۴ پاسخ

منم اوایل این مدلی بودم اما ادمایی دورم اومدن ک باعث شدن من یاد بگیرم قشنگ بشورم بذارم کنار، بعدشم هیچ استرسی نداشته باشم، شاید توهم بعدها ی ادمایی سر راهت قرار بگیرن که یادت بدن

منم مثل تو ام
و بدتر از تو مثلا با اشنا هم دعوام بشه انگار دل و رودم داره هم میخوره تهوع میگیرم صدام میلرزه دندونام میلرزه
سرم حتی میلرزه خیلی ریز فقط خودم میفهمم
با خواهرشوهرم دعوام شد اون منو فحش کش کرد من فقط گفتم خودتی 😐

من میلرزم استر س میگیرم ولی داد میزنم
توم داد بزن
تهش مگه مبخواد بشه ؟
داد میزدی میگفتی خفه شو بیشعور

مثلاً میخواست بگه ما حامی حیواناتیمو دوستشون داریم واسه خودت نزار

سوال های مرتبط

مامان عشق مامان عشق ۲ سالگی
این خونه ای ک هستیم با مدرسه پسرونه خیلی فاصله داره ...امسال پیش پسرم سه روز درهفته بود و من خیلی اذیت شدم مجبوری تا اول اسفند بردم دیگه نبردم ...مطمعنم امسال هم همین خونه هستیم .همسرم آدم بیخیال و میگه سرویس میگیریم.اما آخه پسر کلاس اول و سرویس!!!!!من خیلی برام مهمه ک کنار پسرم باشم تا وارد مدرسه بشه و ببینم کیفشو‌گذاشته و اومده تو حیاط برای صف صبحگاهی،چون مدرسه پسرونه خیلی دعوا و بزن بزن دارن و فکرم هزار جا میره .پسرمم خیلی کنجکاو و شیطونه ...میخوام قبل اینکه زنگ بخوره من پشت در باشم اما با سرویس میگم نکنه بچه ای ک از خودش بزرگتره اذیتش کنن یا بلای سرش بیارن .یا نکنه در دستشویی ها رو هل بدن ...
اگه کلاس دوم ،سوم بود هیچ مشکلی نبود ....اما احساس میکنم برا کلاس اول سرویس زوده و مادر دور آدور مواظب باید باشه ...اینم یادم رفت ک من ی دختر ۱سال و نیمه هم دارم ...ک امسال با کالسکه برای پیش پوستم کنده شده و خونمم طبقه سوم بدون آسانسور هست .یعنی روز دوبار پله ها رو پایین میرفتم دو بار هم بالا میومدم
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان