۷ پاسخ

اون لحظه عاااااالی بود. قند تو دلم اب شد وقتی اوردنش کنار صورتم. بهترین بوی دنیا رو میداد.

من زایمانم بدترین خاطره عمرم بود😭😭😭

برای من بدترین خاطره زندگیم شد،روزای خیییلی بدی بود
ولی شکر ک الان تو بغلمه😍

چقدر قشنگ توصیف کردی دقیقا منم همین حس و خال و داشتم ،،درد داشت دیوونم می‌کرد من طبیعی زایمان کردم لحظه ای ک بدنیا اومد معجزه خدارو با گوشت و پوستم حس کردم بعدش گذاشتنش رو سینم 🥹👶😍

واقعن بهترین حس دنیارو داری اوم موقع

من پسرم خیلی تپل بود همه میومدن تو ریکاوری میگفتن این پسره شماس؟؟؟ چقدر قلمبس🫦🤤🥹😍 منم میگفتم توروخدا بذارید ببینمش بچمو حالش خوبه؟؟؟

منم عین تو
ولی با این تفاوت که من انقد درد کشیده بودم بخاطر زایمان طبیعی و بخیه های بعدش
اصلا شک بودم
ولی الان میمیرم براش

سوال های مرتبط

مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۶ ماهگی
الان ی تاپیکی دیدم یاد روزای اول زایمانم افتادم🥴 ،چقدر ما زنا گناه داریم با اون حجم از به هم ریختگی هورمونی چجوریییی واقعا!! تونستیم از پسش بربیایم
با همه ی عشقی ک به بچم دارم خدارو واسه وجودش هزاران بار شکر میکنم 💕
ولی حتی یه لحظه ام نمیخام به اون روزا برگردم ،زردی ،کولیک،بیخابی ،کم تجربگی،استرس ،استرس استرس ،استرسسسسس 🥴🤐
اصلا چیه این هورمون ک وای وقتی به اون روزا فکر میکنم یک روانی به تمام معنا شده بودم ی لحظه ک مامانم میرفت از جلو چشمم و پیش منو بچه نبود حس بی مصرف بودن بهم دست میداد میخاستم زار بزنم حس میکردم الان بچه بیدار میشه و وااااای😭
وقتی کیان ی گریه کوچولو میکرد دقیقا جلو چشامه ک قلبم تیر میکشید ،حس ناکافی بودن بهم دست میداد🔪
روزایی ک اگه مامانم پیشم نبود ،این ادم الان باید با افسردگی شدید دست و پنجه نرم میکرد ،وقتی بچه نداشتم حتی ی شبم خونه مامانم خابم نمیبرد ولی وقتی بچم بدنیا اومده بود اونجا سرمو ک میزاشتم خابم میبرد😂
از وقتی مادر شدم میفهمم مادر بودن یعنی چی قدر مامانمو بیشتر میدونم ،خدا مادرامونو برامون حفظ کنه و اونایی ک مادرشونو از دست دادن روحشون شاد باشه❤️
مامان مهوا💛🐣 مامان مهوا💛🐣 ۸ ماهگی
🎀🤰🏻


پارسال تاریخ ۲۰ اردیبهشت بود ک آزمایشم مثبت شد و فهمیدم دارم مامان میشم…

راستش اصلا قابل باور نبود برام همش به همسرم میگفتم خدا ببخشه منو ولی چرا هیچ حسی ندارم بهش 🥺

اصلا آمادگیش نداشتم چون مامانم تازه از دست داده بودم بدجور رفته بودم تو شوک

کم کم گذشت و گذشت تا مهوای مامان داشت تو دلم رشد می‌کرد و من بهش حس پیدا کرده بودم و همش نگرانیای مادرانه داشتم🥲

تا ۱۸ هفته من فقط زیر سروم بودم از حال بد🫠ولی تمام فکرم و نگرانیم برای بچم بود

خلاصه ک گذشت و دختر کوچولوی من باهام همکاری کرد بریچ موند😁 و من سز شدم وقتی اومدن گذاشتنش روی صورتم تازه فهمیدم خوشبختی یعنی چی😭🩷

همیشه فکر میکردم از پس مادر بودن برنمیام🥲ولی الان انگار ده تا بچه داشتم و بزرگ کردم🥹

هر روز که داره بیشتر از آب و گل درمیاد دارم بیشتر لذت میبرم ک باهاش بیرون برم لباس تنش کنم روزای اول بخاطر کولیک و رفلاکس نگرانیم نمیذاشت زندگی‌ کنم اصلا😭

اگه داری روزای اول و سخت رو میگذرونی بهت بگم میگذره و همه چی برات آسون و راحت میشه صبور باش و لذت ببر☺️🥰

هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر بچه شیرین باشه و بتونه زندگیم عوض کنه من آدمیم بودم که بچه دوست نداشتم به بچه ها از کوچیک تا بزرگ نگام نمیکردم😑🤦🏻‍♀️😂

ولی مهوا دنیام صورتی کرده و بعد فوت مامانم بهم زندگی بخشیده🥲🩷

همیشه میگم عمرم رو عمرت دختر خوشگلم🎀

از ته دل برای همه اونایی ک آرزوی بچه دارن دعامیکنم این طعم شیرین تر از قند رو بچشن🤲🏻🫶🏻

عکس هم سونو و سالگرد عروسیمون تاریخ نزدیک بهم بود🫢🥰