سوال های مرتبط

مامان delvin مامان delvin ۱۴ ماهگی
مامان امیررضا مامان امیررضا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان من 💕 پارت یک
سلام مامانا من چند روزی بود که ورم شدید داشتم یه طرف بدنم بیشتر از اون طرف بود خلاصه آزمایش دادم و چند روزی درگیر این بیمارستان و اون بیمارستان بودم دکتر شخصی خودم میگفتم باید بستری سی دفع پروتیین خطرناکه ولی هیشکی گوش نمی‌داد و می‌گفت خطرناک نیست خلاصه سه شنبه واقعا پف کرده بودم رفتم بیمارستان میلاد تحویلم نگرفتن گفتن برو هیچی نیست طبیعیه باز از اونجا رفتم شماره دو ( که خداروشکررررررر تحویلم نگرفتن به جون خودم اگه اونجا میزاییدم جنازمم بیرون نمیومد ) خلاصه عصبی شدم گفتم من میرم خونه دیگه بیمارستان نمی‌رم هرچی شد بزار بشه خلاصه تا رسیدم خونه ۳ نصفه شب بود 😐 یکم نون و ارده و شیره خوردم و خوابیدم نیم ساعت یه چیزی تو شکمم گفت تق عینه اینکه یه بادکنک بترکه ینی چشمتون روز بد نبینه کل تشک و فرش و همه چی خیس شد تا مادر شوهرم و صدا کردیم و زنگ زدیم مامانم شد ساعت ۴ دیگه سریع سوار شدیم رفتیم سمت بیمارستان .......
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت اول

وزن:۳۲۰۰
تاریخ تولد ۱۴۰۵/۱/۱۸
روز سه شنبه ساعت ۱:۵۰دقیقه شب



خب از اینجا بگم که من از ۳۸ هفته دیگه کم کم ورزشارو شروع کردم مثل جارو دستی کشیدن، پله روی ،پیاده روی،کارای خونه،رابطه بدون جلو گیری ،و گل مغربی و... ولی همچنان شکمم بالا بود قشنگ پای بچه رو توی قفسه سینم حس میکردم از همون ۳۸ هفته یه روز درمیون هم رفتم معاینه تحریکی ۶ بار رفتم تا به زور دوسانت باز شد دهانه رحمم
همچنان منتظر درد بودم ولی دردی سراغم نمیومد تا اینکه ۴۰ هفته و ۲ روز رفتم دکتر دکتر معاینه کرد و همون دوسانت بودم و اینکه نامه داد بهم گفت تا اخر هفته میتونی بری بستری بشی .
هیچی دیگه خلاصه اومدیم خونه کلی دیگم ورزش کردم دوش اب گرم گرفتم ولی دیدم نه بازم خبری نیست یه روز دیگه هم گذشت زنگ زایشگاه زدم و قضیه رو تعریف کردم گفت که فردا صبح بیا برا بستری با امپول فشار زایمان کن
یکشنبه شب رو خونه مامانم اینا خوابیدیم قبلش هم ساک و وسایل خودمو نینی رو هم بردیم اونجا که صبح ساعت ۸ برم برای بستری
شبش انقد استرس داشتم که تا ساعت ۱ خوابم نبرد .
ساعت ۴ونیم بود بلند شدم رفتم سرویس و یه کم دست انداختم تو گوشی که ساعت ۵ بود دیدم بی اختیار یه چیز مثل اب داغ هی ازم میریزه اولش فکر کردم ادراره هی رفتم دستشویی دیدم نه نمیتونم کنترلش کنم زود اومدم شورت و نوار گذاشتم و شوهرمو بیدار کردمو رفتیم بیمارستان و بستری شدم.