سوال های مرتبط

مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت اول

وزن:۳۲۰۰
تاریخ تولد ۱۴۰۵/۱/۱۸
روز سه شنبه ساعت ۱:۵۰دقیقه شب



خب از اینجا بگم که من از ۳۸ هفته دیگه کم کم ورزشارو شروع کردم مثل جارو دستی کشیدن، پله روی ،پیاده روی،کارای خونه،رابطه بدون جلو گیری ،و گل مغربی و... ولی همچنان شکمم بالا بود قشنگ پای بچه رو توی قفسه سینم حس میکردم از همون ۳۸ هفته یه روز درمیون هم رفتم معاینه تحریکی ۶ بار رفتم تا به زور دوسانت باز شد دهانه رحمم
همچنان منتظر درد بودم ولی دردی سراغم نمیومد تا اینکه ۴۰ هفته و ۲ روز رفتم دکتر دکتر معاینه کرد و همون دوسانت بودم و اینکه نامه داد بهم گفت تا اخر هفته میتونی بری بستری بشی .
هیچی دیگه خلاصه اومدیم خونه کلی دیگم ورزش کردم دوش اب گرم گرفتم ولی دیدم نه بازم خبری نیست یه روز دیگه هم گذشت زنگ زایشگاه زدم و قضیه رو تعریف کردم گفت که فردا صبح بیا برا بستری با امپول فشار زایمان کن
یکشنبه شب رو خونه مامانم اینا خوابیدیم قبلش هم ساک و وسایل خودمو نینی رو هم بردیم اونجا که صبح ساعت ۸ برم برای بستری
شبش انقد استرس داشتم که تا ساعت ۱ خوابم نبرد .
ساعت ۴ونیم بود بلند شدم رفتم سرویس و یه کم دست انداختم تو گوشی که ساعت ۵ بود دیدم بی اختیار یه چیز مثل اب داغ هی ازم میریزه اولش فکر کردم ادراره هی رفتم دستشویی دیدم نه نمیتونم کنترلش کنم زود اومدم شورت و نوار گذاشتم و شوهرمو بیدار کردمو رفتیم بیمارستان و بستری شدم.
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی | پارت ۲

روز ۳۰ خرداد از صبح تا حدود ساعت ۶ عصر، دردهام دقیقاً شبیه دردهای پریودی شده بود؛ با این تفاوت که مداوم نبود و هی می‌گرفت و ول می‌کرد.

منم از ذوقم سریع به مامای همراهم زنگ زدم و گفتم:
«به نظرت برم بیمارستان بستری بشم؟»

گفت:
«نه عزیزم، هنوز خیلی زوده. وقتی فاصله‌ی دردهات به هر ۳ دقیقه یک بار رسید بهم زنگ بزن.»

خلاصه منم منتظر موندم. تا اینکه حدود ساعت ۱۱ شب دردهام شدیدتر شد و دیگه واقعاً نمی‌ذاشت بخوابم. طوری که از ۱۱ شب تا ۵ صبح یه کله بیدار بودم و درد می‌کشیدم.

بالاخره ساعت ۵ صبح همسرم و مامانم رو بیدار کردم و گفتم:
«فکر کنم وقتشه بریم بیمارستان.»

قبل از اینکه راه بیفتیم، رفتم دستشویی که کامل تخلیه بشم. اونجا یهو دیدم شورتم خونی شده!

دوست دارم بگم خیلی ترسیدم، ولی حقیقتش از شدت ذوق داشتم بال درمی‌آوردم! 😂

با هیجان اومدم بیرون و گفتم:
«تموم شد! من همه‌ی دردامو کشیدم! الان می‌ریم بیمارستان و سریع زایمان می‌کنم!»

بیچاره من که فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت ماجرا رو رد کردم و تا چند ساعت دیگه بچه توی بغلمه... 🤦🏻‍♀️😂

نمی‌دونستم تازه اول راهه و هنوز کلی داستان مونده! 🤍👶🏻✨

**ادامه دارد...**🍼💙
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۳ ماهگی