۶ پاسخ

آره منم وقتی خونه هستن میگم کاش یکی اینارو ببره من نفس بکشم برم آرایشگاه ناخونام باید ترمیم بشه مژه کاشتم نصفش ریخته میخوام برم دندونپزشکی موهامو رنگساژ کنم کلی کار دارم واسه خودم انجام بدم ولی نمیتونم گیر کردم کسی هم نیست کمکم کنه

این دغدغه ی هممونه ولی منم بدون دخترم نفسم بالانمیاد

سلام درخواست دوستی دادم میشه قبول کنید

وقتی هم میرن بخصوص دخترم دلم براش تنگ میشه همش تو فکرمه که چی میخوره چیکار میکنه

سایتون همیشه مستدام بالاسر بچه هاتون

واااای منم ۱ثانیه نمیتونم دنیارو بدون دخترم تصورم کنم🥲الهههههی هیچ مادری از بچه اش جدا نشه حالا به هر دلیلی

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۴ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭
مامان mamansho21 مامان mamansho21 ۴ سالگی
قبل اینکه چند تا نقاشی رو تفسیر کنم
اینو بخونید مامانا
اجازه دهیم بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند

برخی پدر و مادرها اجازه نمی دهند بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند، به همین خاطر این مسائل مسکوت می ماند و در تخیلات و ناخودآگاه بچه ها تبدیل به غول های هیجانی منفی بزرگ می شود. چه باید کرد؟ دکتر اکبری نژاد می گوید: «پدر و مادر باید اجازه دهند، بچه ها درباره تخیلات و ذهنیت هایشان صحبت کنند، از ترس هایشان بگویند، حتی اگر خنده دار باشد. به این مثال توجه کنید:

ـ مامان من می ترسم...ـ از چی می ترسی عزیزم؟ ـ از مومو؟ ـ مومو چه شکلیه عزیزم؟ بیا عکسشو با هم بکشیم. 

ـ اها این خانومه مومو هست، به نظرم لازمه یک کم به موهاش و سرو وضعش برسیم. نظرت چیه موهاشو کوتاه کنیم؟ لباس قشنگ تنش کنیم؟ بیا با هم درستش کنیم.

گاه لازم است ترس های بچه ها را روی کاغذ نقاشی کنید. زمانی که درباره اش صحبت می کنند. از آنها بخواهید که شکل ترس هایشان را بکشند و بعد به آن یک شکل با مزه و خنده دار بدهید.

مثلا فرزند شما از جادوگر در یک سریال می ترسد، شکل آن را با هم بکشید، قدری روی سرو وضعش کار کنید و لباس هایش را مرتب کنید یا رنگ بزنید ، بعد هم به فرزندتان بگویید که حالا این جادوگر از ما تشکر می کند که به او رسیدیم و نجاتش دادیم.

ترس بچه هارو جدی بگیرید ، من امروز سرم خیلی شلوغه همسرم نیست بچه ها هم لجباز ترینند نمبخوام سرسری جواب نقاشیهارو بدم
مامان دلوین مامان دلوین ۴ سالگی
چقدر کارم بد میشه از آدم های خودخواه که بچه هاشون جرات ندارن خونه خودشون چیزی بهم بریزه ولی خونه دیگران اجازه میدن هرکاری انجام بدن دیشب با همچین جماعتی طرف بودیم که بچه های طرف حتی یکی یکی از یخچال گرفته تا کابینت هامونو گشتن برا خوراکی و مادر هم همراهیشون میکرد و من حرص می خوردم اتاق بچه هم داغون کردن تمام وسایلشو ریختن و شکستنو،،،،امروز هم بخاطر ریختو پاش های بچه اونا سرگرم کار بودم دلوین نمیدونم چی یواشکی برده بود اتاق از وسایل قنادی خیلی وقت پیشم دیدم تمام دندون و زبونش و دهنش سیاهه داشتم سکته میکردم اخوب خودمو زدم و داد زدم که چی خوردی نمی‌گفت آخر بهش گفتم سم خوردی نگی باید بری بیمارستان ترسید و اشک می‌ریخت و نمی‌گفت الانم داغونم ب نکنه خدایی نکرده چیزیش بشه چون نمیدونم چیخورده و یبار تاریخش نرفته باشه حدس میزنم فوندانت سیاه مونده که فیگور کیک بوده خورده بخاطر خرابکاری بچه یکی دیگه بچه خودم باید ،،،،چرا بعضی ها اینطوری اینقدر بی ملاحظه و،،،،