۸ پاسخ

ولی بجاش اینو چاپ کردیم🥹

تصویر

😍🥹.

تصویر

نتونستم‌خوب ارش عکس بگیرم

تصویر

وای چ عکسایی چ قشنگگ

پارک چیتگر اینجا عزیزم؟

ماشالله بهش

ایجانم عزیزم افرین 🥰

چه خوبه بچه نترس باشه
چه خوبه مادر هلیکوپتری نیستی

سوال های مرتبط

مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
سلام خانما بیاین یه مشورتی بهم بدین.دیشب خالم اینا اومدن خونمون پسرش از پسرم۶ماه کوچیکتره ولی خب باهوشه و متوجه همه چیز میشه و مث پسرم حرف میزنه کامل.از همون اول اومد سوار موتور پسرم شد بهش گفت حق ندادی سوار بشی و پسرم شروع کرد به غرغر هرچی باهاشون حرف زدم ۲تایی سوار بشین گوش ندادن تا اینکه پیاده شد و بالاخره پسرپ تونس بشینه و پسرم خیلی راحت گفت بیا۲تایی بشینیم و کلی بازی کردن،ولی پسرم خالم همینجور حسودی میکرد تا پسرم بچیزو میگرفت سریع با جیغ و داد زدن از پسرم میگرفت و پسرم چون بهش گفتم دعوا کار بدیه کوتاه میاد ولی میشینه گریه میکنه یا بغض میکنه.خالمم یه کلام به پسرش نمیگفت باید باهم دوس باشین و یا اسباب بازیه خودشه برعکس شوهرخالم تا پسرم یچیزو میگرفت میگفت بده به پسر من ،پسر منم خب از خجالت میداد به پسرخالم.
شما بودین چوارمیکردین؟پسرم دیشب خیلی حرص خورد همینجور مث ادم بزرگا میریخت تو خودش انگاری و حاضر نبود بزنه یا دعوا کنه دوس داشت بازی کنن باهم
مامان ❤محمدی❤ مامان ❤محمدی❤ ۲ سالگی
مهدی با ریلکسی بلند شد گفت عجب پس مامانت اینا گفتن بیایی وسط ما بشینی هرچی گفتیم رو بهشون بگی بهت شکلات بدن گفت آره عمو ولی به مامانم نگی من بهتون گفتم بعدشم رو به من گفت عمه توروخدا نگی بهشون گفتم نگران نباش عزیزم نمیگم که مهدی گفت عمت نمیگه ولی من میگم گوشیشو ازش گرفت بعدم دسشو گرفت درو باز کرد از اتاق بیرونش کرد🤦🏻‍♀️ و گفت برو به مامانت اینا بگو عمو بیرونم کرده و گفته دیگه نرم بینشون میخوام عمته سورپرایز کنم بعدشم درو بست و اومد جلوم نشست گفت خب دیگه نمیان حالا بدون استرس ترس بوسم کن و گفت نگران نباش چشامو هم میبندم تا باهاش چشم تو چشم نشی خجالت نکشی و چشاشو بست با یه حس خجالت لبمو گذاشتم رو لپش بوسش کردم و تا خواستم برم عقب دستشو انداخت پشت کمرم.. استرس گرفتم حس عجیبی داشتم من تو عمرم پسریو نبوسیده بودم و تا این حد نزدیک نشده بودم که الان انگاری دقیقا تو بغلش بودم دستاش دور کمرم بود نگاش رو لبام بود همش لبامو نگاه میکرد و من کاملاً تپش قلبمو و قلبش رپ حس میکردم چون خیلی بهم چسبیده بود گفت تو بوس کردی حالا نوبت منه خانمم رو بوس کنم سکوت کرده بودم فقط نگاش میکردم و اون بیشتر منو به خودش فشار میداد و