سوال های مرتبط

مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۲ ماهگی
تجربه زایمان من..یک
من از هفته ۳۷ یک سانت بودم و با همون یک سانت وارد هفته ۴۰ شدم و واقعا فکر میکردم تا هفته ۴۱ میمونم و امیدی به زایمان نداشتم و ورزش لگنی و پیاده روی هم انجام می‌دادم ولی نه خیلی زیاد و بگم هرروز...از کپسول گل مغربی هم استفاده می‌کردم یدونه ظهرا میخوردم و یدونه هم شبا شیاف میذاشتم و از آخرای ۳۹ هفته ۲تا شیاف باهم میذاشتم...تا اینکه تو ۳۹هفته ویک روز حرکات بچه کم شد و رفتم اورژانس و اونجا nstدادم و خوب بود و ماما دوباره معاینه کرد و یکم معاینه اش شدید بود حالا نمیدونم اون معاینه باعث تحریک شد یا نه ولی تا دوشب درد واژن داشتم جابجا ک میشدم دردم می‌گرفت.. شب۳۹هفته و ۳روز بودم که از حموم اومدم بیرون و داشتم واسه خواب حاضر میشدم ک به درد کم پریود گرفتم و تا دوتا شد اومدم تو گهواره سوال پرسیدم ک درد زایمانه یا نه توی تاپیک هام هست.. خلاصه ۴۵دیقه صبر کردم و دیدم دردام هر یه ربع تکرار میشه و از ذوق باورم نمیشد و خلاصه به مامان و شوهرم گفتم و راه افتادم رفتم بیمارستان...توی مسیر دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش بیشتر شده بود ولی قابل تحمل بود و خیلی روی تنفس شکمی تمرکز کردم..
مامان ویهان* مامان ویهان* ۳ ماهگی
سلام
زایمان طبیعی
پارت یک: من ۳۸ هفته و ۴ روز که سونو دادم گفتن آب دور جنین اومده ۷، و چون طبیعی بودم و هنوز هیچ دردی نداشتم باید تا هفته‌ی چهل قشنگ می‌موندم که دکترم گفت سه تا سرم رو سه روز پشت سر هم بزن تا آب دور جنین بیاد بالا، زدم و سونو دادم خداروشکر اومد بالا و ۱۰ شد. من خوشحال و خندان رفتم خونه تا بمونم و منتظر دردهایی باشم که واقعا قرار نبود بیان. هر چقدر که لگن درد داشتم و به زور ورزشامو انجام میدادم یعنی از ۳۶ هفته ورزش شروع کرده بودم: پله نوردی، پیاده روی، اسکات، حرکت پروانه، گربه، دمنوش، رابطه زود بدون جلوگیری، شیاف گل مغربی و همه‌ی این‌ها ولی دریغ از یک درد زیر دل. دیگه مدام nst و سونو میدادم و وضعیت بچه چک میشد فقط یادمه ۳۹ هفته چهار روز که بودم سرم سبک شد یکم گیج میرفت و بچه هم حرکت نمیکرد زیاد. که فرداییش رفتم دکتر nst، سونو که خوب بودن. من از هفته ۳۸ معاینه میشدم سر بچه پایین بود دهانه رحم نرم بود لگنم میگفتن فوق‌العاده‌ست ولی نیم فینگر باز بودم. کلی معاینه تحریکی شدم ولی همچنان همون نیم فینگر. دیگه با دکترم صحبت کردم و به صلاح دیدشون قرار شد چهارشنبه یعنی ۷ آبان ساعت ۸ صبح بستری بشم و با آمپول فشار زایمان کنم چون آخرین سونوم باز آب دور جنین داشت میومد پایین. منم دیگه چهل هفته رو پر کرده بودم.