عزیزم چند هفتگی زایمان کردی؟

منم دقیق عین تو بعد رابط کیسم پاره شوده

ورزش و اینا هم داشتی عزیزم تو دوران بارداری ؟

سوال های مرتبط

مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۸ ماهگی
مامان پیثری👶🇮🇷 مامان پیثری👶🇮🇷 ۱۲ ماهگی
تجربه‌ی زایمان (پارت دو)
خلاصه ما اومدیم موسوی و ختم بارداری داد و از شب ساعت ۹بهم سوند وصل کردن از اونجایی که کلاسای امادگی زایمان رفته بودم و میدونستم چه زجریه این سوند وصل کردن و در واقع بزور باز کردنه دهانه رحمه اولش خیلی گریه کردم و مخالفت کردم که طبق معمول با بی حوصلگی و بد اخلاقی باهام رفتار کردن و گفتن هرچقدر اون بچه بمونه تو خطرناکه و مسئولیتش پای خودته!دیگه بخاطر بچم مبور شدم رضایت دادم ساعت ۹شب سوند رو وصل کردن (سوند رو میذارن پشت دهانه رحم با آب توشو پر میکنن مثل توپ میشه و فشار میاره به دهانه رحم)و از ساعت ۱۰امپول فشار رو شروع کردن
تا ساعت ۲درد پریودی کشیدم و اذیتش بخاطر این بود که نمیتونستم بیام پایین تاسونده بیافته خلاصه که ساعت ۲شب سونده افتاد و من خوشحال از اینکه میتونم بیام پایین و دردامو با ورزش کنترل کنم
تا ۱۱صب فردا هر وقت درد میومد سراغم با ورزش اروم میکردم و خیلی سخت نگذشت بهم و طول این ساعات خیلی ورزش کردم خیلی اسکات زدم خیلیی..
مامان نفس وجانان مامان نفس وجانان ۴ ماهگی
سلام مامان تجربه زایمان ۳۵ هفتگی

من صبح ۳۵ هفته رفتم سونو همچنان بچم بریچ بود خلاصه خسته کوفته برگشتم خونه ناهار خوردم خوابیدم تا ساعت ۸شب ساعت ۸ بیدار شدم تخت رو مراب کردم شروع کردم لباس هامو تا کردن یهو تمام پاهام خیس خیس شد زنگ زدم ماما خصوصیم گفت نگران نباش کاراتو انجام بده دوش بگیر ساع ۱۱نیم شب بیا بیمارستان خلاصه زنگ خانوادم زدم اومدن منم اتاقم تمیز کردم حمام کردم موهام سشوار کشیدم میکاپ کردم اونشب هم یه بارون خیلی شدیدی گرفته بود سوار شدیم رفتیم سمت بیمارستان ماما خودم معاینم کرد گفت سر بچه به دستم میخوره درجا برام ماموگرافی نوشت تو بیمارستان انجام دادم که بچه چرخیده بود شده بود سفال من خوشحال بودم که قرار طبیعی زایمان کنم خلاصه رفتیم تو زایشگاه لبلسام عوض کردم همسرم وسایلم خوراکی پتو واسم اورد شروع کردن برام امپول فشار زدن از ساعت ۱۲ نیم شب شروع کردن تا فرداش ساعت ۴بعدظهر که شده بود ۱۹ ساعت و۷ تا امپول فشار توی سرم برام تزریق شده بود اما دردام قابل تحمل بود اما رحمم بیشتر دوسانت باز نمیشد کلی دارو توی رحمم تزریق شد معاینه تحریکی اما دریغ از باز شدن دهانه رحمم با اینکه زایمان دومم بود خلاصله دکترم گفت دنیا ۱۹ ساعت که کیسه اب پاره شده ودیگه بیشتر از این نمیشه صبر کرد چون بچه ابش داره خشک میشه دیگه رضایت همسرم وخودمو گرفتن برام سوند وصل کردن که یه سوزش خیلی کمی داشت سرم برام زدنوبرنم اتاق عمل استرس وترس داشتم بار اولم بود میرفتم اتاق عمل نشستم واز کمر بی حس شدم سریع خابوندنم رو تخت وگفتن دیگه سرتو بلند نکن بی هوشی برمیگرده تو سرت وحالت بد میشه
مامان 🧿آوینا جون🩷 مامان 🧿آوینا جون🩷 ۱۱ ماهگی
من چون کلستاز داشتم مجبور شدم تو38هفته بدون درد برم زایشگاه... به طور خلاصه بخوام بگم زایمان طبیعی اصلا خوب نیست البته این نظر منه واینم بگم که خیلی اذیت شدم. حدودا ساعت10شب بستری شدم تو یه اتاق تک وتنها ماما هر چند ساعت میومد ضربان قلب بچه رو چک میکرد و یه قرص زیر زبونی میداد بهم اوایل درد نداشتم ساعتای 2صبح کم کم دردام شروع شد به نظرم 10باری معاینم کردن تا زایمان کردم 🫠 دهانه رحمم رو دو سانت مونده بود پیشرفت نمیکرد همش التماس میکردم منو ببرین سزارین اما میگفتن نمیشه و باید این روند طی بشه، اصلا نتونستم بخوابم از شدت درد ناله میکردم هرچند دقیقه دردام ول میکرد دوباره شروع میشد دلم میخواست از بیمارستان فرار کنم 😂😂 ساعت 12ظهر دکتر اومد معاینم کرد 3سانت شده بودم ولی دردام زیاد بود همش گریه میکردم و خدا رو صدا میزدم آخرش برام سوند وصل کردن تا دهانه رحمم باز بشه وقتی سوند وصل کردن یهو کیسه آبم پاره شد کل تخت و کف زمین خیس شده بود همون لحظه شکمم کوچیکتر شد اصلا سبک شده بودم همینطور به سختی وگریه تا ساعت 2عصر تحمل کردم که یهو سر بچم حس کردم تو واژنم دست خودمم نبود بهم زور وارد میشد جیغ زدم دکتر وماما اومدن تا معاینم کرد سریع روپوش تنش کرد و همش میگفت زور بزن خیلی روم فشار بود از شدت زور زدن مدفوع کردم😐😐 ولی خب اونا بهم دلداری میدادن که ایراد نداره و برا همه پیش میاد😁
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت